تبليغاتX
شهر فیلم

depun.jpg

هزارتوي پانEl Laberinto del Fauno/Pan's Labyrinth

نويسنده و کارگردان: گيلرمو دل تورو. موسيقي: خاوير ناوارت. مدير فيلمبرداري: گيلرمو ناوارو. تدوين: برنات ويلاپالانا. طراح صحنه: يوجينو کابالارو. بازيگران: آدريانا گيل[کارمن ويدال]، ايوانا باکرو[اوفليا]، سرگي لوپز[سروان ويدال]، ماري بل ورديو[مرسدس]، داگ جونز[پان/مرد رنگ پريده]، الکس آنگلو[دکتر فري يه رو]، مانولو سولو[گارسس]، اسکار وئا[سرانو]. ١١٩ و ١١٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ مکزيک، اسپانيا، آمريکا. نامزد اسکار بهترين طراحي صحنه، فيلمبرداري، چهره پردازي، موسيقي، بهترين فيلم خارجي و فيلمنامه اصيل، نامزد بهترين طراحي صحنه از اتحاديه طراحان صحنه، نامزد جايزه بهترين جلوه هاي ويژه، فيلمبرداري، طراحي لباس، چهره پردازي، طراحي صحنه، فيلمنامه، صدا برداري و بهترين فيلم خارجي از مراسم بافتا، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري و بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم بوستون، برنده جايزه طلاي بهترين فيلمبرداري از Camerimage، نامزد نخل طلاي بهترين کارگرداني از جشنواره کن، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري و بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم فلوريدا، نامزد ١٣ جايزه گويا، نامزد ٩ جايزه از انجمن نويسندگان سينمايي اسپانيا، نامزد جايزه بهترين فيلم خارجي از مراسم گلدن گلاب، نامزد جايزه بهترين کارگرداني و فيلمنامه از انجمن منتقدان فيلم لندن، برنده جايزه بهترين طراحي صحنه از انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري از انجمن ملي منتقدان فيلم آمريکا، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي و بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان فيلم آن لاين، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان فيلم سن فرانسيسکو و...

سال ١٩٤٤. جنگ داخلي اسپانيا با پيروزي ژنرال فرانکو به پايان رسيده، اما هنوز گروه هايي هستند که در مقابل فاشيست ها مقاومت مي کند و نبرد در قسمت هاي شمالي کشور جريان دارد. همزمان اوفلياي ده ساله به همراه مادر آبستن اش کارمن عازم مناطق شمالي است تا به پدرخوانده اش سروان ويدال بپيوندد. سروان ويدال با مامور پاک کردن منطقه از وجود نيروهاي مقاومت مردمي است و در اين راه از ابراز هرگونه خشونت و ددمنشي ابا ندارد. او سخت شيفته قدرت است، از اوفليا خوشش نمي آيد و منتظر است همسرش پسري براي وي به دنيا بياورد؛ حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. اوفليا که دلبسته دنياي افسانه ها و قصه هاي پريان است با رسيدن به اقامتگاه تازه خود هزار تويي اسرار آميز را در نزديکي آن کشف مي کند. يک شب با هدايت يک پري به داخل هزارتو پا گذاشته و با پان روبرو مي شود. پان به او مي گويد که اوفليا فرزند پادشاه دنياي زير زمين است و براي پيوستن به خانواده اش بايد سه کار را قبل از کامل شدن قرص ماه انجام دهد. اوفليا مي پذيرد، اما هنگام اجراي دومين دستور العمل خطايي کوچک از وي سر مي زند. پان او را ترک مي کند. در دنياي واقعي نيز نبرد ميان نيروهاي مقاومت و افراد سروان ويدال به شدت جريان دارد. کارمن نيز به علت ضعف تحت نظر دکتر قرار گرفته و اتاق وي از دخترش جدا شده است. تنها همدم اوفليا خدمتکار ارشد خانه به نام مرسدس است که پنهاني با پارتيزان ها ارتباط دارد. کارمن هنگام به دنيا آوردن فرزندش مي ميرد. سپس يک شب پان دوباره به سراغ اوفليا آمده و به او مي گويد که تصميم گرفته تا فرصتي ديگر به او دهد. اوفليا بايد برادر تازه به دنيا آمده خود را برداشته و به هزار توي پان ببرد. اوفليا به زحمت موفق مي شود تا برادرش را ربوده و به مرکز هزارتو برساند، اما پان تقاضايي از او دارد که نشدني است...

چرا بايد ديد؟
گيلرمو دل تورو از پديده هاي سينماي اسپانيولي زبان امروز است که از اواسط دهه ١٩٨٠ وارد سينما شده. دل تورو متولد ١٩٦٤ مکزيک در ١٩٩٣ با فيلم Chronos توانست انبوهي از جوايز جشنواره هاي معتبر را به چنگ آورده و شهرتي بين المللي براي خود رقم بزند. چهار سال بعد سر از هاليوود در آورد و با ميميک موفق شد نظر تماشاگر آمريکايي را نيز جلب کند. اما بازگشت به دنياي اسپانيولي زبان و ساخت قصه اي در دوران جنگ داخلي اسپانيا با نام ستون فقرات شيطان سبب شد تا او را جدا از يک ترسناک ساز با استعداد، صاحب قريحه و ديدي سياسي نيز بشناسند. اين فيلم که بازيگر اصلي خود ادواردو نوريه گا را نيز به شهرت رساند جوايز ديگري را نصيب دل تورو کرد. حاصل آنها بازگشت به هاليوود و ساخت پروژه هاي پر خرجي چون بليد ٢ و Hellboy بود که توانست سود مالي خوبي نصيب کمپاني ها کرده و دل تورو را نزد تماشاگر نوجوان و ساده پسند آمريکايي معتاد به قصه هاي مصور نيز صاحب شهرت و محبوبيتي معقول کند. اما آخرين فيلم او به سياق ستون فقرات شيطان و Chronos اثر جدي تر، فکر شده تر و کامل ترين فيلم او تا اين لحظه است که قدرت خود را بار ديگر از انتخاب وقايع اسپانيا در دوره پايان جنگ داخلي به عنوان پس زمينه قصه اش مي گيرد. يقيناً هزار توي پان جدا از اين که يک قصه پريان است و مي تواند هر کسي را شاد کند، طبع آزمايي در زمينه شناخت اتوريته، فاشيسم و جنايت است که ساخته شدن آن در زمانه ما که هنوز اين چنين معضلاتي از زندگي روزمره ما رخت بر نبسته، جاي خوشحالي دارد. با هر منظوري که به تماشاي هزار توي پان برويد، دست خالي بر نخواهيد گشت. موسيقي جادويي آن، فيلمبرداري درخشان و فيلمنامه محکم و کارگرداني قدرتمندانه دل تورو آن را به اثري فراموش نشدني بدل کرده است. تنها فرد آمريکايي پروژه داگ جونز بازيگر نقش پان است که براي بازي در قسمت هاي مربوط به خود متحمل گريمي ٥ ساعته مي شد. کسي که يک کلمه هم اسپانيولي بلد نبود و ديالوگ هاي خود را فقط حفظ مي کرد!!!

نمايش افتتاحيه هزار توي پان که با سرمايه اي معادل ٧ ميليون يورو به اضافه ٥ ميليون دلار ساخته شده، با تشويق ٢٢ دقيقه اي تماشاگران در جشنواره کن پايان يافت. اتفاقي که مي تواند در مراسم اسکار امسال تکرار شده و بزرگ ترين موفقيت را براي دل تورو و سينماي مکزيک رقم بزند![کي حاضر است در اين مورد شرط ببندد؟]
-پان در اساطير يوناني به خداي محافظ چوپان ها و گله ها گفته مي شود که پاها و شاخ هايي شبيه بز دارد.
ژانر: درام، فانتزي، تريلر.

goodgerman.jpg

آلماني خوب The Good German

کارگردان: استيون سادربرگ. فيلمنامه: پل آتاناسيو بر اساس کتاب جوزف کنون. موسيقي: تامس نيومن. مدير فيلمبرداري: پيتر اندروز. تدوين: مري آن برنارد. طراح صحنه: فيليپ مسينا. بازيگران: جورج کلوني[سروان جيکوب گيسمر]، کيت بلانشت[لنا برانت]، توبي مگوآير[پاتريک تالي]، بو بريجز[سرهنگ مولر]، توني کوران[دني]، للاند اورسر[برني تيتل]، جک تامسون[بريمر]، رابين ويگرت[هانه لور]، راويل ايسانوف[ژنرال سيکورسکي]. ١٠٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نامزد اسکار بهترين موسيقي. نامزد خرس طلاي جشنواره برلين، نامزد جايزه بهترين موسيقي از مراسم انجمن منتقدان رسانه ها.

جنگ دوم جهاني به پايان رسيده و برلين به مناطق تحت نفوذ نيروهاي متفقين تقسيم شده است. جيکوب گيسمر به همراه بريمر نماينده کنگره وارد برلين مي شود و در اولين روزهاي ورودش با محبوب پيشين لنا برانت برخورد مي کند. لنا که با پاتريک تالي راننده جيکوب رابطه دارد، مايل به يادآوري گذشته مشترک نيست. ظاهراً شش ماه قبل همسر او کشته شده و لنا ناچار به کار در کافه ها و روسپيگري پرداخته است. لنا در تلاش است تا با کمک تالي مدارک سفر به دست آورده و از آلمان خارج شود. جيکوب بعد از کشته شدن تالي به دست سربازان روسي تحت امر سيکورسکي در پوتسدام، سعي مي کند تا به لنا نزديک شود. اما به زودي خود را تحت تعقيب مامورين اطلاعاتي سرهنگ مولر مي يابد. از شواهد پيداست که شوهر سابق لنا اهميت زيادي براي متفقين دارد و هنوز زنده است. اما لنا همه چيز را انکار مي کند تا اين که جيکوب موفق به پيدا کردن رد برانت شده و درمي يابد که وي براي ناکام ماندن پروژه موشکي و اتمي هيتلر خود را مخفي کرده و اينک هر کدام از نيروهاي متفقين در صدد دستيابي به او و دستنوشته هايش هستند تا پروژه را از آن خود کنند. طرحي که اگر ناکام بماند بايد برانت اين بار و واقعاً با زندگي وداع کند....

چرا بايد ديد؟
سادربرگ کارگردان جسور، همه فن حريف و بلندپروازي است و ساختن يک کازابلانکاي ديگر فقط در مخيله چنين کسي مي تواند جاي گيرد آن هم با استفاده از روش هايي کهنه مانند استفاده از بک پروجکشن يا فيلمبرداري به طريقه سياه و سفيد!

البته همان طور که مي شود حدس زد حاصل کار اثر گيرايي خواهد شد، اما در دوران هجوم رنگ و قصه هاي پرشتاب و خشن امروزي چنين فيلمي تا چه حد مي تواند تماشاگر را به خود جلب کند؟ پاسخ تقريباً منفي است يعني همان کاري که تماشاگر پاپ کورن خور آمريکايي کرده و فيلم ٣٢ ميليون دلاري سادربرگ را از گيشه ها با رقمي زير ميليون به دفاتر پخش برگردانده است. اما بياييد از وجوه مادي اثر بگذريم و به قصه بپردازيم. مطمئناً اگر کازابلانکايي وجود نداشت[بدترين فيلم محبوب تاريخ سينما] فيلمنامه قرص آلماني خوب مي توانست براي تماشاگر چند دهه قبل فيلمي به ياد ماندني با موسيقي سحر انگيز و بازي هايي تکان دهنده را رقم بزند. آلماني خوب بر خلاف کازابلانکا به وحشت هاي پايان جنگ پرداخته، يعني لحظه اي که جنگ سرد ميان شوروي و آمريکا شکل گرفت. انتخاب چنين مقطعي و قرار دادن شخصيت ها در محلي مانند برلين که تحت نفوذ چند دولت متفق قرار دارد[مانند مرد سوم، که ماجراي مرگ دروغين هري لايم نيز بي شباهت به مرگ برانت در اين فيلم نيست] و پر از تنش و آتش زير خاکستر است، آن را به يک تريلر جاسوسي با مايه هاي فيلم نوآر نيز نزديک مي کند. سادربرگ که خود با نام هايي جعلي فيلمبرداري و تدوين آلماني خوب را نيز انجام داده، به گسترش اين ايده رغبت نشان مي دهد که انتخاب آمريکا براي حمايت و بازسازي آلمان غربي در هنگامه جنگ سرد[يعني کنار آمدن با قصاب هاي نازي که بين شان آلماني هاي خوب هم وجود داشت] بهتر از دست دادن با استالين و اقمار شوروي بود. باکي نيست، تاريخ نشان داد که هر دو طرف اشتباه مي کردند!

سادربرگ متولد ١٩٦٣ آتلانتا و سوئدي تبار از با استعداد ترين کارگردان هاي امروز سينماي آمريکاست. نمايش هر فيلم تازه او حادثه اي محسوب مي شود که منتقدان و تماشاگران را يکسان به شوق مي آورد. پديده کم نظيري که نبوغ خود را در ساختن فيلم هايي دو وجهي[به قول دوستان هنري و تجاري] بسيار نيک به کار گرفته است[ نمونه هاي بارز آن قاچاق و دسته يازده نفري اوشن]. پس بر خلاف تماشاگر آمريکايي آلماني خوب را ببينيد، چون فرصت بي نظيري است تا جورج کلوني و کيت بلانشت را در نقش هايي متفاوت نظاره کنيد. و از همه مهم تر موسيقي خاطره برانگيز و اسکاري تامس نيومن را بشنويد که فقط يک رقيب جدي دارد[ خاوير ناوارت آهنگساز هزار توي پان] و جالب است بدانيد که ابتدا ديويد هولمز براي فيلم موسيقي کاملي تصنيف کرده بود، اما سادربرگ آن را کنار گذاشت!
ژانر: درام، راز آميز، تريلر.

takva.jpg

تقوا Takva

کارگردان: ئوزر کيزيلتان. فيلمنامه: ئوندر چاکار. موسيقي: گوکچه چليک. مدير فيلمبرداري: سويکوت توران. تدوين: اندرو بيرد، نيکو. طراح صحنه: ارول تاشتان. بازيگران: ارکان جان[محرم]، مرآي اولگن[شيخ]، گوون کيراچ[رئوف]، ارمان سابان[محي الدين]، ستار تانري ئوئن[علي]، مورات جمجير[محمود]، انگين گون آيدين[ارول]، موفيت آي تکين[ئونال]، ئوزنر کولا[هاجر]. ٩٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه.

محرم مردي ٤٥ ساله و مومن است که زندگي معمولي و سالمي را در خانه موروثي خود مي گذراند. او شب و روز مشغول عبادت است، خود را از سکس محروم کرده و زندگي عارفانه اي دارد. محرم به دليل رفتارش مورد اعتماد شديد انسان هاي پيرامون خويش است و به زودي آوازه شهرت او در شهر مي پيچد. شهرت محرم توجه شيخي سالخورده را نيز جلب کرده و سبب مي شود تا شيخ ماموريت مباشرت املاک بي شمار خود و فرقه اش را به او بسپارد. محرم وظيفه دارد تا به اين املاک مرتباً سرکشي کرده و کرايه هاي آنها را جمع آوري کند. محرم ناگهان به دنيايي کاملا متفاوت پرتاب مي شود. آشفتگي هاي زندگي مدرن و نوع رفتارها و باورهاي رايج آن براي او بسيار دور از عرف و عادت است، اما خيلي زود محرم نيز با آنها خو مي گيرد و شروع به ترديد درباره ارزش هايي مي کند تا ديروز به آنها باور داشته...

چرا بايد ديد؟
اولين فيلم بلند ئوزر کيزيلتان که شهرت قابل قبولي براي نوشتن و کارگرداني سريال هايي چون گول بياض و وقت باران دارد. تقوا که از معتبرترين جشنواره داخلي ترکيه با دست هايي پر از جايزه بازگشت[٩ جايزه اصلي از جمله بهترين فيلم و بهترين کارگرداني] شروعي درخشان براي کارنامه سينمايي کيزيلتان محسوب مي شود. اولين حضور بين المللي تقوا در جشنواره تورنتو نيز به دريافت جايزه نوآوري فرهنگي ختم شد و دليل عمده آن انگشت گذاشتن بر موضوعي بسيار حساس، مناقشه بر انگيز و حتي خطرناک است. يعني جدال ميان آموزه هاي سنتي دين اسلام و مدرنيسم، آن هم در کشوري به شدت مسلمان که با وجود حکمراني نزديک به ٩ دهه يک دولت لائيک هنوز حال و هوايي به شدت اسلامي در آن وجود دارد.

کيزيلتان براي پرهيز از برخوردهاي افراطي احتمالي و رسيدن به يک نگاه واجد ارزش هاي هنري کوشيده با نگاهي بي طرفانه، ولي جسور و رئاليستي به موضوع نزديک شود. بزرگ ترين دستمايه و پشتيبان او فيلمنامه ئوندر چاکار و بازي درخشان ارکان جان است. چاکار که فيلمنامه را بر اساس زندگي پدرش که پس از ٥٠ سالگي خود را وقف آموزه هاي ديني کرده، نوشته و ارکان جان که از تحسين شده ترين بازيگران سينما و تئاتر ترکيه است با مهارتي بي نظير به اين نقش روي پرده جان بخشيده است.

تقوا براي ترکيه که در يکي دو سال اخير رسوايي هاي فراواني در مورد فرقه هاي مذهبي و دکان داران دين از سر گذرانده، موضوع روز محسوب مي شود. البته اگر تشابه هاي فرهنگي ايران و ترکيه را فراموش نکنيم، تماشاي اين فيلم مي تواند براي ما نيز مفيد باشد. چون بازار زهد فروشي در کشور ما نيز سابقه اي طولاني دارد. تقوا به مسائل فرقه ها نمي پردازد، بلکه به ظهور طبقه جديدي مي پردازد که در آستانه قرن بيست و يکم نيز علاقمند هستند همه مشکلات دنياي مادي مدرن را با استعانت از خدا و آموزه هاي ديني حل کنند. طبيعي است که در چنين موقعيتي بازار زهدفروشي و تقوافروشي با ويترين عزاداري هاي نمايشي، رمالي و جن گيري، دعانويسي و... رونقي به سزا پيدا مي کند. اين موضوع که در صحنه هاي طولاني ذکر گويي فيلم متجلي شده، در ترکيه جنجال زيادي به پا کرده است. تماشاي تقوا فرصتي براي آشنايي با سينماي امروز و واقعاً معاصر ترکيه و فيلمي خوب و متفاوت است. در آينده بيشتر به اين فيلم خواهيم پرداخت.
ژانر: درام.

concile.jpg

مجلس سنگي Le Concile de pierre/The Stone Council
کارگردان: گيوم نيکلو. فيلمنامه: استفان کيبل، گيوم نيکلو بر اساس داستاني از ژان کريستف گرانژه. موسيقي: اريک دمارشان. مدير فيلمبرداري: پيتر سوشيتزکي. تدوين: گي له کورن. طراح صحنه: فردريک برنار. بازيگران: مونيکا بلوچي[لورا سيپرين]، کاترين دونوو[سي بل وبر]، موريتز بلبيترو[سرگئي ماکوف]، سامي بو آجيلا[لوکاس]، الزا ژيلبرشتاين[کلاريس]، نيکلاس تائو[ليو-سان]، لورنزو بالدوچي[[بازرس فرانک نيوه]، نيکلاس ژوهه[بازرس لانگلوآ]، پيتر بونکه[دکتر وونکل]. ١٠٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه.

لورا دانشمندي فرانسوي بعد از يک تصادف اتومبيل که نزديک بود منجر به از دست رفتن پسر خوانده اش ليو- سان شود، دچار ناراحتي روحي شده و روزهاي بسياري را با کابوس ها و توهم هاي فراوان مي گذراند. نجات معجزه آساي او توسط دکتر آلماني مرموز و بهبودي او زمينه ساز هجوم افکاري عجيب به مغز لورا مي شود. واقعاً ليو- سان کيست؟ از کجا آمده؟ معناي علامت عجيبي که روي سينه او وجود دارد، چيست؟ و نقش بنياد آسکو - که او را براي فرزندي به لورا داده- در اين ميان چيست؟

لورا با کمک جواني روس به نام سرگئي شروع به تحقيق در اين زمينه مي کند. اين تحقيقات او را به سوي قبيله اي مغول تبار و مجلس سنگي آنها رهنمون مي سازد. پس از وقوع مرگ هاي اسرار آميز در اطراف لورا، سر انجام ليو-سان در روز تولد هفت سالگي اش دزديده مي شود. لورا که حدس مي زند پسرخوانده اش به کجا برده شده، خود را به منطقه غرب مغولستان مي رساند. او تصميم دارد تا با باورهاي کهن و بدوي که سرنوشت فرزندش را از پيش تعيين کرده اند، بجنگد.

چرا بايد ديد؟
گيوم نيکلو متولد ١٩٦٦ استاد دانشکده سينمايي فميس از ١٩٩٠ با ساختن فيلم بچه هاي پرنده شروع به فيلمسازي کرد. دو سال بعد فيلم زندگي مايوسانه اش نامزد دريافت يوزپلنگ طلايي جشنواره لوکارنو شد. از آن روز تاکنون نيکلو به ساختن تريلر دل خوش کرده و کارنامه کم و بيش موفق و قابل اطميناني براي خود فراهم کرده است. آخرين فيلم او که با هزينه ٢٢ ميليون يورو بر اساس يکي از داستان هاي پر فروش ژان کريستف گرانژه ساخته شده نيز يک تريلر با با مايه هايي از فيلم نوآر فرانسوي است که هر چند تا اين لحظه رضايت تماشاگران را جلب کرده، اما نتوانسته نقدهاي مثبتي دريافت کند.

شايد دليل اين امر مقايسه اين فيلم با بقيه فيلم هايي باشد که بر اساس آثار ژان کريستف گرانژه ساخته شده اند. فيلم هايي مانند رود سرخ و امپراطوري گرگ ها که مانند کتاب هايي منبع اقتباس خود توانسته اند اعتبار هنري و سود مالي فراوان به دست آورند. کتابهاي گرانژه هم اکنون يک دهه است که در ليست پر فروش هاي اروپا قرار دارد. مجلس سنگي سومين رمان اوست که در سال ٢٠٠٠ منتشر شد و فقط در مدت کوتاهي ١٥٠ هزار جلد آن در فرانسه به فروش رفت. بزرگ ترين نقطه قوت فيلم فعلي نيز جدا از ارزش هاي روايي قصه گرانژه، حضور دو زن از بازيگران دو نسل سينماي فرانسه است که ديدار هر کدام براي تماشاگران متفاوتي –از نظر سني- خاطره انگيز است: کاترين دونوو و مونيکا بلوچي.

براي کساني که از فيلم هاي پر هيجان پليسي خوششان مي آيد و يا گرانژه از نويسندگان محبوب آنهاست، مجلس سنگي همه چيز دارد. آنها نيازي به گوش سپردن به سخنان مايوس کننده منتقدان ندارند! مخصوصاً اگر مونيکا بلوچي نقش اول چنين فيلمي را بازي کرده باشد. بلوچي اين بار در نقش مادري نگران فرزند خوانده اش با موهايي کوتاه و چهره اي تقريباً بدون گريم ظاهر شده است.
ژانر: درام، تريلر.

fiction.jpg

عجيب تر از قصه Stranger Than Fiction

کارگردان: مارک فارستر. فيلمنامه: زيک هلم. موسيقي: بريت دانيل، برايان ريتزل. مدير فيلمبرداري: روبرتو شيفر. تدوين: مت چيس. طراح صحنه: کوين تامپسون. بازيگران: ويل فرل[هارولد کريک]، مگي گايلنهال[آنا پاسکال]، داستين هافمن[پروفسور ژول هيلبر]، کوئين لطيفه[پني اشر]، اما تامسون[کي ايفل]. ١١٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام ديگر: Killing Harold Crick. نامزد گلدن گلاب بهترين بازيگر کمدي، نامزد بهترين بازيگر نقش مکمل زن/اما تامسون و بهترين فيلمنامه از انجمن منتقدان رسانه ها، برنده جايزه بهترين فيلمنامه از انجمن ملي منتقدان، نامزد بهترين فيلمناممه از اتحاديه نويسندگان آمريکا و...

کارن ايفل بعد از سال ها تلاش بالاخره رمان خود درباره مردي گوشه گير را به پايان مي رساند. تنها مشکل موجود نامشخص بودن پايان رمان است.اين مشکل از آن جا ناشي مي شود که کارن نتوانسته راهي براي کشتن قهرمان اصلي رمان خود هارولد کريک پيدا کند و همين امر تبديل به کابوس وي شده است. اما يک نفر هست که بي خبر از همه اين مشکلات به زندگي خود ادامه مي دهد: هارولد کريک.

هارولد تمام حوادثي را که کارن در رمانش نوشته يک به يک در حال تجربه کردن و زيستن است. او به زودي رابطه خود و رمان را کشف مي کند و در مي يابد که پايان رمان مترادف با پايان زندگي وي خواهد بود و بايد کاري بکند. چون کارن بي خبر از همه چيز با عزمي جزم قصد به پايان رساندن رمان خود را دارد...

چرا بايد ديد؟
مارک فارستر کارگردان توانايي است. متولد ١٩٦٩ اولم آلمان که در سوئيس بزرگ شده، در نيويورک سينما خوانده و از سال ٢٠٠٢ با رفتن به لس آنجلس هاليوود نشين شده است. فارستر در سال ١٩٩٥ با اولين فيلمش آدم هاي بيکاره توانست جايزه تماشاگران جشنواره اسلم دنس را به چنگ آورده و آتيه اي خوش را به منتقدان نويد دهد. دومين فيلمش همه چيز را کنار هم بگذار نامزد جايزه هيئت داوران جشنواره سندنس شد و با سومين فيلمش Monster's Ball توانست تا نامزدي چند اسکار و خرس طلايي جشنواره برلين پيش برود. فيلم هاي متاخر او در جستجوي نورلند و بمان نيز بر موفقيت هاي او اضافه کرد و او را به عنوان کارگرداني که علاقه زيادي به ساختن قصه هايي ميان واقعيت و خيال دارد، شناساند. شايد نام آخرين ساخته او با مسماترين عنوان براي کارنامه اش باشد.

ويل فرل در نقش آدمي معمولي که درمي يابد هستي اش زائئده تخيل يک نويسنده است و مي تواند با يک اشاره قلم او کشته شود، يکي از بهترين بازي ها خود را ارائه کرده است. فرل هم اکنون از کمدين هاي مطرح آمريکا به شمار مي رود. اما سوژه فيلم که بي شباهت به نمايش ترومن نيست مي تواند باعث مقايسه بازي او و جيم کري شود، هر چند فيلم پر از لحظات غير منتظره است. حضور داستين هافمن و اما تامسون از ديگر ويژگي هاي فيلم است که طرفداران اين دو بازيگر را نيز خشنود خواهد ساخت. اگر کمدي هاي خيالي را مي پسنديد، فيلم ٣٨ ميليون دلاري فارستر بهترين فرصت براي تجديد ديدار با دنيايي ميان واقعيت و خيال است. هنوز هم پيتر پان براي بسياري مهم تر از آبراهام لينکلن است، براي شما هم؟
ژانر: کمدي، درام، فانتزي، عاشقانه.

school.jpg

مدرسه پدر سوخته ها School for Scoundrels

کارگردان: تاد فيليپس. فيلمنامه: تاد فيليپس، اسکات آرمسترانگ بر اساس فيلمنامه ١٩٦٠ هال ئي. چستر و پاتريشيا مويس. بر اساس کتاب استيون پاتر. موسيقي: کريستوفر بک. مدير فيلمبرداري: جاناتان براون. تدوين: لزلي جونز، دان شالک. طراح صحنه: نلسون کوتيس. بازيگران: بيل باب تورنتون[دکتر پي]، جان هدر[راجر]، جاسيندا بارت[آماندا]، مت والش[والش]، هوراشيو سانز[ديه گو]، تاد لوئيزو[الي]، مايکل کلارک دانکن[لشر]، جوان براون[لوآ]، لويس گازمن[گروهبان مورهد]. ١٠٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام ديگر: The Better Man.

راجر جواني بدون اعتماد به نفس و به خصوص در مورد ارتباط با زنها بي دست و پاست که دائماً از طرف ديگران مورد تمسخر قرار مي گيرد. او تصميم مي گيرد به اين روند خاتمه داده و راه حلي براي آن پيدا کند، چون اين وضعيت زندگي را بر او تلخ کرده است. او با پيشنهاد يکي از دوستانش به سراغ مردي اسرار آميز به نام دکتر پي مي رود تا از آموزش هاي وي بهره مند شود. تاکتيک هاي بي نهايت عجيب دکتر پي باعث تعجب راجر و بقيه مراجعان مي شود. اما راجر با عزمي جزم به يادگيري ادامه مي دهد و روز به روز پيشرفت مي کند، اما ناگهان درمي يابد که بزرگ ترين رقيب او خود دکتر پي است. درک اين موضوع باعث مي شود تا همه چيز براي راجر رنگ عوض کند...

چرا بايد ديد؟
بازسازي آخرين فيلم رابرت همر کارگردان انگليسي که تخصص غريبي در ساخت فيلم هاي جنايي/پليسي با مايه هايي از طنز سياه داشت[مانند پدر براون، خاطرات طولاني، يکشنبه ها هميشه باران مي بارد، قلب هاي مهربان و تاج هاي گل]. مدرسه پدر سوخته ها يا چگونه بدون اين که واقعاً کلک بزنيم برنده شويم! محصول ١٩٦٠ به موضوعي مي پرداخت که بسياري از جوانان مذکر با آن دست به گريبان هستند، لااقل در مقطعي از زندگي، و آن به دست آوردن چم و خم بلند کردن خانم هاست. حال تصور کنيد اين چنين دستمايه اي در دست تاد فيليپس فيلمنامه نويس بورات قرار بگيرد و قرار باشد نقش استاد فريب کاري را هم بيلي باب تورنتون بازي کند؟! البته دست تصادف بوده که اين نقش نصيب وي شده، چون تاد فيليپس که در فيلم هايي قبلي خود با هاوارد اشترن کار کرده و از طرفداران وي محسوب مي شود، نقش را ابتدا به او پيشنهاد کرده بود. ولي اشترن سرگرم کار ديگري بود و نقش به تورنتون رسيد.

فيليپس متولد ١٩٧٠ بروکلين است که از دهه ١٩٩٠ وارد سينما شده و عمده شهرت او به خاطر فيلمنامه ها و فيلم هاي مستندي مانند Hated است. اما فيلم هايي که شخصاً کارگرداني کرده، اغلب کمدي هايي بدون ويژگي خاص هستند و براي نوجوان ها و جوان ها و در محيط هاي مربوط به آنان ساخته مي شوند. فيلم هايي مثل Road Trip يا Old School و بالاخره اين يکي که باز هم در مدرسه مي گذرد. فيلم با بودجه اي ٢٠ ميليون دلاري ساخته شده و تا اين لحظه معادل همين مبلغ را بازگردانده است. دوران مدرسه براي بسياري سرشار از خاطرات تلخ و اغلب شيريني است که يادآوري و مزه مزه کردن آنها گاه تبديل به قند مکرر مي شود. يقيناً شما هم جزو کساني هستيد که خاطراتي از رقابت ها، حسادت ها و جنگ هاي سرد و گرم بين معلم و شاگرد داريد، پس مدرسه پدرسوخته ها مي تواند شما و کساني را که مي خواهند دو ساعتي بدون کار کشيدن از مغزشان تفريح کنند، سرگرم نمايد. ولي باور کنيد هيچ مدرسه خاصي براي آموزش فنون بلند کردن نسوان وجود ندارد، که اي کاش بود و...
ژانر: کمدي.

نوشته شده توسط فیلم ساز در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 5:21 | لینک ثابت |

College TraitorDiminished Capacity Kabluey  Mirrors Encounters At the End of the World Hellboy 2: the Golden Army Hotel For Dogs WALL•E The Mummy: Tomb of the Dragon EmperorTake Out

Hancock Transsiberian The Longshots 

The Last Mistress The Curious Case of Benjamin Button The X-Files: I Want To Believe My Best Friends Girl  Red Roses and Petrol

The Sisterhood of the Traveling Pants 2Righteous Kill The Promotion

The House Bunny I Served the King of England Wanted

Get Smart Religulous

Boy A Twilight Kicking It

Space Chimps Swing Vote Gonzo

 

City of Ember August The Accidental Husband

Trumbo  The Edge of Heaven

The Dark Knight The Love Guru Star Wars: the Clone Wars The Foot Fist Way The Rocker My Winnipeg

You Don’t Mess With the Zohan  Australia

Igor The Wackness Bloodline

Mother of Tears OSS 117: Cairo, Nest of Spies The Unknown Woman

American Teen Reprise Monster Camp

 

Elsa and Fred How the Garcia Girls Spent Their Summer Ice Age: Dawn of the Dinosaurs

Towelhead Bigger, Stronger, Faster*

Savage Grace Indiana Jones and the Kingdom of the Crystal Skull Sangre De Mi Sangre

Journey To the Center of the Earth Hamlet 2 Up the Yangtze

Frontiers Noise The Spirit

Beverly Hills Chihuahua Iron Man Brideshead Revisited

Finding Amanda 

Patti Smith - Dream of Life CSNY - Deja Vu Take Sixty Six Flash of GeniusWatchmen

Disaster Movie Man On Wire Space Chimps Felon Red Morning Light

 Step Brothers Burn After Reading

In Search of a Midnight Kiss Elegy Miracle At St. Anna

Mad Detective

نوشته شده توسط فیلم ساز در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 5:2 | لینک ثابت |

farzandanensanb.jpg

فرزندان انسان Children of Men

کارگردان: آلفونسو کوآرون. فيلمنامه: آلفونسو کوآرون، تيموتي جي. سکستون، ديويد اراتا، مارک فرگاس، هاوک آزتبي بر اساس داستاني از پي. دي. جيمز. موسيقي: جان تاونر. مدير فيلمبرداري: امانوئل لوتزکي. تدوين: آلفونسو کوآرون، الکس رودريگز. طراح صحنه: جيم کلاي، جئوفري کيرکلند. بازيگران: اوئن ويلسون[تيودور فارون]، جولين مور[جولين تيلر]، چيوتل اجيوفر]لوک]، چارلي هانام[پاتريک]، دني هيوستن[نايجل]، کلر هوپ آشيتي[کي]، پيتر مولان[سيد]، مايکل کين[جاسپر پالمر]، پم فريس[ميريام]. ١٠٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان، آمريکا. برنده جايزه بهترين فيلمبرداري از انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري از انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس، برنده جايزه طلاي دست آورد تکنيکي/ امانوئل لوتزکي و چراغ جادو/آلفونسو کوآرون و نامزد شير طلايي بهترين کارگرداني از جشنواره ونيز، نامزد جايزه بهترين بازيگر مکمل مرد/ چيوتل اجيوفر و بازيگر مکمل زن/کلر هوپ آشيتي از بلک ريل آواردز، نامزد جايزه بهترين جلوه هاي ويژه از مراسم انجمن جلوه هاي ويژه.

سال ٢٠٢٧، لندن. اتفاق هايي ناگواري با دلايلي نامشخص دنيا را اسير آشوبي فراگير کرده است. ١٨ سال از تولد آخرين کودک گذشته و به نظر مي رسد اگر معجزه اي رخ ندهد نسل آدمي از ميان خواهد رفت. انگلستان تنها کشوري است که با کمک نيروي نظامي خود مرزهايش را بسته و سعي دارد تا از بروز هر گونه نا آرامي جلوگيري کند. ظاهراً انگلستان تنها کشور امن است و سيل پناهندگان به سوي اين کشور سرازير شده است. و ميليون ها انسان در اردوگاه هاي متعدد مرزي انتظار ورود به انگلستان را مي کشند. درون جامعه انگلستان هستند کساني که در پي يافتن راهي براي خروج از اين بن بست ها هستند، ولي تيودور خود را از اين جريانات کاملاً کنار کشيده و بر خلاف زندگي پيشين خود-يک فعال سياسي- تبديل به کارمند بوروکرات شده است. تا اين که يک روز، همرزم و محبوب سابقش جولين را در برابر خود مي يابد. کسي که به رهبري يک گروه تروريستي متهم شده و تحت تعقيب قرار دارد. جولين رئيس گروهي است که براي احقاق حقوق پناهندگان تلاش مي کند و از تيودور مي خواهد تا برگه هاي لازم براي خروج پناهنده اي به نام کي را از کشور فراهم کند. تيودور قبول کرده و به همراه کي به راه مي افتد، اما مدت ها بعد از اهميت خروج سالم وي از کشور آگاه خواهد شد...

چرا بايد ديد؟
تاگور شاعر هندي مي گويد: به دنيا آمدن هر کودک نشان دهنده اين است که خداوند هنوز از نوع بشر نا اميد نشده است. فرزندان انسان فيلمي درباره آخرين اميد است، آخرين کودک؛ کسي که شايد بتواند نوع بشر را معجزه وار نجات دهد.
آلفونسو کوآرون نويسنده، کارگردان، فيلمبردار، تدوينگر و ...متولد ١٩٦١ مکزيکو سيتي که با فيلم مادر تو را همين طور...[٢٠٠١] به شهرتي شايسته دست يافت، از ١٩٨٣ شروع به فيلمسازي کرد. شش سال بعد با دريافت جايزه نقره اي جشنواره آريل براي عشق سال هاي جنون شناخته شد و در ١٩٩٥ با فيلم شاهزاده خانم کوچک موفق به دريافت جايزه نسل جديد انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس شد. ولي مادر تو را همين طور... بود که بعد از دريافت جايزه بهترين فيلمنامه و نامزدي شير طلاي جشنواره ونيز، جايزه بهترين فيلم خارجي جشنواره روحيه مستقل، جايزه فيپرشي جشنواره هاوانا و نامزدي اسکار بهترين فيلمنامه و کارگرداني راه را براي پذيرش همه جانبه او در هاليوود باز کرد. سه سال بعد بدون اين که کتابي از هري پاتر را خوانده باشد، زنداني ازکابان را ساخت که در چندين جشنواره نامزد دريافت جوايزي شد، اما به کارنامه او تعلق نداشت. و اينک پس از دو سال بار ديگر با فيلمي قابل اعتنا برگشته است تا تصوير هولناکي از آينده نه چندان دور را براي ما به نمايش بگذارد.

دنيايي که کوآرون با بودجه اي ٧٢ ميليون دلاري ترسيم کرده، در اندوه ناشي از مرگ آخرين کودک درون آشوبي بزرگ فرو رفته است. اما همه ماجرا اين نيست، شما به راحتي مي توانيد تصوير لندن پس انفجارهاي سال هاي گذشته و کلاً دنياي بعد از ١١ سپتامبر، بنيادگرايان مسلمان و هر آن چه بوي خطر از سوي شرق را دارد، در اين فيلم ببينيد. تعجب آور نيست که کوآرون براي تعادل بخشيدن به ديدگاه حاکم بر فيلم نقش مادر منجي نوع بشر را به يک دختر سياه پوست داده است. البته شايعاتي درباره پيشنهاد نقش کي به اما واتسون وجود دارد، اما کوآرون مي گويد که هميشه براي اين نقش به فکر يک رنگين پوست بوده[کي مي داند؟]. با اين حال نتيجه اي که حاصل شده، مي تواند نور اميد را در دل انسان زنده نگاه دارد[و به ايده همزيستي معنايي مثبت و عملي دهد] و مانند قهرمان نه چندان دوست داشتني و مايوس محرک شان براي حفظ زندگي در روي کره زمين باشد. کوآرون از تاکيد هاي مکرر مبني بر حفظ اکولوژي نيز چشم پوشي نمي کند و ادامه حيات آدمي و زمين را در گرو هم قلمداد مي کند. پيامي که اصلاً دور از ذهن و نپذيرفتني نيست. کوارون مي خواهد با دنيايي که خود دست به تخريب ان گشوده ايم روبرو شويم و به طبيعت ايمان بياوريم. فرزندان انسان فقط سفر تيودور يا کي نيست، بلکه سفر ذهني همه تماشاگران براي حفاظت از آخرين اميد است.

اگر تا امروز فيلمي از کوآرون و فيلمبردار هميشگي آثارش نديده ايد و از ويژگي هاي ديداري/شنيداري فيلم هاي او بي خبر هستيد؛ فرزندان انسان فرصتي بي نظير براي آشنا شدن است. اگر مادر تو را هم همين طور... را ديده ايد، باز هم اين فرصت را از دست ندهيد، چون با همه آثار کوآرون تفاوت تماتيک چشمگيري دارد.
ژانر: ماجرايي، درام، علمي تخيلي، تريلر.

theprestige.jpg

اعتبار/شهرت The Prestige

کارگردان: کريستوفر نولان. فيلمنامه: جاناتان نولان، کريستوفر نولان بر اساس داستاني از کريستوفر پرايست. موسيقي: ديويد جوليان. مدير فيلمبرداري: والي فيستر. تدوين: لي اسميت. طراح صحنه: ناتان کراولي. بازيگران: هيو جکمن[رابرت انجيه ر]، کريستين بيل[آلفرد بوردن]، مايکل کين[کاتر]، پايپر پرابو[ژولي انجي ير]، ربه کا هال[سارا بوردن]، اسکارلت جوهانسون[اليويا ونسکامب]، ديويد بووي[نيکولا]. ١٢٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا، انگلستان.

لندن در آستانه قرن بيستم. رابرت انجي ير و آلفرد بوردن شعبده بازاني هستند که از جواني و اولين برخورد شان همواره به شکلي دوستانه در حال رقابت با هم بوده اند. قابليت ها و مهارت هاي اين دو در گذر زمان افزون تر و به همراه آن رقابت شان نيز شديدتر شده و رنگي از نفرت به خود گرفته است. رقابت اين دو همواره در اين مسير بوده که شعبده تازه و پيچيده تري عرضه کنند که دومي ياراي مقابله با آن را نداشته باشد. ولي اين رقابت به زودي در مسيري تلخ و خطرناک مي افتد و زندگي هر دو و حتي اطرافيان شان را نيز دچار مخاطره مي کند.

چرا بايد ديد؟
کريستوفر جاناتان جيمز نولان متولد ١٩٧٠ لندن از اميدهاي امروز سينما از هفت سالگي با دوربين سوپر هشت پدرش شروع به فيلمسازي کرده، در رشته زبان و ادبيات انگليسي درس خوانده و اولين فيلم کوتاه اش به نام سرقت در ١٩٩٦ ساخته که به همراه دو فيلم کوتاه و سورئاليستي ديگرش به نام هاي tarantella و doodlebug در جشنواره فيلم کمبريج به نمايش در آمده است. اولين فيلم بلندش تعقيب را در ١٩٩٨ به طريق سياه و سفيد ساخت، اما دو سال بعد با يادگاري بود که همه دنيا کشف اش کردند. فيلمي که روايتي پر پيچ و خم همچون ذهن شخصيت اولش داشت که حافظه کوتاه مدت خود را بر اثر ضربه اي از دست داده و با اين حال در صدد شکار قاتل همسرش بود. بي خوابي در ٢٠٠٢ با شرکت آل پاچينو پذيرش همه جانبه او در هاليوود بود که به ساختن فيلمي استوديوي مانند بتمن آغاز مي کند در ٢٠٠٥ با بودجه اي هنگفت انجاميد. به نظر مي رسد که او نيز جذب جريان اصلي فيلمسازي در آمريکا شده، اما گفتن اين حرف به اين معني نيست که اعتبار فيلم خوبي نيست يا حداقل خواست هاي و انتظارهاي ما را از وي برآورده نمي کند. از ديدگاه سبکي اعتبار چيزي ميان بتمن و يادگاري است و مانند بسياري از توليدات هاليوود امروز قصه اي محلي با تم هاي جهاني را روايت مي کند.

اگر يادتان باشد چند هفته قبل صحبت از روي خوشي کردم که فيلمسازان دنيا در سال گذشته به شعبده بازها و زندگي آنها نشان داده اند. اعتبار سومين آنهاست و ساخته شدن چنين فيلم هايي اصلاً تصادفي نمي تواند باشد. فيلم مانند شعبده باز در اواخر قرن نوزدهم رخ مي دهد و تلاش هاي دو شعبده باز براي ساختن شعبده اي که تمامي شعبده هاي قديمي دربرابرش رنگ مي بازد را تصوير مي کند. البته در اين مسير دوستي دو شعبده باز جوان تبديل به نفرت مي شود و نولان با مهارت سعي در روايت اين موضوع دارد که حرص رسيدن به موفقيت و قدرت چگونه مي تواند آدمي را تباه و کمدي زندگيش را تبديل به تراژي کند. از اين ديدگاه تلاش نولان قابل توجه و در جهت رسيدن به ساختاري شايسته قصه اش[مانند يادگاري] ديدني است. از همين رو بوده که نويسنده کتاب نيز تمايل داشته تا وي به جاي سام مندس اثرش را به فيلم برگرداند. اطمينان دادرم اعتبار ٤٠ ميليون دلاري همان طور که با فروش ٥٢ ميليون دلاري اش تهيه کننده ها را ناراضي نکرده، پرايست را نيز خشنود کرده باشد. شما هم امتحان کنيد، مطمئنم ناراضي از سالن بيرون نخواهيد آمد!
ژانر: درام، علمي تخيلي، تريلر.

eragon.jpg

اراگون Eragon

کارگردان: استفان فنگ مه ير. فيلمنامه: پيتر باخمن بر اساس داستاني از کريستوفر پائوليني. موسيقي: پاتريک دويل. مدير فيلمبرداري: هيو جانسون. تدوين: رابرت بارتون، کريس لبنزون. طراح صحنه: وولف کروگر. بازيگران: ادوارد اسپيليرز[اراگون]، جرمي آيرونز[بروم]، شيه نا گيلروي[اريا]، رابرت کارلايل[دورزا]، جان مالکوويچ[شاه گالباتوريکس]. ١٠٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا، انگلستان.

در زمان هايي بسيار دور، روزي اراگون فرزند مزرعه داري فقير در جنگل سنگي شبيه تخم مرغي درخشان مي يابد. در لحظات اوليه و پس از رهايي از حيرت و تعجب، به اين فکر مي افتد که با فروش آن پولي به دست بياورد، اما با شکستن تخم مرغ رازي کهن آشکار مي شود: اين آخرين تخم بازمانده از نسل اژدهاست. حال اراگون اژدها سواري تازه است که مي تواند مردم را از چنگ شاه گالباتوريکس ظالم و جادوگر شيطان صفتش دورزا برهاند.اراگون با کمک بروم و اژدهايي مهربان به نام سافيرا پس از نجات آرياي زيبا گروهي گرد هم مي آورند. آنها مسئوليت خود در قبال سرنوشت شان و نبرد با نيروهايي تاريکي و اهريمني دريافته اند، اما هيچ کس نمي داند کداميک از طرفين پيروز خواهد شد....

چرا بايد ديد؟
قبل از ديدن اين فيلم تکليف خودتان را با اين سوال بايد روشن کنيد که "اژدها چه معنايي براي من دارد؟" اگر جواب تقريباً هيچ است، بدون شکل در کنار آمدن با فيلم هيچ مشکلي نخواهيد داشت. ولي اگر پاسخ اين باشد که اژدها براي شما معنايي بيش از موجودي دارد که از دهانش آتش بيرون مي دهد و شبيه دايناسوري است که بالي هم به آن افزوده باشند، احتمالاً هنگام تماشاي اراگون کمي چهره در هم خواهيد کشيد. دليلش را بعداً مي گويم!

اولين فيلم استفان فنگ مه ير متولد ١٩٦٠ ال پاسو که تا امروز در زمينه جلوه هاي ويژه نامي صاحب اعتبار محسوب و سه بار [ارباب و فرمانده، گردباد و توفان کامل]نامزد دريافت اسکار اين رشته بوده است. فنگ مه ير پس از دو بار دستيار کارگرداني در فيلم هاي جستجوي کهکشان و شکارچي رويا با بودجه اي ١٠٠ ميليون دلاري به سراغ قصه اي رفته که خواه ناخواه تماشاگر را به ياد ارباب حلقه و جنگ ستارگان مي اندازد و از همه جالب تر اين که بسياري از هنرپيشگان اصلي مجموعه اول مانند اليجاه وود و ايان مک کلن نامزدهاي اوليه براي بازي در نقش هاي اصلي فيلم بوده اند. ولي سرانجام از ميان ١٨٠ هزارنفر داوطلب قرعه به نام ادوارد اسپيليرز افتاده و به زودي در قسمت هاي ديگر اين مجموعه نيز ظاهر خواهد شد.

اراگون از دو جهت مي تواند مورد بررسي تماشاگرانش قرار بگيرد: ابتدا به عنوان اقتباس يک اثر ادبي و طبيعي است مقايسه اي که ميان او مديوم صورت خواهد گرفت. و دوم تقليدي از ديگر کتاب ها و فيلم هاي اين چنيني، که اين دومي مي تواند فيلم تا شکستي تجاري رهنمون کند. البته تا اين لحظه ٦٧ ميليون دلار رقمي خوب براي شروع اکران آن محسوب مي شود، اما تا گرفتن نتيجه کامل و سودآور بودن آن بايد منتظر ماند.

و حالا دليل: فيلم از نظر بصري و بازي هاي هنرپيشگانش چيز خيلي تازه اي در چنته ندارد. کارگردان فيلمي خوش ساخت و منطبق با کليشه ها ساخته و اميدوار است که همين قواعد نجاتش دهند، و احتمالاً دلارهاي ناچيز نوجواناني که به تماشاي فيلم مي روند او را نجات خواهد داد. ولي براي بزرگسالان مي تواند اژدها را از مفهوم تهي کند، هر چند نماهاي باشکوهي نيز از آن عرضه کند. با تمام اين احوالات براي کساني که به دنبال افسانه هايي مي گردند که هنگام گوش سپردن به آنها نيازي به تفکر چنداني نباشد، اراگون فيلمي مفرح و پر تحرک است که به تمام خواسته هاي آنها جواب خوبي خواهد داد!
ژانر: اکشن، ماجرايي، خانوادگي، فانتزي.

nightatthemuseum.jpg

شب در موزه Night at the Museum

کارگردان: شاون لوي. فيلمنامه: بن گرانت، تامس لنون بر اساس کتاب ميلان ترنک. موسيقي: آلن سيلوستري. مدير فيلمبرداري: گيلرمو ناوارو. تدوين: دان زيمرمن. طراح صحنه: کلود پره. بازيگران: بن استيلر[لري ديلي]، ديک وان دايک[سسيل]، ميکي روني[گاس]، جک چري[نيک ديلي]، بيل کابز[رجينالد]، کارلا گوگينو[ربه کا]، رابين ويليامز[تدي روزولت]، کيم ريور[اريکا ديلي]، پاتريک گالاگر[آتيلا]. ١٠٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

لري ديلي که به تازگي از همسرش جدا شده، کسي که نمي تواند بيش از يک هفته در هيچ شغلي دوام بياورد، کار نگهباني شبانه موزه تاريخ تاريخ طبيعي را به دست مي آورد. کاري که ابتدا به نظر بسيار ساده به نظر مي آيد، اما وقتي حيوانات و مجسمه هاي مومي موزه به حرکت در مي آيند همه چيز به هم مي ريزد. لري تصميم دارد اين بار براي بازگرداندن آرامش به موزه و در نتيجه حفظ شغل خود از هيچ تلاشي فرو گذاري نکند....

چرا بايد ديد؟
تصور کنيد که شب در يک موزه بزرگ گير افتاده ايد و تنها ياورتان براي خروج از دردسري که ميمون هاي شيطان تحت تاثير افسوني کهن خلق کرده اند، مجمسمه مومي تدي روزولت باشد! اين مضمون آخرين ساخته شاون لوي است که سال گذشته بازسازي پلنگ صورتي را از وي ديديم.

شاون لوي بازيگر، تهيه کننده، نويسنده و کارگرداني است که از اوايل دهه ١٩٩٠ با کارگرداني سريال هاي تلويزوني شروع به فيلمسازي کرد.در ١٩٩٤ نامزد جايزه بهترين کارگرداني اتحاديه کارگردان هاي آمريکا براي يکي از قسمت هاي سريال The Secret World of Alex Mack به نام رازها و دروغ ها شد و در ٢٠٠١ اين جايزه را از اتحاديه کارگردان هاي کانادا براي ميني سريال جت جکسون دريافت کرد. با Big Fat Liar در ٢٠٠٢ ورودي کم و بيش موفق به عالم سينما داشت و با فيلم هاي تازه ازدواج کرده و يک دوجين ارزان تر است خود را صاحب ذوق در زمينه سينماي کمدي معرفي کرد. فيلم ١٢٠ ميليون دلاري شب در موزه تا اين لحظه موفق ترين فيلم او از نظر تجاري-با بيش از ١٦٣ ميليون دلار عايدي- است که بيش از جلوه هاي ويژه رايانه اي بايد روي پتانسيل بازيگري بن استيلر در نقش هاي کميک تکيه مي کرد، که متاسفانه نکرده است. طبيعي است کسي که ادعاي کمدي ساز بودن دارد، ابتدا بايد ثابت کند که فيلمش قدرت خنداندن تماشاگر را دارد، اما شب در موزه بيشتر يک کمدي موقعيت درجه دو است که در اين وانفساي فيلم هاي شاد توانسته به موفقيتي قابل توجه دست پيدا کند. در واقع قهرمان اصلي فيلم نه بن استيلر که موزه تاريخ طبيعي است. با اين بي انصافي است که به دقايق حضور جديدياه و اکتاويوس-که اوئن ويلسون و استيو کوگان به جاي آنها حرف زده اند- اشاره نکرد. اگر زياد سخت گير نيستد، شما هم سري به موزه بزنيد، بي ضرر است!
ژانر: اکشن، کمدي، خانوادگي، فانتزي.

lasience.jpg

علم خواب La Science des rêves

نويسنده و کارگردان: ميشل گوندري. موسيقي: ژان-ميشل برنار. مدير فيلمبرداري: ژان-لويي بون پوان. تدوين: ژوليت ولفرينگ. طراح صحنه: آن چاکراوارتي، پي ير پل، استفاني روزنبام. بازيگران: گائل گارسيا برنال[استفان ميرو]، شارلوت گينزبورگ[استفاني]، آلن شابات[گاي]، ميو ميو[کريستين ميرو]، پي ير ونه ک[آقاي پوشه]. ١٠٥ دقيقه.محصول ٢٠٠٦ فرانسه، ايتاليا. نام ديگر: The Science of Sleep

استفان ميرو جواني خجالتي، بعد از مرگ پدرش مکزيک را ترک کرده و در آپارتماني کوچک در پاريس ساکن مي شود. وقتي متوجه مي شود که اسير عشق همسايه اش استفاني شده، نمي تواند احساسات خود را کنترل کند. دنياي خيال او آن قدر گسترده و بي حد و مرز است که به زودي شروع به استفاده از حوادث خواب هايش در زندگي واقع مي کند. بعد از مدتي روياها و زندگي واقعي ان چنان در هم فرو مي روند که استفاني تحت فشار قرار گرفته و عشق او را رد مي کند. اما واقعاً استفاني عشق او را رد کرده يا همه چيز در رويا اتفاق افتاده؟

چرا بايد ديد؟
اين يک اصل مسلم روانشناسي است که بسياري از مردم به هنگام ناخشنودي از واقعيت ها به دامن رويا پناه مي برند، اما در اغلب اين موارد نتيجه حاصله بسيار تلخ است. ولي گوندري با تکيه بر اين اصل سوالي تازه مطرح مي کند: اگر روياها تبديل به حقيقت شوند، چه خواهد شد؟

گوندري متولد ١٩٦٣ ورساي فرانسه است. در جواني عاشق موسيقي پاپ بوده و مي خواسته مخترع و نقاش شود، اما با ورود به مدرسه هنري پاريس در دهه ١٩٨٠ و تحصيل در رشته گرافيک همه چيز برايش عوض شد. کار در زمينه موسيقي و ويديو کليپ[گروهIAM] باعث شد تا از اواخر اين دهه شروع به فيلمسازي کند. در ١٩٩٨ جايزه اول جشنواره اوبرهاوزن براي فيلم کوتاه نامه دريافت کرد و در در سال ٢٠٠١ با فيلم طبيعت انسان موفق شد توجه منتقدان و تماشاگران را به خود جلب کند. اما شهرت واقعي در سال ٢٠٠٤ با فيلم Eternal Sunshine of the Spotless Mind به سراغش آمد. فيلم که بر ا اساس سناريويي از چارلي کافمن ساخته شده بود، در جشنواره کن خوش درخشيد و جايزه کارگرداني جشنواره هايي چون تورنتو و واشنگتن نصيب گوندري ساخت. و اينک گوندري بعد از وقفه اي کوتاه و بدون حضور کافمن با فيلمي تازه بازگشته است. فيلمي که باز هم با تم حافظه و زيرساخت هاي ذهن آدمي سر و کار دارد البته اين بار به جاي اين که فيلم او وارد ذهن ما شود، از ما دعوت مي کند تا به درون ذهن او قدم بگذاريم.

علم خواب براي کساني با کارهاي گوندري آشنا هستند دو سال همانند مطرح مي کند: اين که او بدون کافمن تا چه حد موفق بوده؟ و اين که اگر کافمن فيلمنامه اين يکي را هم نوشته بود، حاصل کار چگونه فيلمي از آب در مي آمد؟

با اين حال علم خواب فيلم مستقلي است که با هزينه ٦ ميليون دلار ساخته شده و در جشنواره سندنس هم مورد استقبال خوبي هم قرار گرفته، پس يقيناً تماشاي آن خالي از لطف نخواهد بود. اما براي ترغيب شما که موسيقي را دوست داريد اضافه مي کنم: همه ما وقتي به يک ترانه گوش مي کنيم در ذهن خود ويديو کليپي را مي سازيم که تنها ببيننده آن به شمار مي رويم. اين ويديو کليپ با تصاويري که از دنياي پيرامون خود در ذهن ثبت کرده ايم ساخته مي شود و ترانه در پس زمينه آنها قرا رمي گيرد.شايد تا امروز به اين امر آگاهي نداشتيد، پس خودتان را به دست گوندري و فيلمش بسپاريد تا در اين زمينه به شما آگاهي لازم را بدهند. پشيمان نخواهيد شد!خواب ها هنوز يک معما به شمار مي روند و تازماني که با خواب هايتان کنار نياييد، نخواهيد توانست با واقعيت ها هم کنار بياييد!
ژانر: کمدي، درام، فانتزي، عاشقانه.

manoftheyear.jpg

مرد سال Man of the Year

نويسنده و کارگردان: بري لوينسون. موسيقي: گريم ريول. مدير فيلمبرداري: ديک پاپ. تدوين: بلر ديلي، استيون وايزبرگ. طراح صحنه: استفانيا سليا. بازيگران: رابين ويليامز[تام دابز]، لورا ليني[الينور گرين]، کريستوفر واکن[جک منکن]، لويس بلک[ادي لنگستون]، جف گولدبلوم[آلن استوارت]. ١١٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

تام دابز، صداي مردم خشمگين و ناراضي آمريکاست. او کمدين و مجري يک برنامه تلويزيوني است که همواره در حال نيش زدن به سياستمدارهاست. تا اين يک روز با نزديک شدن به انتخابات رياست جمهوري به اين فکر مي افتد که خود را نامزد احراز اين پست کند. او با کمک اطرافيان و بينندگان برنامه اش به شکلي غير منتظره موفق مي شود و ...بله؛ او حالا رئيس جمهور آمريکاست!

چرا بايد ديد؟
در زمانه اي که سياست هاي مضحک سياستمداراني که سعي مي کند جدي باشند و دنياي ما دچار فلاکت و بدبختي مزمني کرده، اگر يک کمدين رئيس جمهور آمريکا شود چه پيش خواهد آمد؟

جواب اين سوال را دقيقاً مي توانيد در مرد سال پيدا کنيد که قرار است بهترين هجويه سياسي امسال باشد و توسط يکي از کار آزموده ترين و موفق ترين کارگردان هاي هاليوود ساخته شاست. و از همه مهم تر رابين ويليامز دوست داشتني بار ديگر پس از مدت ها حضور در نقش هاي جدي و منفي به قلمرو آشناي خود بازگشته است که همين کافي است تا دل هوادارانش را شاد کند.

اگر فراموش نکرده باشيد در هفته هاي گذشته فيلمي به بنام روياي آمريکاي معرفي شد که در ان نيز دست اندازي رئيس جمهور آمريکا به دنياي نمايشتصوير شده بود. ظاهراً اين دو دنيا در آمريکا به شکلي باور نکردني از هم جدايي ناپذير هستند. [نقطه اوج آن حضور هنرپيشه ابلهي مانند ريگان در کاخ سفيد است] و اين بار کسي به سراغ اين موضوع رفته که تا امروز در هر ژانري فيلم ساخته: از کمدي تا تريلر، و از اکشن تا درام هميشه موفق بوده و جوايز بي شماري که براي رين من، Avalon، بلاگزي و دمي که سگش را تکان داد دريافت کرده خود شاهدي بر اين مدعا ست.

لوينسن متولد ١٩٤٢ بالتيمور آمريکا که در ١٩٨٢ با فيلم شام شروع به کارگرداني کرده، قريحه اي سرشار در شوخي با دنياي سياست دارد، اما براي اولين بار در اين فيلم، در دقايق ابتدايي آن تمامي شيره سوژه اش يعني رئيس جمهور شدن يک کمدين را کشيده و انتظاراتي را که خلق کرده بر باد مي دهد. با اين حال دقايقي در فيلم وجود دارد که به مدد حضور ويليامز خالي از خنده نيست. و اين براي لوينسن که جهت کارگرداني يکي از آخرين فيلم هايش[راهزن ها] ده ميليون دلار دستمزد گرفته يا ويليامز دستاورد چندان چشمگيري محسوب نمي شود.البته با کمي اغماض و در نبود فيلم هاي کمدي مناسب مي توان از اين يکي لذتي وافر برد. مرد سال با فروشي نه چندان چشمگير[٣٧ ميليون دلار] و رقم توليدي نامشخص از پروژه هايي است که فعلاً نمي توان با قطعيت در مورد توفيق مالي آن سخني بر زبان آورد. ولي براي کسي که مي خواهد ويليامز را ببيند ارقام چه معنايي مي تواند داشته باشد؟
ژانر: کمدي، عاشقانه، درام، تريلر.

ahmaghsalari.jpg

احمق سالاري Idiocracy

کارگردان: مايک جاج. فيلمنامه: مايک جاج، اتان کوهن بر اساس داستانياز جاج. موسيقي: تيودور شاپيرو. مدير فيلمبرداري: تيم ساهرستت. تدوين: ديويد رني. طراح صحنه: دارن گيلفورد. بازيگران: لوک ويلسون[جو بائرز]، مايا رودلف[ريتا]، داکس شپرد[فريتو]، تري الن کراوز[رئيس جمهور کاماچو]، ديويد هرمن[وزير کشور]، برنارد هيل[وزير انرژي]، آنتوني کامپوس[وزير دفاع]. ٨٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام ديگر: ٣٠٠١.

جو بائر، بايگان ارتش داراي هوش و استعدادي متوسط، بدون هيچ خويشاوند، آينده و هر چيز ديگري براي انجام يک آزمايش علمي برگزيده مي شود. اين پروژه فوق سري شامل خواباندن مصنوعي او و فاحشه اي به نام ريتا به مدت يک سال است. اما برنامه اي که به نظر بسيار ساده مي ايد با دستگيري مسئول پروژه و تغيير کاربري محل آزمايشگاه به بوته فراموشي سپرده مي شود. نتيجه اين که پانصد سال بعد در ٢٥٠٥ بر اثر تصادفي جو و ريتا از خواب بيدار مي شوند. در اين مدت همه چيز به شکلي بنيادي تغيير کرده و مردم آمريکا به خاطر رفاه بيش از حد کم کم نياز به تفکر را از دست داده و تبديل به موجوداتي سخيف شده اند که با خوردن و خوابيدن در برابر صفحه تلويزيون هاي شان زندگي مي کنند. طبيعي است که ضريب هوشي همه پايين آمده و ستاره سابق فيلم هاي پورنوگرافيک به رياست جمهوري رسيده است. بزرگ ترين مشکل کشور انبوهي از زباله هاست که همه جا را فرا گرفته و هر لحظه بر مقدار آن نيز افزوده مي شود. طبيعي است در چنين موقعيتي افرادي عادي مثل بائر و ريتا در کشورها کورها يک چشمي محسوب شده و به خاطر ضريب هوشي بالاتر از مردم عادي ناخواسته به سمت مشاور رئيس جمهور انتخاب مي شوند. آنها نه فقط بايد آمريکا را از دست اقيانوسي از زباله ها نجات دهند، بلکه بايستي عقل رفته را نيز به سر مردم بازگردانند. کاري که اصلاً راحت نيست، مخصوصاً اگر خود مجري اين کار خيلي باهوش نباشد...

چرا بايد ديد؟
فقط يک نگاه به داستان اين فيلم کافي است تا باورتان بشود که به قول قديمي الاسماء تنزل من السماء و اين که فيلم خود نمونه کاملي از همان چيزي است که قرار است هجو آن باشد يعني بلاهت!

با سوژه خواب مصنوعي که در اين فيلم به پروژه زمستان خوابي انساني تغيير نام يافته، شوخي بسيار شده و يکي از نمونه هاي درخشان آن خواب آلود وودي آلن است. اما گذشت نزديک به چهار دهه نتوانسته اندک تغييري در نحوه شوخي با اين موضوع خلق کند[بلاهتي که گفتيم همين جا نمود پيدا مي کند]. شايد خيلي ها با اشاره به جنبه هاي کنايي فيلم آن را خود زني به سبک آمريکايي نامگذاري کنند، ولي باور کنيد هاليوود اگر از فحش دادن به خودش نيز بتواند پول دربياورد، لحظه اي تاخير را روا نمي داند. احمق سالاري که قبل از ساخت The United States of Uhh-merica نام داشته، آخرين دست پخت جناب مايکل جاج است که تنها نکات شاخص کارنامه اش ساخت انيميشن هاي Beavis and Butt-Head است. و همين موضوع کار را سخت تر مي کند، چون انطباق دنياي انيميشن و شوخي هاي آن به جز مواردي اندک که با هوشمندي بسيار زياد انجام شود، به نتايجي معکوس راه مي برد. به عنوان مثال شوخي هايي که با باسن اين و آن در کارتون ها مي شود در اين فيلم به شکلي تهوع آور نمادي از آينده فاجعه آميز آمريکايي جماعت شده و بر خلاف نمونه هاي موفقي مانند ساوت پارک، دريغ از يک لبخند که بر لب تماشگرش بنشاند. شخصاً معتقدم يک نفر بايستي پيدا شود و به اين حضرت بگويد که سوراخ دعا را بدجوري گم کرده است. تنها نکته جالب فيلم پوستر آن است که در بالا ملاحظه مي کنيد. خود همين پوستر به تنهايي بر همه آن ٨٤ دقيقه و پولي که بايد صرف تماشاي اين فيلم کرد، مي ارزد. خود دانيد! آن شرط بلاغ بود گفتيم!
ژانر: ماجرايي، کمدي، علمي تخيلي.

sharghbokharestb.jpg

١٢:٠٨ شرق بخارست 12:08 East of Bucharest

نويسنده و کارگردان: کورنليو پرومبيو. موسيقي: روتاريا. مدير فيلمبرداري: ژرژ داسکالسکو، ماريوس پاندورو. تدوين: روکسانا زل. طراح صحنه: دانيل رادوتا. بازيگران: ميرسه آ آندرسکو[پيسکوچي]، تئودور کوربان[ويرژيل يدرسکو]، ايون ساپدارو[مانسکو]، کريستينا کيوفو[والي]، لوميناتا گرگوريو[دومانا مانسکو]، لوسيان ايفتيمه[کوستل]. ٨٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ روماني. نام ديگر: A fost sau n-a fost? . برنده دوربين طلايي و نشان سينماي اروپا از جشنواره کن، نامزد جايزه بزرگ جشنواره Cottbus، نامزد بهترين فيلمنامه از مراسم فيلم اروپا، نامزد بهترين فيلمنامه از مراسم روح مستقل، برنده جايزه تماشاگران و بهترين فيلم رومانيايي از جشنواره ترانسيلوانيا.

٢٢ دسامبر. ١٦ سال از وقوع انقلاب گذشته و کريسمس بار ديگر در حال رسيدن به شهر کوچک است. پيسکوچي، مرد مسن و بازنشسته خود را براي يک کريسمس ديگر که بايد به تنهايي سر کند، آماده مي کند. منسکو معلم تاريخ نيز نمي خواهد تمامي حقوق اش را با پرداخت بدهي هايش از دست بدهد. اما يدرسکو صاحب ايستگاه تلويزيون محلي از فرا رسيدن تعطيلات چندان خشنود نيست. براي او زمان آن فرا رسيده که با تاريخ رو در رو شوند. او تصميم مي گيرد با کمک منسکو و پيسکوچي جوابي براي اين سوال شانزده ساله بيابد که آيا انقلاب به شهر آنها رسيده يا خير؟

چرا بايد ديد؟
در سال هاي پاياني دهه ١٩٨٠ رژيم هاي کمونيستي بسياري در در اروپاي مرکزي و شرقي سقوط کرد، اما هنوز مردم بسياري از اين کشورها نتوانسته اند باتغييرات گسترده اجتماعي پس از اين حادثه خو بگيرند. يکي از اين کشورها روماني است که جدايي رهبر کمونيست آن- نيکلاي چائوشسکو- از قدرت را همه مردم دنيا به شکل زنده از تلويزيون هاي شان مشاهده کردند. اما هنوز پس از گذشت يک دهه و نيم هنوز سوال هاي بسياري درباره اثرات انقلاب بر مردم و کشور روماني در ذهن ملت آن جا داد و ١٢:٠٨ شرق بخارست کورنليو پرومبيو قرار است تا اين سوال ها را براي ما آشکار کرده و پاسخ هايي نيز ارائه کند. البته پرومبيو براي پرهيز از افتادن به ورطه کسالت قالب کمدي موقعيت را براي فيلمش برگزيده و شخصيت هايي انتخاب کرده که هر کدام وصله ناجوري بر تن جامعه به شمار مي روند. يک الکلي، يک مجري خودخواه تلويزيون و يک آدم بازنشسته که قرار است تاريخ و ديدگاه هاي ديگران را به محاکمه بکشند.

پرومبيو متولد ١٩٧٥ واسولي، فيلمساز جواني است که در سال ٢٠٠٣ با فيلم سفر به شهر اولين فيلم خود را کارگرداني کرد. او با همين فيلم موفق به کسب جايزه دوم سينه فونداسيون از جشنواره کن شد و تا نامزدي بهترين فيلم جشنواره کارلوي واري پيش رفت. فيلم دوم او روياي ليويو نام داشت که با وجود پخش گسترده جهاني موفقيت فيلم اول را تکرار نکرد. اما سومين فيلم او ١٢:٠٨ شرق بخارست توانسته جوايز معتبري براي سازنده اش به ارمغان بياورد. فيلمي که به رده آثار بدون بوجه تعلق دارد[٢٠٠ هزار يورو بودجه] و قدرت آن در سادگي اش نهفته است. به جرات مي توانم بگويم که يکي از بهترين فيلم ها درباره اثرات فروپاشي شوروي و زير سوال رفتن آموزه هاي مارکسيستي و اثرات انقلاب است که ديده ام. با اين تم که بالاخره انقلاب بهتر است يا اصلاح و اين که سرعت کارهاي انقلابي چقدر بايد باشد... بنابر اين به کليه رفقاي سابق اکيداً توصيه مي کنم که فيلم را ببينند، فايده ها در اين کار نهفته است!
ژانر: کمدي، درام.

jokhehayebabr.jpg

جوخه هاي ببر Les Brigades du Tigre

کارگردان: ژروم کورنائو. فيلمنامه: زاوير دوريسون، فابيان نوري بر اساس فيلمنامه کلود دساي. موسيقي: اليويه فلوريو. مدير فيلمبرداري: استفان کامي. تدوين:برايان اشميت. طراح صحنه: ژان-لوک رائول. بازيگران: کلويس کورنياک[کميسر والنتن]، دايان کروگر[کنستانس رادتسکي]، ادوار بائر[بازرس پوژول]، اليويه گورمه[بازرس مارسل تراسون]، استفانو آکورسي[آشيل بيانکي]، ژاک گامبلين[ژول بونو]، تيه ري فرمون[پيوتر]، الکساندر مددوف[پرنس رادتسکي]، لئا دراکر[لئا]. ١٢٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه. نامزد جايزه کشف سال براي بهترين موسيقي از جشنواره جهاني موسيقي فيلم.

آخرين ماموريت کميسر والنتن و سه همکارش: پوژول ماجراجوي شيک پوش که عاشق روسپي به نام لئا است، ژوويال تراسون نماينده جوخه هاي ببر در مسابقات مشت زني و آشيل بيانکي تازه کار، مهاجري ايتاليايي، تعقيب گروهي آنارشيست به رهبري ژول بونو است. کسي که بعداز يک سرقت مسلحانه از کالسکه پستي لقب دشمن شماره يک جامعه را مي گيرد. شاهزاده روسي کنستانس رادتسکي به همراه همسرش در پاريس است تا اپراي ايوان مخوف را روي صحنه ببرند. اما وقتي شوهر خوش قيافه و نفرت انگيزش تصميم مي گيرد تا قراردادي سه جانبه ميان روسيه، انگلستان و فرانسه امضا کند، کنستانس که ديوانه وار عاشق بونو شده، تصميم به قتل وي مي گيرد. بونو در حمله والنتن و افرادش کشته مي شود، اما مهره اصلي گروه او که قاتلي معتاد به نام پيوتر، که جان به در برده با همکاري کنستانس، يک خبرنگار و بانکداري فاسد و تشنه قدرت در حال عملي کردن بزرگ ترين و پيچيده ترين توطئه قبل از آغاز جنگ اول جهاني و انقلاب روسيه هستند...

چرا بايد ديد؟
اگر شما هم خيلي ها فکر مي کنيد که پاريس در سال در حال و هوايي بود که به حق ان را دوره زيبا[La Belle Epoque] نام داده بودند، جوخه هاي ببر را ببينيد. اما از شوخي گذشته بايد اعتراف کرد که فرانسوي ها براي نجات سينماي خود از ورشکستگي و بي نياز شدن از کمک هاي دولت دست به ساخت محصولات مشترک پر خرج يا اکشن هاي گران قيمت کرده اند که از ميان آنها مي توان به آرسن لوپن در دو سال قبل و جوخه هاي ببر در سال ٢٠٠٦ اشاره کرد.

فيلم ٢٤ ميليون يورويي[حدود ٣٠ ميليون دلار] جوخه هاي ببر بر اساس سريال محبوب و موفق تلويزيوني فرانسوي به همين نام ساخته شده که در ٣٦ قسمت از از ٢١ دسامبر ١٩٧٤ تا ١١ نوامبر ١٩٨٣ از شبکه ORTF و سپس Antenne ٢ پخش شد. شهرت اين مجموعه همپاي تسخيرناپذيران آمريکايي ارزيابي مي شود و سال ها قبل به شکل تکه و پاره از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش شد و با اين حال در ميان ايراني ها هم محبوبيت پيدا کرد. يکي از دلايل عمده محبوبيت سريال تم موسيقي کلود بولينگ بود که شهرت قابل توجهي براي تصنيف موسيقي فيلم هاي شاخصي چون بورسالينو، داستان پليس و کارآگاه جسور به دست آورده بود.

جوخه هاي ببر بر اساس ماجراها و اشخاصي کم و بيش واقعي شکل گرفته است که اشاره به آنها خالي از لطف نيست. وقتي سلستين هنيون[١٩١٥-١٨٦٢] مسئول امنيت عمومي فرانسه در اواخر قرن بيستم با حمايت ژرژ کلمانسو وزير کشور و ملقب به "ببر" تصميم به بازسازي نيروي پليس فرانسه و مدرنيزه کردن آن گرفت، نام جوخه هاي ببر را براي اولين گروه پليس هاي مجهز به اتومبيل انتخاب کرد. جوخه هاي ببر اولين کارآگاه هاي پليس جنايي فرانسه و پليس علمي به معناي امروزي محسوب مي شوند. جوخه هاي ببر ١٢ عدد بودند که هر کدام از آنها شامل ١٤ تا ٢٠ بازرس پليس بود و به شکل ٢٤ ساعته انجام وظيفه مي کردند. ماجراهاي کميسر والنتن و سه دستيار او براي اولين بار در سريالي به همين نام به کارگرداني ويکتور ويکاس به فيلم در آمد. حوادث اين سريال مقطع زماني ١٩٠٧ تا ١٩٢٠ را تصوير مي کرد.

ژروم کورنائو براي بسياري از ايراني ها نام آشنايي نيست. او با ساختن ويديو کليپ براي خوانندگاني چون جاني هاليدي، لارا فابيان، ادي ميشل و اوا آنژلي شروع کرد. در ١٩٩٢ با فيلم کوتاه فرصت يک شبه وارد سينما شد. در سال ١٩٩٧ با اولين فيلم حرکت کن! اولين کار بلند خود را کارگرداني کرد و جوخه هاي ببر پس از براي عشق چه کردم، اختلاف ها چهارمين فيلم اوست. او موفق شده تعادلي شگفت انگيز ميان شکار و شکارچي[والنتن و بونو] و هدف هر دو برقرار کرده و احترامي يکسان را نثارشان کند. بازي ژاک گامبلين و کلويس کورنياک هر دو خوب است. اما کساني که ژان کلود بويلون را از سريال به خاطر دارند، نمي توانند با تصويري که او از والنتن به دست مي دهد، به راحتي کنار بيايند. البته گل سر سبد بازيگران فيلم خانم دايان کروگر است که در نقش شاهزاده اي که دل در گرو عشق يک آنارشيست داده، مي درخشد. براي کساني که از اکشن هاي نسل جديد سينماي فرانسه فيلمي مشاهده نکرده اند، جوخه هاي ببر مي تواند يک نمونه خيلي خوب براي فتح باب باشد!
ژانر: اکشن، ماجرايي.

haghighatdardsarsaz.jpg

حقيقت دردسر ساز An Inconvenient Truth

نويسنده و کارگردان: ديويس گوگنهايم. موسيقي: مايکل بروک. تدوين: جي لش کسيدي، دان سويتک. بازيگران: ال گور[به نقش خودش]. ١٠٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نامزد بهترين مستند تدويني از انجمن تدوينگران سينماي آمريکا. برنده جايزه بهترين فيلم مستند و نامزد بهترين آواز از انجمن منتقدان رسانه ها، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن منتقدان فيلم دالاس فورت ورث، برنده جايزه بهترين فيلم غير داستاني از انجمن منتقدان فيلم فلوريدا، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن ملي منتقدان فيلم، برنده جايزه ويژه بهترين فيلم مستند از انجمن ملي منتقدان فيلم امريکا، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن منتقدان فيلم آن لاين، برنده جايزه استنلي کرايمر از مراسم لورل، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن منتقدان فيلم سان فرانسيسکو، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از مراسم ساتلايت، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن منتقدان فيلم واشنگتن، برنده جايزه بهترين فيلم مستند از انجمن منتقدان فيلم ساوت وسترن و .....
وقايع نگاري شخصي ال گور، معاون بيل کلينتون درباره تغييرات اقليمي و گرم شدن تدريجي کره زمين.

چرا بايد ديد؟
حقيقت دردسر ساز يک فيلم مستند معمولي نيست. همان گونه که از نوشته هاي روي پوسترش برمي آيد يک اخطار است! يک اخطار جهاني ! فيلم درباره معضل بزرگي است که در سال هاي اخير زندگي همه ما را تحت الشعاع قرار داده، يعني تغييرات گسترده اقليمي که منجر به بروز فاجعه هاي بزرگي شده است. ديويس گوگنهايم فرزند چارلز گوگنهايم مستند ساز برجسته آمريکايي[نامزد شش و برنده سه اسکار بهترين فيلم مستند] يکي از عمده ترين اين مشکلات-گرم شدن تدريجي کره زمين- را براي موضوع فيلم خود برگزيده است. شخصيت اصلي اين فيلم معاون رئيس جمهور سابق آمريکا است. ال گور که در انتخابات سال ٢٠٠٠ از جورج بوش شکست خورد. فيلم روي مبارزات آگاهي بخش او در زمينه پيشگيري و مقابله با اين پديده مي پردازد. کاري که سال هاي زيادي از عمر ال گور رابه خود اختصاص داده و کتابي نيز در اين باره به نام حقيقت دردسرساز نوشته که نام اش را به فيلم نيز بخشيده است. اين کتاب تا مدت ها در رتبه اول فهرست پر فروش هاي نيويورک تايمز قرار داشت، و فيلم ساخته شده بر اساس آن نيز با رقمي نزديک به ٣٠ ميليون دلار عايدي در سينماهاي آمريکا تبديل به يک پديده و يکي از سه فيلم مستند پر فروش تاريخ سينماي آمريکا و دنيا شده است.

ديويس گوگنهايم متولد ١٩٦٤ مدير توليد و کارگردان سريال هاي تلويزيوني زيادي بوده، در ١٩٩٤ با اليزابت شو ازدواج کرده و با فيلم مستند تلويزيوني سال اول در ٢٠٠١ توانسته شهرت خوبي براي خود کسب کند. حقيقت دردسرساز به عنوان يک مستند آرشيوي بهترين کار او و يک پديده است. البته بسياري فيلم را داراي نقطه ضعف، ادامه ژست هاي سياسي ال گور و تلاش هاي وي براي مقبوليت بخشيدن بيشتر به حزب دموکرات مي دادند.[جالب اينجاست که منتقدان ليبرال نيز روي خوشي به فيلم نشان داده اند و جورج بوش نيز به نقش اثرات گلخانه اي درآينده و سرنوشت انسان ها در سخنراني هايش اشاره کرده] اما دوستان خطر جدي است، خطري که ما خود دانسته و ندانسته در شکل گيري آن سهم داشته ايم. پس بياييد با تماشاي اين فيلم براي جلوگيري از گسترش و بزرگ تر شدن اين خطر چاره اي بينديشيم!
ژانر: مستند.

flags.jpg

پرچم هاي پدران ما Flags of Our Fathers

کارگردان: کلينت ايست وود. فيلمنامه: ويليام برويلس جونيور، پل هاگيس بر اساس کتاب جيمز برادلي و ران پاورز. موسيقي: کلينت ايست وود. مدير فيلمبرداري: تام استرن. تدوين: جوئل کاکس. طراح صحنه: هنر بامستيد. بازيگران: رايان فيليپه[جان برادلي]، جسي برادفورد[رنه گاگنون]، بري پپر[گروهبان مايک استرانک]، پل واکر[هنک هنسن]، آدام بيچ[ايرا هيز]، بنجامين واکر[هارلون بلوک]. ١٣٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد نقش مکمل/آدام بيچ از انجمنمنتقدان رسانه ها، برنده جايزه بهترين طراحي صحنه، بهترين فيلمبرداري و کارگرداني از مراسم ساتلايت، نامزد جايزه بهترين جلوه هاي ويژه از انجمن مجريان جلوه هاي ويژه و ...

فوريه ١٩٤٥. آخرين روزهاي جنگ جهاني دوم... سربازان آمريکايي براي به دست آوردن جزيره ايووجيما که تحت کنترل نيروهاي ژاپني قرار دارد، به آن جا حمله مي کنند. بعد از نبردي خونين، پنج سرباز آمريکايي روي بلندترين نقطه جزيره-تپه سوربياجي-، به نشانه پيروزي پرچم آمريکا را به اهتزاز در مي آورند. اين لحظه توسط يک عکاس ثبت و تبديل به سمبل پيروزي متفقين مي شود. بعد از جنگ تنها سه نفر-رنه گاگنون، ايرا هيز و جان برادلي-از اين پنج سرباز که عنوان قهرماني دريافت مي کنند، سالم به خانه بازمي گردند، اما زندگي چندان راحتي در انتظارشان نيست و خيلي زود درمي يابند که ميان قهرماني هاي توخالي و حقيقت هاي زندگي فاصله بسيار است. و از همه مهم تر خاطره مرگ دوستان و همرزمان شان در خاک تيره ايووجيما نيز آنها را ترک نمي کند. گويي تکه هايي از روح خود را در جزيره جا گذاشته اند...

چرا بايد ديد؟
تاريخ قرن بيستم پر از شگفتي هاست، مخصوصاً در زمينه رسانه هاي جمعي و نقش آنها در شکل و جهت دادن به حوادث محيط پيرامون خود و به قولي کارهايي تاريخ ساز... پرچم هاي پدران ما نيز يکي از اين چيزها را نشانه رفته است: شش مرد، يک پرچم و يک عکس!

عکسي که جو روزنتال خبرنگار آسوشيتدپرس در لحظه اي مناسب آن را شکار کرد و در طول شش دهه گذشته تبديل به نماد پيروزي اراده آمريکايي ها شد. از روي آن پوستر، نقاشي، مجسمه، پلاکارد و هر چيز ديگري که فکرش را بکنيد تهيه شد. الگوي مردان آمريکايي ميانه قرن بيستم در سينما يعني جان وين نيز در فيلمي به نام شن هاي ايووجيما بازي کرد تا اين تصوير راه هر چه بيشتر آمريکايي کند. روزنتال جايزه پوليتزر را ربود[ اما به غلط براي تنظيم صحنه براي گرفتن اين عکس هم متهم شد. او نهم آگوست سال گذشته فوت کرد] و حالا استاد بلند بالاي سينماي آمريکا در ٧٦ سالگي به سراغ زندگي مرداني رفته که همين عکس از آنها قهرمان ساخته است.

ايست وود خود اسطوره زنده اي در سينماي آمريکا و شمايل يک نسل است و زماني که دست به اطوره شکني بزند قطعاً ديدني است، چه اسطوره خود باشد چه ديگران... فيلم درباره يکي از خونين ترين نبردهاي جنگ جهاني دوم است که نزديک به ٣٠ هزار سرباز آمريکايي را به کشتن داد. تلفات نيروهاي ژاپني نيز کمتر از اين نبود. سربازان آمريکايي بيش از يک ماه جنگيدند تا موفق به در دست گرفتن کنترل جزيره ايووجيما شوند. پيروزي يا شکست براي هر دو طرف متخاصم معنايي بيش از برد و باخت يک نبرد مقطعي را داشت و به اين امر واقف بودند. ايووجيما چرخشگاه پيروزي براي متفقين بود. سخن گفتن درباره نقش اين جزيره در تعيين سرنوشت جنگ و بمب اتمي که بر سر مردم ژاپن انداخته شد، کار ما نيست. ايست وود نيز در قدم اول چنين ادعايي ندارد. بنابر اين به سراغ درام شخصي انسان هاي درگير در دو طرف جبهه رفته و پس از نزديک به شش دهه کوشيده تا با نگاهي بي طرفانه و تجديدنظر طلبانه حقايق اين جنگ خونين را تصوير کند. پرچم هاي پدران ما اولين قسمت اين دوگانه سينمايي که با صرف ٥٥ ميليون دلار و همزمان با قسمت دوم آن ساخته شده، تا اين لحظه هر چند نظر منتقدان را به خوبي جلب کرده اما در گيشه بيش از ٣٣ ميليون دلار عايدي نداشته است. دليل اصلي اين امر تاختن ايست وود به جنگ و قهرماني هاي کاذب آن در موقعيتي است که آمريکا خود را نگهبان بلامنازع دمکراسي در چهار گوشه دنيا مي داند و طبيعي است که ساخته شدن چنين فيلمي به مذاق طرفداران جورج بوش که معتقد به تحميل دمکراسي با استفاده از قدرت نظامي هستند، خوش نمي آيد. البته استاد از پرداختن به قهرمان هاي واقعي که نام شان در لابلاي صفحات تارخ گمشده؛ غافل نبوده است. براي کساني که کارنامه کارگرداني ايست وود را دنبال مي کنند و پس از نابخشوده، رودخانه ميستيک و تيکه يک ميلون دلاري منتظر فيلم هاي قدرتمندتري بوده اند، اين دو گانه همه چيز دارد. براي دوستداران تاريخ معاصر نيز فرصتي طلايي است تا واقعه اي بسيار مهم را از وراي دوربين استاد تماشا کنند!
ژانر: اکشن، درام، تاريخي، جنگي.

iwojima.jpg

نامه هايي از ايووجيما Letters from Iwo Jima
کارگردان: کلينت ايست وود. فيلمنامه: ايريس ياماشيتا بر اساس کتابي از تاداميچي کوريباياشي. موسيقي: کايل ايست وود، مايکل استيونس. مدير فيلمبرداري: تام استرن. تدوين: جوئل کاکس، گري روچ. طراح صحنه: هنري بامستيد، جيمز جي. موراکامي. بازيگران: کن واتانابه[ژنرال تاداميچي کوريباياشي]، نازوناري نينوميا[سايگو]، شيدو ناکامورا[ستوان ايتو]، تسويوشي ايهارا[بارون نيشي]، ريو کاسه[شيميزو]، يوکي ماتسوزوکي[نازوکي]، تاکومي باندو[سروان تانيدا]. ١٤٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ژاپن، آمريکا. برنده جايزه بهترين فيلم خارجي و نامزد بهترين کارگرداني و بهترين فيلم از از انجمن منتقدان رسانه ها، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي و نامزد جايزه بهترين فيلمبرداري، کارگرداني، موسيقي و فيلمنامه از انجمن منتقدان فيلم شيکاگو، برنده جايزه بهترين فيلم خارجي از انجمن منتقدان دالاس فورت ورث، برنده گلدن گلاب بهترين فيلم خارجي و نامزد بهترين کارگرداني، برنده جايزه بهترين فيلم از انجمن منتقدان فيلم لس آنجلس.

جزيره ايووجيما بزرگ ترين سنگر دفاعي نيروهاي ژاپني براي جلوگيري از حمله نيروهاي آمريکايي به کشورشان است. ژنرال تاداميچي کوريباياشي فرمانده جزيره ماموريت دارد به هر قيمتي که شده از افتادن جزيره به دست سربازان آمريکايي جلوگيري کند. در ميان افراد او سرباز جواني به نام سايگو نيز وجود دارد که قبل از ورود به خدمت سربازي نانوايي فقر بيش نبوده، اما دست سرنوشت باعث مي شود که با آغاز حمله سربازان آمريکايي به جزيره اين دو نفر همزمان پايداري، افتخار، شهامت و ترسي فراسوي تصور را تجربه کنند.

چرا بايد ديد؟
پاره دوم حماسه ايووجيما که استاد با صرف هزينه اي کمتر نسبت به قسمت پيشين[١٥ ميليون دلار] به زبان ژاپني و بازيگران ژاپني ساخته و با وجود اقبال بسيار اندک تجاري نسبت به پرچم هاي پدران ما توفيق هنري بيشتري نصيب اش گشته است. همان طور که خود ايست وود در هنگام دريافت جايزه گلدن گلوب از کن واتانابه به خاطر نقش موثرش در شکل گيري فيلم تشکر کرد، بايد بگويم که فيلم واقعاً روي قدرت بازيگري و نگاه هاي اين ميفونه جديد بنا شده است. واتانابه که آخرين سامورايي ورودي خيره کننده به سينماي هاليوود داشت، اينجا نيز براي رسيدن به ريزه کاري هاي نقش در طول فيلمبرداري تمامي وقت خود را به خواندن نامه هاي واقعي ژنرال کوريباياشي به خانواده اش گذرانده است. سخن گفتن درباره اين دو فيلم که در مقطع تاريخي پر اهميتي ساخته شده اند، زمان بيشتري مي طلبد. بنابر ضمن تشويق دوستداران ايست وود، واتانابه و فيلم هاي تجديدنظر طلبانه و ضد جنگي سخن گفتن درباره اين دو فيلم را به موقعيت مناسب تري موکول مي کنيم. يقيناً دانستن نظرهاي ايست وود يا واتانابه درباره اين دو فيلم خالي و موضوع جنگ ميهن پرستانه و قهرمانانه از شگفتي نخواهد بود.
ژانر: درام، تاريخي، جنگي.

grandchao.jpg

رئيس همه/رئيس بزرگ Direktøren for det hele/The Boss of It All/Il Grande capo

نويسنده و کارگردان: لارس فون ترير. مدير فيلمبرداري: AUTOMAV ISION ©. تدوين: مالي مارلنه استنسگارد. طراح صحنه: سيمونه گرائو. بازيگران: ينس البينوس[کريستوفر/رئيس بزرگ]، پيتر گانتزلر[راون]، بنديکت ارلينگسون[تولک]، ايبنه هييله[ليز]، هنريک پرايپ[ناله]، ميا لينه[هيدي]، گاسپر کريستينسن[گروم]. ٩٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ دانمارک. نامزد جايزه بهترين بازيگر/ينس البينوس، بهترين فيلمنامه و بهترين بازيگر نقش مکمل/پيتر گانتزلر از جشنواره رابرت، نامزد صدف طلايي از جشنواره سن سباستين.

صاحب يک شرکت در حال فروش شرکت خود به يک تاجر موفق در ايسلند است. اما تنها نگراني او چگونگي برخورد کارمندان اش با اين موضوع است. او که براي رهايي از دردسرهاي محيط اداري همواره صاحب شرکت را شخصي خيالي معرفي کرده، در اين مقطع تصميم مي گيرد تا يک بازيگر ناموفق را موقتاً به عنوان مدير شرکت به کارمندان خود معرفي کند. اما شخصيت عجيب بازيگر خيلي زود باعث بر هم ريختن اوضاع مي شود....

چرا بايد ديد؟
لارس فون ترير دانمارکي با گذاشتن امضاي خود در پاي فيلم هاي نامتعارف شهرتي جهاني براي خود کسب کرده و حالا در فاصله ساختن دومين و سومين بخش از سه گانه آمريکايي خود به سراغ ژانر کمدي رفته است. رئيس بزرگ يک کمدي جذاب درباره دورويي در دنياي تجارت است که در تلفيق با ديدگاه هاي شخصي وي و دوربين فضول اش که به چپ و راست آويزان شده و سرک مي کشد، تا اين لحظه تماشاگرانش را مانند ديگر آثار فون ترير به دو دسته تقسيم کرده است. خيلي ها او را صاحب جسارتي مثال زدني و کارگرداني نو آور و بسياري روش هاي ديداري/شنيداري او را خسته کننده مي دانند. بنابر اين طبيعي است که وقتي او با تمامي کليشه هاي ژانر کمدي در افتاده باشد حاصل کار به مذاق خيلي ها مزه اي متفاوت بدهد. پس خودتان را براي ديدن يک کمدي سياه آماده کنيد که بيش از خنداندن قرار است شما را به تفکر وادار کند. اما فيلم فون ترير يک قدم جلوتر مي گذارد و بيش از وادار کردن تان به تفکر، شما را وادار به عصبي شدن مي کند. فون ترير اين روند را با گفتار متني که خود خواننده آن است، تشديد مي کند و در پايان فيلم نيز به شکلي تجريدي بر اين موضوع تاکيد مي کند. به همين دليل تماشاي اين فيلم تجربه متفاوتي است. امکان اين که يک فيلم کمدي ديگر از فون ترير ببينيد[لااقل به اين زودي ها] بسيار کم است، پس فرصت را دريابيد!

از نکات جالب توجه فيلم: فردريک تور فردريکسون کارگردان مشهور دانمارکي به نقش خودش در فيلم ظاهر شده است.
ژانر: کمدي.

نوشته شده توسط فیلم ساز در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 7:37 | لینک ثابت |

policekhobpolicebad.jpg

پليس خوب، پليس بد Bon Cop, Bad Cop

کارگردان: اريک کانوئل. فيلمنامه: پاتريک هورد، کوين تيرني، ليلا باسين، الکس اپستاين. مدير فيلمبرداري: بروس شون. تدوين: ژان فرانسوا برگرون. طراح صحنه: ژان بکوته. بازيگران: پاتريک هورد[ديويد بوشار]، کولم فيوره[مارتين وارد]، لوسي لوريه[سوزي]، سارا ژان لابروس[گابريل]، سارين بويلان[ايريس وارد]، لويي ژوزه هوده[جف]، پاتريس بلانژه[قاتل]. ١١٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ کانادا.

جسدي در مرز دو ايالت کبک و انتاريو پيدا مي شود. دو مامور پليس محلي از دو ايالت در سر صحنه کشف جسد حاضر مي شوند. ديويد بوشار از بخش فرانسوي زبان و مارتين وارد از بخش انگليسي زبان و هر دو معتقدند که پرونده متعلق به ديگري است، چون نيمي از جسد در آن سوي خط مرزي قرار دارد. مافوق هاي آنها تصميم مي گيرند تا اين پرونده توسط هر دوي آنها حل شود و دو مامور پليس ناجور به شکل ناخواسته همکار مي شوند. به زودي جسد دوم يافت مي شود که مانند جسد قبلي، پيش از کشتن روي آرنج وي خالکوبي شده است. به زودي سرنخ ها يافت شده آن دو را به مردي روان پريش و همکار غول پيکرش جف مي رساند که با کشتن گردانندگان ليگ هاکي روي يخ در صدد انتقام گرفتن از آنهاست. ولي زماني که دختر بوشارد گروگان گرفته مي شود و جف سر وقت خانواده وارد مي رود، پرونده شکلي خصوصي پيدا مي کند.

چرا بايد ديد؟
اگر مدت هاست کمدي اکشن درست و حسابي نديده ايد، اگر دل تان براي زوج ناجور مورتا و ريگز در اسلحه مرگبار تنگ شده و اگر با سينماي کانادا اشنا نيستيد؛ پليس خوب پليس بد همه اين فرصت ها را در اختيارتان مي گذارد. فيلمي که با صرف هزينه ٨ ميليون دلار کانادا توليد شده و سازندگان آن مدعي هستند که اولين فيلم دو زبانه اين کشور نيز هست. تکيه فيلمنامه نويس و کارگردان روي عنصر زبان در کشوري دو زباني توانسته زمينه را براي کمدي موقعيت و کلام فراهم کند. از اولين لحظه فيلم با پيدا شدن جسد تماشاگر مي فهمد اين دو کارآگاه زبده فقط قادر به کار در محيطي آشنا هستند و قرار گرفتن شان در محيطي با زباني کمتر آشنا يا کار کردن با طرف مقابل يعني دلقک بازي!

اين شوخي ها از نام فيلم که ترکيبي از فرانسه و انگليسي است آغاز و به حوادثي تلخ و شيرين منتهي مي شود. البته بدون زيرنويس تعدادي از شوخي هاي کلامي براي بيننده غير کانادايي و حتي کانادايي! دور از دسترس باقي مي ماند، ولي چه اهميتي دارد به قول نويسنده جمله تبليغاتي فيلم: اول شليک کن، بعد ترجمه!"

تهيه کنندگان فيلم را در دو نسخه با دو زير نويس متفاوت در سينماهاي کانادا به نمايش گذاشته اند تا جنگ لفظي بين دو هنرپيشه اصلي و طنز نهفته در اين ديالوگ ها بيشتر درک شود، با اين حال بعضي از شوخي هاي فيلم براي غير کانادايي ها قابل درک نيست يا جذاب نيست. مانند صحنه کالبدشکافي ريتا که جف آن را بر عکس به شکل atir تلفظ مي کند، کلمه اي که در فرهنگ عوام کبک à tire [مخفف elle tire] شنيده مي شود که به معني بي بند بار و جنسي است.
پليس خوب پليس بد که از ٤ جولاي ٢٠٠٦ در کانادا روي پرده بوده، تا اين لحظه ١٤ ميليون دلار کانادا عايدي داشته که در تاريخ سينماي اين کشور نيز رقم کم سابقه اي است و در حال پيشي گرفتن از پر فروش ترين فيلم تاريخ سينماي کانادا[پورکي در دهه ١٩٨٠] است. شخصاً از تماشاي ماجراهاي ژاندارم مونترالي و کارآگاه تورنتويي دو ساعت بدون نياز به تفکر سرگرم شدم، که اينها در سايه کار خوب همه عوامل و از همه مهم تر بازي کولم فيوره ميسر شده بود. سهم اريک کانوئل را فراموش نمي کنم. او در خانواده اي هنرمند متولد شده و از ١٩٩٩ با ساختن يک تک چهره از همينگوي و دريافت جايزه Genie براي بهترين فيلم کوتاه ورودي خيره کننده به عالم سينما داشت. پليس خوب پليس بد پنجمين فيلم او محسوب مي شود.
ژانر: اکشن، کمدي، جنايي.

takeshies.jpg

تاکيشي Takeshis'

نويسنده و کارگردان: تاکيشي کيتانو. موسيقي: ناگي. مدير فيلمبرداري: کاتسومي ياناگيشيما. تدوين: تاکيشي کيتانو، يوشينيرو اووتا. طراح صحنه: نوريهيرو ايسودا. بازيگران: تاکيشي کيتانو[بيت تاکيشي/آقاي کيتانو]، کوتومي کيونو[دوست دختر کيتانو/همسايه مونث کيتانو]، کايوکو کيشيموتو[زني سالن ماه يونگ/مشتري/مسئول آزمون صدا]، رن اوسوگي[مدير برنامه تاکيشي/راننده تاکسي]، سوسومو تراجيما[دوست تاکيشي/همسايه ياکوزاي تاکيشي]. ١٠٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ ژاپن. نامزد شير طلايي جشنواره ونيز.

بيت تاکيشي زندگي شلوغ و دور از واقعيتي را در دنياي نمايش مي گذراند. يک روز با فردي شبيه به خود، اما موطلايي به نام کيتانو آشنا مي شود، صندوقداري خجالتي که در عين حال بازيگري ناشناخته محسوب مي شود و منتظر است تا شانس به وي رو کند. اين برخورد باعث مي شود تا بيت تاکيشي بر خلاف کيتانو به فکر داشتن زندگي وي افتاده و شروع به خيال پردازي در اين زمينه کند....

چرا بايد ديد؟
قصه آليس در سرزمين عجايب براي بزرگسالان و فيلم سازان!
تاکيشي کيتانو کارگردان و بازيگر شناخته شده ژاپني متولد ١٩٤٧ توکيو است که با نام بيت تاکيشي بازيگري و با نام اصلي خود کارگرداني مي کند. او از پديده هاي سينماي امروز ژاپن است که تخصص غريبي در ايفاي نقش هاي فوق خشن، و هم چنين ساخت چنين فيلم هايي دارد. کيتانو که با فيلم آتش بازي در ١٩٩٧ نامش بر سر زبان ها افتاد و با کيکوجيرو نامزد نخل طلاي کن شد، تا اين لحظه ب جوايز بين المللي زيادي براي فيلم هايش کسب کرده است. بنا بر گفته خود وي ايده ساخت فيلم فعلي در ١٩٩٣ هنگام ساختن Sonatine به ذهن وي خطور کرده بود. ايده برخورد دو دنياي خيالي، سوژه بکري نيست. اما زياد هم کهنه و لو رفته هم نيست، با اين حال کيتانو براي بهتر و ملموس تر کردن قصه سال هاي صبر کرده و بالاخره با قرار دادن شخصيت واقعي خود در برابر شخصيتي خيالي در فيلم آن را به تصوير کشيده است. فيلم که در جشنواره کن امسال با سر و صداي فراواني به نمايش در آمد، شخصي ترين فيلم کيتانو محسوب مي شود و طرفدارانش را خشنود خواهد ساخت. البته بسياري از تماشاچيان امسال جشنواره ونيز که بعد از زاتوايچي، شمشير زن نابينا خود را براي ديدن يک اکشن سامورايي ديگر آماده کرده بودند، آشفته و سرخورده سالن را ترک کردند. محض اطلاع عرض شد تا با آمادگي به تماشاي فيلم برويد!
ژانر: کمدي، درام.

reeker.jpg

بوگندو Reeker

نويسنده و کارگردان: ديو پاين. موسيقي: ديو پاين. مدير فيلمبرداري: مايک مايکنز. تدوين: دانيل بارون. طراح صحنه: پل گرين استين. بازيگران: ديوون گامرسال[جک]، درک ريچاردسون[نلسون]، تينا ايلمن[گرتچن]، اسکات وايت[تريپ]، اريل کبال[کوکي]، مايکل آيرونسايد[هنري]، اريک مابيوس[ردفورد]، ديويد هدينگر[بوگندو]. ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا.

وقتي اتوباني خلوت به دليلي نامعلوم بسته مي شود، پنج دانشجو که در حال رفتن به ميهماني هستند خود را در ميان بيابان گرفتار مي يابند. آنها در جستجوي راه نجات، به هتلي عجيب و غريب مي رسند و در آن پناه مي گيرند. در آنجا با مردي مرموز و ترسناک که همسرش مفقود شده، آشنا مي شوند. اين مرد شاهد قتل هاي زيادي بوده و ادعا دارد که اين قتل هاي از سوي شخصي صورت مي گيرد که نيروهايي اهريمني از وي پشتيباني مي کنند. جوان بعد از شنيدن اين ماجراها و مشاهده برخي اتفاق هاي هراس آور خود را در ميانه سفري دوزخي مي يابند.

چرا بايد ديد؟
يکي نمونه ديگر از موج فيلم هايي که جوانان قصابي مي شوند. قصه گمشدن چند نوجوان يا جوان و برخورد شان با قاتلين سريالي و روان پريش و حتي موجودات ناشناخته تشنه خون چيز تازه اي نيست، اما هنوز اين نوع قصه ها براي بسياري جذابيت دارد و هيجاني که عرضه مي کند بي مشتري نيست!

ديويد پاين در سال ١٩٩٤ با ساختن سلاح سري/هنر کشتن وارد دنياي فيلمسازي شد و تا امروز نزديک به ده فيلم و اکثراً در ژانر ترسناک و فانتزي ساخته است. تنها نکته قابل اشاره در کارنامه وي ساخت ادامه اي بر فيلم خانواده آدامز در سال ١٩٩٨ به نام گردهمآيي خانواده آدامز است. بوگندو با مايه هاي علمي تخيلي اش آخرين کار اوست که فيلمنامه اش گرته برداري و اداي ديني به کارناوال ارواح، Evil Dead و جمعه سيزدهم است. اين سه فيلم که امروز جزو فيلم هاي محبوب Cult بسياري از تماشاگران هستند قرار است در ترکيبي تازه دل عشاق خود را راضي کنند. پس برويد و ببينيد، اگر به فيلم هاي خون چکان علاقه داريد!
ژانر: ترسناک.

dejau.jpg

آشنا پنداري Deja Vu

کارگردان: توني اسکات. فيلمنامه: بيل مارسيلي، تري روسيو. موسيقي: هري گرگسون ويليامز. مدير فيلمبرداري: پل کامرون. تدوين: جيسون هلمن، کريس لبنزون. طراح صحنه: کريس سيگرز. بازيگران: دنزل واشنگتن[داگ کارلين]، پائولا پاتون[کلر کوچيور]، وال کيلمر[مامور اندرو پريزوارا]، جيمز کاويزال[کارول اوئرشتات]، ادام گولدبرگ[دني]، بروس گرين وود[جک مک کردي]. ١٢٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

کارلين يکي از مامورين زبده و مورد اطمينان پليس است. پس از وقوع انفجارهايي در نيواورلئان، تحقيق درباره اين ماجرا به او سپرده مي شود و اين موضوع سبب مي شود تا کارلين در موقعيتي تازه و غريب قرار بگيرد. کارلين دچار اين احساس مي شود که حوادثي را که مي بيند، قبلاً تجربه کرده است. در سايه اين حس از وقايع قبل از انفجار آگاهي پيدا کرده و کشف مي کند که مي تواند زمان را براي مدت کوتاهي به عقب بازگرداند. اين کشف و وجود رابطه اي احساسي ميان او و يکي از قربانيان مونث انفجار باعث مي شود تا کارلين دست به کار شود، اما راز جلوگيري از انفجار نيز در گذشته اين زن پنهان شده است و کارلين براي جلوگيري از انفجار فقط شانسي کوچک دارد...

چرا بايد ديد؟
چند دليل خوب براي اين کار وجود دارد:جري بروکهايمر، توني اسکات و دنزل واشنگتن...
اولي که براي تماشاگر عادي کمتر شناخته شده است، نامي است که اکشن هاي پر خرج امروز هاليوود مديون اوست و در واقع فيلم هايي که توليد مي کند به دليل شباهت هاي شان[هر چند افراد متفاوتي آنها را کارگرداني مي کنند] او را به تهيه کننده اي مولف شبيه ساخته است. اما دومي که به مدد فيلم هاي پر تحرک و هيجانش که به مدد تجربه اش از دنياي کليپ سازي با خود به دنياي سينما منتقل کرده، کارگرداني کم و بيش مشهور-نه به اندازه اخوي بزرگ شان ريدلي اسکات- است که از ١٩٨٣ با فيلم The Hunger توانست براي خود اسم و رسمي فراهم کند و تا امروز تقريباً همه فيلم هايش پر فروش و در نزد تماشاگران به ياد ماندني بوده، از تاپ گان و پليس بورلي هيلز٢، آخرين پيشاهنگ و مد خون تا دشمن امنيت ملي و جاسوس بازي و اين اواخر دومينو و مردي در آتش...

نفر سوم که قبلا با اسکات چندين تجربه موفق داشته، به دنبال توفيق آخرين فيلم مشترک شان مردي در آتش/آتش خشم اين بار شانس آن را يافته تا در ادامه تيپي که او را به قهرمان اکشن متفاوت اين سال ها تبديل کرده، به جاي تحقيق در زمينه هاي بروز جرم و يافتن مجرمين در موقعيتي قرار بگيرد که بتواند از وقوع جرم پيشگيري کند. البته اين تصميم هاليوود نيست، بلکه تبليغ هنرمندانه سياست هاي پيشگرانه دولت آمريکاست که در فيلم ها نمود پيدا کرد و قرار است تا حرکت هاي تروريستي را در نطفه و قبل از تولد خفه کرد. اما فراموش نکنيم که اسپيلبرگ چند سال قبل با گزارش اقليت ثابت کرد که در همين سازمان هاي خيالي پيشگيري از وقوع جرم مي تواند و حتماً فساد و خطا در قضاوت راه پيدا خواهد کرد. اتفاقي که هميشه در زمان دسترسي به قدرت براي آدمي رخ مي دهد. با اين حال آشنا پنداري براي کساني که مردي در آتش و ساختار ديداري شنيداري آن را پسنديدند، از واشنگتن خوش شان مي آيد و از همه مهم تر تشنه ديدن يک اکشن حسابي هستند، فرصتي استثنايي است که در زير سايه ٨٠ ميليون دلار ناقابل فراهم شده و قرار است که رکورد شکن باشد. بايد منتظر بود و ديد.شخصاً معتقدم فيلم هيچکس را دست خالي از سالن بيرون نخواهد فرستاد!
ژانر: اکشن، عاشقانه، علمي تخيلي، تريلر.

نوشته شده توسط فیلم ساز در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 7:18 | لینک ثابت |

dondrumum.jpg

خامه دارم آي بستني/ داد مي زنم آي بستني Dondurmam Gaymak/Ice Cream, I Scream

نويسنده و کارگردان: يوکسل آک سو. موسيقي: بابا زولا. مدير فيلمبرداري: ايوپ بوز. تدوين: سدات کارادنيز. طراح صحنه: بورچين باتو، بورا باتور، تان ب. کورتجبه. بازيگران:توران ئوزدمير[علي اوستا]، گل نيهال دمير[جانفدا]، عسمت جان سودا[کريم]، اولاش ساري باش[کاميل]، جان برک زاعيف اوغلو[اوباش]، آلتوغ ساري باش[اوباش]، کادير کاپيز[اوباش]. ١١٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ ترکيه. برنده جايزه ويژه هيئت داوران از جشنواره فيلم استانبول، برنده جايزه ويژه هيئت داوران، فيلم منتخب مردم و بهترين بازيگر مرد از جشنواره پيله طلايي.

دهه ١٩٩٠. علي اوستا بستني فروش شهري کوچک در کناره هاي درياي اژه، با وجود تمسخر اطرافيانش براي مبارزه با شرکت هاي بزرگ بستني سازي آستين بالا مي زند. بعد از ساختن فيلم تبليغاتي کوچکي براي تلويزيون محلي وامي از بانک گرفته و موتورسيکلتي خريداري مي کند. سپس چرخ بستني فروشي خود را به موتورسيکلت بسته و آن را با سليقه خود تزئين مي کند. علي اوستا قصد دارد با اين موتور سفري تبليغاتي به تمام دهکده هاي اطراف به قصد حفاظت از شغل موروثي خود آغاز کند. او که صاحب مغازه بستني فروشي قصبه است، در غياب خود آن را به شاگردش کاميل مي سپارد و سفر خود را آغاز مي کند. اما خبر ندارد که گروهي از بچه هاي شيطان و فقير دوچرخه سوار که براي خوردن بستن مجاني بي تاب هستند، به رهبري برادر بزرگ تر کاميل که پسري شرور است، به دنبال او راه افتاده اند.

چرا بايد ديد؟
مراقب باشيد! ترک ها دارند مي آيند!
خامه دارم آي بستني نماينده امسال سينماي ترکيه در مراسم اسکار است و از مطالبي که در مطبوعات خارجي نوشته شده چنين برمي آيد که از شانس هاي مسلم اسکار بهترين فيلم خارجي است و اگر اين جايزه نصيب ترک شود- بعد از ربودن نوبل ادبيات- راه را براي پذيرش ترکيه در اتحاديه اروپا و جامعه بين المللي هموارتر مي کند.

تابستان سال ٢٠٠٥ يوکسل آک سو متولد موغلا شهري کوچک در کناره هاي درياي ازه ٢٠٠٠ نفر از همشهريان خود را گرد آورد تا يک فيلم بسازد. اين گروه چند هفته در يک کارگاه آموزش بازيگري توسط محمت علي آلابورا-از بازيگران مشهور ترکيه- در زمينه تکنيک هاي بازيگري آموزش ديدند. پس از اتمام دوره بازيگراني که انتخاب شدند، از پير تا جوان، از زن و مرد و بزرگ و کوچک همگي بازي هايي باورنکردني و زيبا از خود به نمايش گذاشتند. تنها بازيگر حرفه اي اين فيلم توران ئوزدمير، از بازيگران مشهور تئاتر ترکيه است. بنابر اين فيلم تعلق دارد به شهر موغلا، اهالي آن و البته نويسنده و کارگردانش که خود نيز از اهالي همين شهر است.

ولي در کنار اينها بايد بگويم فيلم که نام و ايده خود را از گفته خورخه لوئيس بورخس گرفته [اگر يک بار ديگر به دنيا مي آمدم، اشتباهات بيشتري مرتکب مي شدم. تا جايي که مي توانستم بستني مي خوردم و نخود فرنگي کمتر... مشکلات جدي تري مي داشتم و خيال هاي کمتر... از شعر ٨٥ سالگي] با حمايت وزارت فرهنگ ترکيه ساخته شده و اولين فيلم بلند سينمايي آک سو است. آک سو قبلاً سريال هاي موفقي مانند داستان مار و دروغ بزرگ را کارگرداني کرده است.

آک سو با خنده و شوخي به جنگ جهاني شدن رفته[از کنايه هاي تلخ روزگار که همين فيلم بايد به از ميان برداشتن مرز بين کشورش و اروپا کمک کند] و قصه تراژيک/کمدي انسان ها و اصناف خرده پايي را روايت مي کند که در برابر اقتصاد جهاني قد علم کرده اند. تهيه کنندگان فيلم در آغاز با ايده حضور بازيگران محلي مخالفت کردند، اما آک سو توانست با گفتن اين حرف که"دنياي اطراف ما پر شده از متخصص هاي نادان که فقط کاري را که در آن تخصص دارند انجام مي دهند. جامعه و آدم هاي اطراف ما هم به اين توهم تخصص گرايي دامن مي زنند. اما فراموش نکنيد که مي شود هنگام کار در مزرعه هم شعر و ترانه ساخت و خواند. پس بازيگري هم نبايد در چنگ آدم هاي متخصص اسير بماند. هنر بازيگري مردم عادي را دست کم نگيريد، توانست همه را مجاب کند و نتيجه اي که به دست آورد فراتر از انتظار هر کسي بود.

خامه دارم آي بستني که در جشنواره جهاني فيلم استانبول با استقبال بسيار گرم مردم روبرو شد، فيلمي جذاب، زيبا، سرشار از حس طنز کارهاي ديونيزوس يوناني و اثري پرتحرک است که اداي ديني به نئورئاليسم ايتاليايي و دزد دوچرخه نيز محسوب مي شود. خامه دارم آي بستني از ١٥ دسامبر در ترکيه و همزمان ٥٠ شهر اروپا به نمايش در آمده و همان طور که از نوشته تبليغي پوستر فيلم برمي آيد: يک قصه خودماني از اژه است که در ترکي به معناي وقت گذراني خوب است. از ديگر نکات قوت فيلم که بايد اشاره کرد موسيقي آن است که توسط گروه مشهور بابا زولا ساخته شده. هر چند شاعر فرموده: "عهدي که با تو بستم هرگز گسستني نيست- ما بسته تو هستيم، حاجت به بستني نيست" اما بنده هم مي فرماييم" بفرمائيد بستني! که عجب طعمي داره!"
ژانر: کمدي، درام.

saw.jpg

ارّه ٣ Saw III

کارگردان: دارن لين بوسمن. فيلمنامه: لي وانل، جيمز وان بر اساس داستاني از وانل. موسيقي: چارلي کلاوسر. مدير فيلمبرداري: ديويد اي. آرمسترانگ. تدوين: کويت گروترت. طراح صحنه: ديويد هکل. بازيگران: توبين بيل[جان کرمر/جيگساو]، شاوني اسميت[آماندا]، انگوس مک فيدن[جف]، بهار سومخ[دکتر لين دنلون]، دينا مه ير[کري]، داني والبرگ[اريک متيوز]. ١١٣ و ١٠٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

جان کرمر ملقب به جيگساو، نابغه بي رحم جنايت که جامعه را با کارهايش به وحشت انداخته و پليس را نيز عاجز کرده، موفق مي شود با همکاري مريدش آماندا يک بار ديگر گريخته و از ديده ها پنهان شوند. همزمان که کارآگاهان به دنبال يافتن ردپايي از آنها هستند، دکتر دنلون و جف در حال تبديل شدن به مهره هاي آخرين بازي شطرنج جيگساو هستند، اما روح شان نيز از اين واقعه خبر ندارد...

چرا بايد ديد؟
سومين بخش از سري اره که از سال ٢٠٠٤ آغاز شد و هر سال با يک قسمت جديد ادامه يافت. اولين قسمت ١٣٠ و دومين قسمت ١٤٤ ميليون دلار سود در پخش جهاني نصيب سازندگان خود کرد و اين يکي نيز با ١٢ ميليون دلار تا اين لحظه ٨٠ ميليون دلار روانه جيب گشاد سازندگانش کرده است. چند نفر از عوامل قسمت پيشين در اين يکي حضور دارند، مانند شاوون اسميت که بار ديگر در نقش آماندا در کنار توين بيل به نقش جيگساو حضور دارد و دارن لين بوسمن نيزکه در حال تبديل شدن به عنصر ثابت سري است. شايعات حاکي از اين است که نسخه نهايي فيلمنامه اين يکي در عرض يک هفته نوشته شده و بر خلاف قسمت قبلي داستان مستقلي ندارد و ادامه قسمت دوم محسوب مي شود. به همين خاطر صحنه هايي از قسمت هاي قبلي در فيلم جاي گرفته، اما با اين حال براي کساني که منتظر اطلاعات عجيب و غريب و غير منتظره درباره جيگساو هستند نکته هاي غافلگير کننده اي نيز در نظر گرفته شده!

دارن لين جانسون متولد ١٩٧٩ اورلند پارک کانزاس متعلق به گروهي است که آلن جونز منتقد مجله توتال فيلم آن را "Splat Pack" مي نامد و از آلکساندر آجا، نيل مارشال، گرگ مک لين، الي روث، جيمز ورکد، لي وانل و راب زامبي تشکيل شده که همگي در ساختن فيلم خشن و خون بار شهرت دارند. جانسون با ساختن دو فيلم کوتاه روياي پروانه و هويت گمشده در سال ٢٠٠٠ وارد سينما شد، اما با اولين فيلم بلند سينمايي خود اره ٢ به شهرتي زود هنگام دست يافت. سري اره در بسياري از کشورها تبديل به فيلم Cult بسياري شده، با اين حال قسمت سوم نيز مانند دو قسمت پيشين گرفتاري هايي با اداره سانسور آمريکا و بسياري از کشورها داشته و گفته مي شود که فيلم هفت بار بازبيني و اصلاح شده است. [قابل توجه کساني که فکر مي کنند وزارت ارشاد خودمان فقط بي رحم است، البته نوع رسالت اين دو خيلي فرق دارد] اما نکته جالب براي ما ايراني ها نقش بلندي است که به خانم بهار سومخ هنرپيشه ايراني الاصل متولد ١٩٧٥ تهران داده شده. بهار در چهار سالگي به همراه خواهر بزرگ ترش به لس آنجلس مهاجرت کرده و از دانشگاه کاليفرنيا در رشته محيط زيست فارغ التحصيل شده است. خاتم سومخ که در چند سال گذشته جدا از بازي در سريال هاي تلويزيوني مانند ٢٤، Bones، In Justice، The Unit و Day Break در فيلم هايي مانند تصادف و ماموريت غير ممکن ٣ نقش هاي کوتاهي بازي کرده بود و در اره ٣ بلندترين نقش خود در محصولي هاليوودي تجربه مي کند. به نظر مي رسد ستاره بخت ايشان در حال درخشيدن است، چون همين امسال از سوي مجله People نيز به عنوان يکي از ١٠٠ انسان زيبا روي دنيا برگزيده شد. پس علاقمندان به ايران و دارندگان عرق ملي نيز بشتابند که غفلت موجب پشيماني است، فقط اميدواريم اين خانم هم بعد از به دست آوردن شهرت بين المللي مانند سرکار اليه شهره آغداشلو هوس روسري سر کردن نکنند! که داغ عظيمي بر دل طرفداران رو به تزايد خود خواهند گذاشت!
ژانر: جنايي، ترسناک، تريلر.

kineh.jpg

کينه/غرض ٢ Grudge2

کارگردان: تاکاشي شيميزو. فيلمنامه: استيون سوسکو بر اساس فيلم کينه نوشته تاکاشي شيميزو. موسيقي: کريستوفر يانگ. مدير فيلمبرداري: کاتسومي ياناگيشيما. تدوين: جف بتانکورت. طراح صحنه: جان مارچينک، ايوائو سايتو. بازيگران: سارا ميشله گلار[کارن ديويس]، امبر تمبلين[اوبري ديويس]، اديسن چن[ايسون]، آريل کبال[اليسون]، جنيفر بيلز[تريش]، ترزا پالمر[ونيسا]. ٩٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

نفرين ادامه دارد... نفريني که به مرگ دردناک انسان منتهي مي شود و با مرگ هر قرباني قدرت بيشتري مي گيرد. اين نفرين که مدتي قبل کارن را تحت تاثير خود قرار داده بود اين بار به سراغ خواهر وي اوبري ديويس رفته است. اين حادثه سبب مي شود تا کارن در جستجو براي پي بردن به راز اين لعنت ماوراء طبيعي به عکاسي خبري اهل هنگ کنگ و سه دختر ژاپني رسيده و با آنها - که تا آن لحظه همديگر را نمي شناخته اند- براي از ميان بردن اين نفرين با هم متحد شوند.

چرا بايد ديد؟
شيميزو متولد ١٩٧٢ مائه باشي ژاپن متعلق به نسل حلقه است که از سال ٢٠٠٠ با ساختن فيلم هاي ترسناک ويديويي شروع به کار کرده و تا اين لحظه هفت فيلم به اسم کينه"Ju-on " ساخته[ دو نسخه ويديويي، سه نسخه سينماي ژاپني و دو بازسازي آمريکايي] و به نظر مي رسد مرغ تخم طلايي که پيدا کرده به اين زودي ها از تخم نخواهد افتاد. چون خبر ساخته شدن سومين بازسازي آمريکايي هم شنيده مي شود.

کينه دو که کمپاني سوني فقط سه روز پس از پخش قسمت اول براي توليد آن چراغ سبز داد، بودجه اي ٢٠ ميليون دلاري توليد شده و تا اين لحظه دو برابر آن را برگردانده است. کينه ١ نيز که مانند قسمت فعلي تهيه کنندگي آن را سام رايمي-بزرگ ترسناک ساز هاليوود- بر عهده داشته با ده ميليون دلار بودجه توليد شده بود که در پخش جهاني توانست ١٨٧ ميليون دلار نصيب سازندگانش کند.

کينه سارا ميشله گلار را نيز که با سريال بافي[درباره دختري که با خون آشام ها مبارزه مي کند] به شهرت رسيده بود، به محبوبيتي جهاني رساند و فعلا که اشتهاي تهيه کنندگان و تماشاگران هر لحظه در حال تيزتر شدن است و سومي هم به زودي اکران مي شود. پس زنده باد کينه قدرتمندي که از خشم زاده شده! و به نظر مي رسد که با ترفندهاي نخ نمايي مانند تهديد ديگر وابستگان فاميل به حيات خود ادامه مي دهد.
ژانر: درام، ترسناک، راز آميز، تريلر.

littleman.jpg

مرد کوچک Little Man

کارگردان: کينان آيوري واينز. فيلمنامه: کينان آيوري واينز، شاوون واينز، مارلون واينز. موسيقي: تدي کاستلوچي. مدير فيلمبرداري: استيون برنستاين. تدوين: مايکل جکسون، نيک مور. طراح صحنه: لسلي ديلي. بازيگران: مارلون واينز[کالوين]، شاون واينز[داريل]، تريسي مورگان[پرسي]، کري واشنگتن[ونيسا]، جان ويترسپون[پاپس]، لاکلين مونرو[گرگ]. ٩٠ و ٨٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام ديگر: Perfect Gem & Valuable.

کالوين دزد جواهر، پس از سال ها حبس به شکل مشروط از زندان آزاد مي شود. کالوين بسيار کوتاه قد، اما سرسخت است و قصد دارد از اين فرصت استفاده کرده و آخرين سرقت قبل از بازنشستگي خود را انجام دهد. کالوين و شريک قديمي اش پرسي موفق مي شوند الماس مشهوري را بدزدند، اما بعد از سرقت ناچار آن را در کيف دستي ونيسا رها مي کنند. ونيسا و شوهرش داريل که روح شان از شراکت خود در نقشه سرقت آن دو خبر ندارد، به خانه خود در شيکاگو برمي گردند. پرسي و کالوين نيز براي پس گرفتن جواهر مسروقه نقشه اي طرح مي کنند. کالوين بايد نقش کودکي را بازي کرده و وارد خانه اين زوج شود. کالوين مي پندارد به زودي با برداشتن جواهر از خانه زوج فرار خواهد کرد، اما بازي در نقش کودک و همزمان گشتن به دنبال الماس-آن چنان که به نظر مي آيد- کار ساده اي نيست...

چرا بايد ديد؟
برادران واينز با دو قسمت فيلم ترسناک به اندازه کافي شهرت به هم زدند که نيازي به معرفي من نداشته باشند، با اين حال به طور خلاصه عرض مي کنم که کينان مانند بقيه برادرهاي بي شمارش بازيگر، نويسنده تهيه کننده و کارگردان است. تا امروز چند بار براي بازي هايش نامزد امي بوده و دو بار هم نامزد جايزه راتزي[بدترين هاي سال] براي نوشتن و کارگرداني White Chicks شده است.

ايده آخرين سرقت که تا اين لحظه دستمايه فيلم هاي جدي و خوبي در تاريخ سينما بوده، اين بار و فکر مي کنم جزو معدود مواردي است که در فيلمي کمدي به کار گرفته شده است. برادران واينز که تخصص غريب در هجو فيلم هاي ديگران دارند، اين بار نيز با الهام از پوستر فيلمي ترسناک به نام Test Tube Baby سناريويي نوشته و آن را ساخته اند. مرد کوچک که با سرماي ٦٤ ميليون دلار ساخته شده-مي گم چر اين قدر گران، صبر کنيد- تا اين لحظه به زحمت توانسته به رقمي در همين حدود دست پيدا کند. دليل اين گراني، استفاده بيش از اندازه از جلوه هاي ويژه تصويري بوده که پول هنگفتي را فداي تبديل مارلون واينز ١٩٠ سانتيمتري به کودکي ٧٥ سانتيمتري کرده است. او همه نقش خود را در برابر پرده سبز بازي کرده و سپس با کمک جلوه هاي رايانه اي سر وي روي بدن کودک ٩ ساله بازيگري به نام ليندن پورکو قرار داده شده است. اگر فيلم هاي برادران واينز را مي پسنديد اين يکي هم به مزاق تان خوش خواهد آمد. اما يک توصيه ايمين: سعي نکنيد شوخي هاي فيلم را روي دوستان خود-مخصوصاً از نوع مونث- پياده کنيد که بلافاصله به عنوان مخلوقي بي ادب شناخته و از جامعه طرد خواهيد شد.
ژانر: کمدي، جنايي.

dark.jpg

تاريک The Dark

کارگردان: جان فاوست. فيلمنامه: استيون ماسيکوته بر اساس داستان گوسفند نوشته سايمون ماگين. موسيقي: ادموند بات. مدير فيلمبرداري: کريستين سبالدت. تدوين: کريس گيل. بازيگران: ماريا بلو[آدل]، شون بين[جيمز]، موريس رووس[دافيد]، سوفي استاکي[سارا]، ابيگيل استون[ابريل]، ريچارد الفين[روآن]. ٩٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آلمان، آمريکا.

آدل که در نيويورک زندگي مي کند، براي اين که دوباره اعضاي خانواده اش را گرد هم آورد به همراه دخترش سارا به شهر گالر در ناحيه ولش مي رود. هدف او از اين کار بودن در کنار شوهر عجيب و غريب اش جيمز و دوري از دوستان و محيط هاي آشناست. او قصد دارد تا با اقامت در مزرعه اي کوچک زندگي تازه اي بنا کند، اما کابوس هميشگي او با گمشدن سارا در کنار دريا به حقيقت مي پيوندد. با ناپديد شدن سارا دختري به نام ابريل، فرزند چوپان متعصب دهکده که سال ها قبل مرده بود به جاي وي ظاهر مي شود. آدل که بعد از شنيدن افسانه هاي محلي به اين باور رسيده دخترش در محلي ميان دو دنيا موسوم به "Annwyn" گير افتاده، شروع به تحقيق براي يافتن راهي مي کند تا سارا را از آنجا نجات دهد.

چرا بايد ديد؟
اولين فيلم درباره اسطوره "Annwyn" که از باور هاي مردم مسيحي ناحيه ولش محسوب مي شود. بر اساس اين باور انسان ها مي توانند جسماً يا روحاً وارد اين منطقه شوند که چيزي معادل همان برزخ خودمان است. تاريک با وجود دست انداختن به اسطوره اي که مي تواند قابل تامل باشد[مثل خيلي از اساطير ديگر که در فيلم هاي ترسناک به لجن کشيده مي شوند] در نهايت يک تريلر ترسناک است که در اين سال ها مشابه آن بسيار روي پرده آمده و رفته و اين اتفاق بارها تکرار خواهد شد. اما آن چه تاريک را اندکي متمايز مي سازد حضور شون بين است که نقشي کم و بيش مشابه را امسال در سايلنت هيل بازي کرد و به نظر مي رسد در ادامه بازي در نقش بدمن ها به شوهران منفعل يا غير عادي فيلم هاي ترسناک رسيده است. جان فاوست متولد ١٩٦٨ ادمونتون کانادا بيشتر کارگرداني تلويزيوني است، که با فيلم کوتاه Scratch Ticket- برنده جايزه بهترين فيلم کوتاه از جشنواره مونترال- به شهرت رسيد. فاوست که در تلويزيون براي کارگرداني سريال Da Vinci's Inquest شهرت دارد با فيلم ترسناک جنيجر اسنپز توانست جاي پاي محکمي در عالم سينما براي خود فراهم کند. اما اصرار تهيه کننده ها در استفاده از اسطوره گالر در پس زمينه که نقطه قوت فيلم مي توانست باشد، سبب شده تا حاصل کار وي فيلمي معمولي در اين ژانر جلوه کند. فيلم که بر اساس رمان ١٩٩٤ ماگين و با بودجه ٣ ميليون پوند ساخته شده، نتوانسته در کشور خود به موفقيت چنداني دست يابد و بايد منتظر ارقام پخش جهاني و ويديويي ان بود تا بتوان قضاوت نهايي را در مورد شکست يا موفقيت آن اعلام کرد. با اين حال براي کساني که از اسطوره گالر اطلاع چنداني ندارند، تاريک مي تواند شروعي خوب راي تحقيق باشد. تاريک به مدت ٨ هفته در استويوهاي ايلينگ و تمام صحنه هاي گالر در جزيره مان فيلمبرداري شده است. براي افزودن تاثير نگاه شيطاني ابريل [ابي گيل استون] از لنز سياه استفاده شده است.
ژانر: ترسناک، راز آميز، تريلر.

نوشته شده توسط فیلم ساز در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 7:7 | لینک ثابت |


sarsakhtb.jpg

سرسخت/بي رحم Knallhart/Tough Enough

کارگردان: دتلو باک. فيلمنامه: زوان درونکار، گرگور ترسنوف. مدير فيلمبرداري: کوليا براندت. طراح صحنه: آدو کرامر. بازيگران: ديويد کراس[مايکل]، جني الورس[ميريام]، ارهان امره[حامال]، اوکتاي اوزدمير[ارول]، کيدا رامادان[باروت]، ارنل تاکي[کريل]، کاي مولر[متز]، هانس لوو[کميسر گربر]، يان هنريک اشتاهلبرگ[دکتر کلاوس پترز]. ٩٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آلمان. برنده جايزه فيپرشي و معرف سينماي اروپا از جشنواره برلين، برنده دوربين برنز براي بهترين فيلمبرداري از جشنواره برادران ماناکي، برنده جايزه طلاي بهترين تدوين و نامزد بهترين موسيقي و بهترين فيلم از مراسم فيلم آلمان، برنده بهترين بازيگر جوان نقش مکمل از جشنواره اوندين.

مايکل پانزده ساله و مادرش ميريام که به زندگي در محله هاي مرفه نشين خو کرده اند، پس از جدايي ميريام از معشوق ثروتمند خود مجبور مي شوند به محله اي فقير نشين که آکنده از آدم هايي متعلق به ملت ها و نژادهاي متفاوت است، نقل مکان کنند. محله زير نفوذ جوان ترک گردن کلفتي به نام ارول و گروهش قرار دارد که به زودي زندگي مايکل را در مدرسه تبديل به جهنم مي کنند. زندگي او در خانه نيز تفاوتي با جهنم ندارد. چون مايکل مجبور است با مردهاي مختلفي که مادر در جستجوي محبوبي دايمي به خانه مي آورد، رفتاري سازگارانه داشته باشد. مايکل جوان به زودي قواعد بازي در جامعه اطراف خود را ياد گرفته و به انجام جرم هاي کوچک خو مي کند. مايک براي مواد فروش هاي محلي نقش پيک را بازي مي کند و به زودي ثابت مي کند که به اندازه کافي خونسرد و خشن است. اما خبر ندارد که اين شهرت به زودي پاي او را به بازي هاي خطرناکي خواهد کشاند.

چرا بايد ديد؟
يک فيلم خشن و خوش ساخت آلماني براي آنها که با سينماي جديد آلمان آشنايي زيادي ندارند. بي رحم/ سرسخت که براي اولين بار در بخش پانوراماي جشنواره برلين امسال به نمايش در آمد و جوايزي هم به حق نصيب خود ساخت درباره زندگي سخت مهاجران در آلمان، مشکل انطباق، جوامع چند مليتي و خشونت رايج در چنين محيط هايي را با زباني به شدت واقع گرايانه بيان مي کند.

دتلو باک متولد ١٩٦٢ بازيگر، نويسنده، تهيه کننده، تدوين گر و فيلمبرداري است که عمده شهرت خود را مديون فيلم سابقه دار ١٩٩٦و Wir können auch anders...[١٩٩٣ نامزد خرس طلاي جشنواره برلين] است. او اولين فيلمش را در ٢١ سالگي ساخته و تا ١٩٨٩ در 'Deutsche Film- und Fernsehakademie' به تحصيل سينما پرداخته است. او در اغلب فيلم هايش به نشانه امضاء نقشي هم بازي مي کند. سرسخت در ميان فيلم هاي آخرين ماه سال ٢٠٠٦ يکي از بهترين هاست که مي توان با اطمينان خاطر به تماشاي آن نشست.
ژانر: جنايي، درام.

ghat.jpg

قطع / بريدن Severance

کارگردان: کريستوفر اسميت. فيلمنامه: جيمز موران، کريستوفر اسميت. موسيقي: کريستين هنسون. مدير فيلمبرداري: اد وايلد. تدوين: استوارت گازارد. طراح صحنه: جان فرانکيش. بازيگران: تابي استيونس[هريس]، کلودي بليکلي[جيل]، اندي نايمن[گوردون]، بايو کيسي[بيلي]، تيم مک اينري[ريچارد]، لورا هريس[مگي]، دني داير[استيو]. ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آلمان، انگلستان.

هفت کارمند و دوست که در دفتر فروش اروپايي يک شرکت توليد کننده اسلحه در انگلستان کار مي کنند، به خاطر نشان دادن رفتاري حرفه اي و بازده خوب پاداش دريافت مي کنند. اين پاداش سفري تفريحي در جنگل هاي مجارستان است. در اين سفر تفريحي قرار ست تا ضمن سرگرمي و تفريح همديگر را بيشتر بشناسند. اما جايي که در آن پا گذاشته اند به زودي زير سيطره کساني قرار مي گيرد که تشنه خون هستند. در اين جا ديگر قواعد و روابط محيط کار کاربردي ندارد، هر کس باهوش تر باشد از اين سفر تفريحي جان سالم به در خواهد برد....

چرا بايد ديد؟
اگر کمدي رمانتيک ها تيشه به ريشه فيلم هاي عاشقانه مي زنند، فيلم هاي کمدي/ترسناک هم به همان ميزان خطر کاهش جديت و وزن ژانر ترسناک را با خود حمل مي کنند. مثلاً مقايسه کنيد ميزان تماشاي فيلم Shaun Of The Dead را با فيلم ٢٨ روز ديگر! اين حقيقتي غير قابل چشم پوشي است و اين بار کريستوفر اسميت نيز با ساخت فيلمي پر شباهت به جمعه سيزدهم در تلفيق با کمدي وارد چنين حيطه پر مخاطره اي شده است. البته اگر حاصل کار طنز سياه بود، مي شد از آن به عنوان تجربه اي تماشايي ياد کرد، ولي...

کريستوفر اسميت که اولين فيلمش را در ١٩٩٧ به نام ١٠٠٠ مين روز کارگرداني کرده، با فيلم Creep- با شرکت فرانکا پوتنت- در سال ٢٠٠٤ توانست براي خود جاي پاي محکمي در صنعت فيلمسازي فراهم کند. و حال به نظر مي رسد با انتخاب قطع/بريدن توسط هيئت داوران جشنواره فيلم هاي فانتزي Puchon ادامه کار در هاليوود چندان دور از دسترس به نظر نمي رسد.

دستمايه اصلي فيلم قطع/بريدن شوخي با اين حقيقت است که همکاران اداري شما خانواده دوم شما هستند و اين که روحيه جمعي کشک است! و انتخاب اين کارمندان دفتر فروش يک کمپاني توليد کننده اسلحه خود نکته طنزآميز آشکار و درخور توجهي است. آدم هاي اتو کشيده اي که از قدرت تخريب سلاح هايي که مي فروشند هيچ گونه تصور واقعي ندارند و اينک بايد با چنگ و دندان حيات خود را حفظ کنند. البته قطع/بريدن مي تواند يک بازي درماني هم محسوب شود، اما اين کجا و بازي ديويد فينچر کجا!؟
ژانر: کمدي، ترسناک، تريلر.

gorizrahha.jpg

گريز راه ها/ دو دختر Meurtrières

کارگردان: پاتريک گران پره. فيلمنامه: پاتريک گران پره، فردريک مورو بر اساس ايده اي از موريس پيالا. موسيقي: Silth. مدير فيلمبرداري:پاسکال گوبره، پاتريک گران پره. تدوين: دومينيک گاليني. بازيگران: هانده کوديا[نينا]، سلين سالته[ليزي]، جياني جراردينلي[يان ژوبر]، آنائيس د کورسون[هلن ژوبر]، ايزابل کوبره[مادام ژوبر]، شفيق احمد[مالک]. محصول ٢٠٠٦ فرانسه. برنده جايزه نوعي نگاه از جشنواره کن.

ليزي ١٩ ساله تنها گريزراه خود در زندگي را خودکشي مي داند. نينا نيز که هم سن اوست پس از مرگ پدرش خود را تنها و گناهکار مي داند. نينا براي کار به هتلي در لاروشل مي رود. اما فشار رواني ناشي از تنهايي و احساس گناه روز به روز او را بيشتر عذاب مي دهد. ليزي که از تولد خود تاکنون در لاروشل زيسته، بعد از يک خودکشي ناموفق به بيمارستان منتقل مي شود در آنجا، دو دختر جوان در يک برنامه گروه درماني با هم آشنا مي شوند. نينا براي از بين بردن تنهايي خود يک دوست يافته است، ليزي نيز ميل به زندگي را دوباره کشف کرده است. اما به زودي راه مشترک اين دو توسط کسي ديگر قطع مي شود...

چرا بايد ديد؟
با نام پاتريک گران پره متولد ١٩٤٦ براي اولين بار در قسمت هايي از سريال کميسر مولن برخورد کردم، اما مرور در منابع مکتوب مرا به فيلم مونا و من[١٩٨٩] رساند که جايزه ژان ويگو را دريافت کرده بود. پاتريک گران په از ١٩٨١ فيلمسازي مي کند، اما تا امروز و فيلم گريزراه ها به شهرتي که لياقت ان را داشته، نرسيده است. هم اکنون نيز فيلم زير سايه موريس پيالا قرار دارد. چون کريزراه ها در واقع پروژه اي متعلق به کارگردان نامي فرانسه موريس پيالا بود که قصه آن را بر اساس خبري در روزنامه ها نوشته بود. پيالا اين خبر واقعي را تبديل به فيلمي درباره جان هاي سرگشه و خشونت کرده بود. ولي با مرگ وي در ٢٠٠٣ پاتريک گران پره براي تبديل اخرين آرزوي دوستش به واقعيت دست به کار شد . حاصل کار وي در بخش نوعي نگاه امسال جشنواره کن به نمايش در آمد و برنده جايزه نيز شد. با اين حال امکان دارد فيلم براي بسياري از تماشاگران همچون کارهاي خود موريس پيالا اندکي خسته کننده و کند به نظر بيايد. پيالا و گران پره هر دو سال ها براي يافتن بازيگران مناسب صبر کرده اند و به نظر مي آيد که اين تحمل نتيجه اي مثبت به بار آورده است. هر دو بازيگر اصلي فيلم- هانده کوديا، سلين سالته- مشاور فيلمنامه نيز بوده اند و حتي برخي خصوصيات شخصي خود را به کاراکترها افزوده اند. مانند تبار ترک هانده کودياي ٢٢ ساله که آن را به نينا وام داده و از رهگذر بازي در اولين فيلمش به شهرتي قابل توجه دست يافته است. اگر مدتي است فيلم متفاوتي از سينماي فرانسه نديده ايد، گريزراه ها انتخابي است که از تماشاي آن پشيمان نخواهند شد. هر چند امکان دارد که نام فيلم و قصه آن شباهت هايي با فيلم خوب پيتر جکسون قبل از حلقه ساز شدن به نام موجودات بهشتي ايجاد کند، ولي مطمئن باشيد که مي تواند عينهو جعبه پاندورا پر از شگفتي باشد!

به تماشاچيان طالب اکشن که از ديدن ژانر جنايي فيلم قصد تماشاي آن را دارند، استدعا مي کنيم پول و زمان خود را صرف ديدار از فيلم ديگر کنند!
ژانر: درام، جنايي.

mardanparande.jpg

مردان پرنده/خلبان ها Flyboys

کارگردان: توني بيل. فيلمنامه: فيل سيرز، بليک تي. اوانز، ديويد اس. وارد بر اساس داستاني از بليک تي. اوانز. موسيقي: تره ور رابين، مدير فيلمبرداري: هنري براهام. تدوين: کريس بلوندن، ران راسن. طراح صحنه: چارلز وود. بازيگران: جيمز فرانکو[بلين راولينگز]، کريستين انهالت[هيگنز]، ، فيليپ وينچستر[ويليام جنسون]، ژان رنو[سروان تنالو]، مارتين هندرسون[ريد کسيدي]، عبدل ساليس[يوجين اسکينر]، جنيفر بکر[لوسينه]، تيلر لابين[بريجز لائوري]، ديويد اليسن[ادي بيگل]. ١٤٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه، آمريکا.

سال ١٩١٦. دومين سال جنگ جهاني اول که با شدت و خشونتي بي مانند ادامه دارد. گروهي از داوطلبان آمريکايي براي کمک به متفقين در برابر خلبان هاي آلماني اسکادراني ويژه تشکيل مي دهند. بلين راولينگز که مجبور به تخليه مزرعه موروثي خود در تکزاس شده، هيگينز که در خانواده اي نظامي متولد شده و در لزيون خارجي فرانسه نيز خدمت کرده و ويليام جنسون اهل نبراسکا که مي خواهد بر خلاف خواست پدر ثروتمند و قدرتمند خويش زندگي کند؛ در ميان اين داوطلبان هستند. آنها بايد براي غلبه بر ترس خود و زنده ماندن تن به نبردهاي سهمگين بدهند.

چرا بايد ديد؟
توني بيل متولد ١٩٤٠ سان ديه گو بازيگر و کارگردان تلويزيون و تهيه کننده سينماست که در دهه ١٩٧٠ اسکاري هم براي تهيه فيلم نيش دريافت کرده و نامش نيز در تالار افراد مشهور ثبت شده است. جرارد آنتوني بيل به عنوان بازيگر با کارگردان هاي نام آوري چون اسپيلبرگ و کوپولا کار کرده و از ١٩٨١ با فيلم محافظ شخصي من روي صندلي کارگرداني نيز نشسته است. اما دو دهه و اندي فيلمسازي غير از فعاليت در دنياي تلويزيون و فيلم هاي تبليغاتي ثمره چنداني در سينما نداشته است. و حال پس از گذشت سال ها در زمينه اي که طبق گفته خودي وي به آن وقوف کامل دارد، فيلمي ٦٠ ميليون دلاري تهيه و کارگرداني کرده است. او که از ١٤ سالگي خلبان رسمي آکروباسي بوده و صاحب بزرگ ترين مجموعه کتاب درباره جنگ جهاني اول است داستان واقعي اولين خلبان هاي داوطلب آمريکايي اسکادران جنگنده لافايت در جنگ جهاني اول را موضوع فيلم خود قرار داده که براي اولين بار در فيلم بال ها مورد توجه قرار گرفت و اولين اسکار تاريخ سينما ١٩٢٩ را هم نصيب خود ساخت. اين قصه بعدها در پاسداران سحر/گشت سحرگاهي و فرشتگان دوزخ دستمايه فيلمي هاليوودي شد و امروز پس از گذشت نيم قرن بار ديگر به روي پرده راه يافته است. البته پر خرج تر، دقيق تر و بيش از اندازه واقع گراتر که همين امر از مزاياي آن و دليل اصلي توصيه آن براي ديدن به شمار مي رود! با اين حال ظاهراً جديت فيلم مورد پسند تماشاگر آمريکايي قرار نگرفته و بيش از ١٣ ميليون دلار ناقابل از بودجه خود را برنگردانده است. به نظر مي رسد قصه آخرين جنگجويان جنتلمن قرن بيستم مشتري زيادي در ينگه دنيا ندارد. با اين حال براي دوستداران فيلم هاي جنگي-به خصوص از نوع هوايي اش- و علاقمندان به تاريخ قرن بيستم و دو جنگ جهاني فيلمي است که هر چند از غافلگيري به دور است، اما تمامي توقعات را هم برآورده مي کند!
ژانر: اکشن، ماجرايي، درام، جنگي.

shenevandedarshab.jpg

شنونده در شب The Night Listener

کارگردان: پاتريک استتنر. فيلمنامه: آرميستيد مائوپين، تري اندرسون، پاتريک استتنر بر اساس رماني از آرميستيد مائوپين. موسيقي: پيتر ناشل. مدير فيلمبرداري: ليزا رينزلر. تدوين: اندي کاير. طراح صحنه: مايکل شاو. بازيگران: رابين ويليامز[گابريل نون]، توني کولت[دانا دي. لوگاند]، جو مورتون[اشي]، بابي کاناواله[جس]، روري کالکين[پيت دي. لوگاند]، ساندرا اوه[آنا]. ٩١ و ٨٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

گابريل نون نويسنده اي که به تازگي از محبوب خود جدا شده است، با قبول پيشنهاد ناشرش براي خواندن دست نوشته يک رمان با سرگذشت پر تلاطمي آشنا مي شود. اين رمان درباره پسر سيزده ساله اي به نام پيت لوگاند است که مورد تجاوز جنسي قرار گرفته است. گابريل تصميم مي گيرد پسرک را بيابد و با وي ارتباط برقرار کند. گابريل در مي يابد که پيت از سوي زني به نام دانا به فرزندي پذيرفته شده است. گابريل با پيت آشنا مي شود، اما پس از مدتي به اين فکر مي افتد که دانا شخصي خيالي است که پيت او را خلق کرده است. گابريل مي کوشد تا رازهاي پيرامون پيت و دانا را کشف کند، اما همزمان خاطرات دردناک گذشته خودش نيز به طرف او هجوم مي آورند.

چرا بايد ديد؟
چند سالي است که ويليامز به همراه بالا رفتن سن خود مي کوشد تا تصويري که از خود به عنوان بازيگر اختصاصي نقش هاي کمدي ساخته بود، با پذيرش نقش هاي درام و حتي منفي در نزد تماشاگر از ميان برده و به آنها بقبولاند که قادر به ايفاي هر نقشي است[البته اين کار ممکن است تصوير او را در نزد تماشاگران نسل جديد به عنوان يک کمدين خدشه دار و حتي غير قابل باور کند] و حال پس از بيخوابي و سفيدي پهناور بار ديگر در درامي جنايي و راز آميز شرکت کرده است. ويليامز اين بار نقش شخصيت راز آميز نويسنده اي را بازي مي کند که از سوي آرميستيد مائوپين نويسنده داستان يک شهر خلق شده است. مائوپين ٦٤ ساله نويسنده کتاب شش جلدي داستان يک شهر اساساً خبرنگار است و کتاب هاي او نيز بر تجارب روزنامه نگاري وي متکي است. سه جلد اول کتابهاي او به فيلم هاي تلويزيوني تبديل شده و شنونده در شب که شش سال قبل منتشر شد، اولين کتاب اوست که دستمايه فيلمي سينمايي قرار مي گيرد. شنونده در شب که به ادعاي او و کارگردان فيلم بر اساس داستاني واقعي ساخته شده، از فيلم هاي کم هزينه هاليوود محسوب مي شود که بودجه ٤ ميليون دلاري آن در مناسبات امروز هاليوود مبلغ مهمي نيست. اما زماني که همين فيلم در نمايش اوليه خود دو برابر اين مبلغ را برمي گرداند، يک موفقيت صد در صد خلق مي شود. موفيتي که نه فقط مديون ساختار هيچکاک گونه اثر، که مديون شهرت ويليامز و توني کولت هم هست.

پاتريک استتنر که در سال ١٩٩٦ با فيلم Flux شروع به فيلمسازي کرد، با دريافت جايزه بهترين فيلم کوتاه جشنواره اوپسالا براي همين فيلم نشان داد که کارگرداني در حال متولد شدن است. فيلم بعدي او کار بيگانگان در جشنواره سندنس نامزد دريافت جايزه بزرگ هيئت داوران شد و از جشنواره هاي پاريس و سن فرانسيسکو جوايز با ارزشي به دست آورد. شنونده در شب سومين فيلم و اولين فيلم بزرگ اوست که نشان از استعداد و قدرت کارگرداني اش دارد. ديدن اين فيلم توصيه قطعي من به کساني است که سويه تاريک رابين ويليامز را مي پسندند و از تريلر خوش شان مي آيد!
ژانر: درام، راز آميز، تريلر.

نوشته شده توسط فیلم ساز در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 6:51 | لینک ثابت |

shobadebaz.jpg

شعبده باز The Illusionist

نويسنده و کارگردان: نيل برگر. موسيقي: فيليپ گلاس. مدير فيلمبرداري: ديک پاپ. تدوين: نائومي گرافتي. طراح صحنه: اوندري نکواسيل. بازيگران: ادوراد نورتون[آيزنهايم]، پل جياماتي[سر بازرس اوهل]، جسيکا بيل[سوفي]، روفوس سيويل[وليعهد لئوپولد]، ادي مارسان[جوزف فيشر]. ١١٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ جمهوري چک، آمريکا. نامزد جايزه بهترين فيلمنامه از جشنواره روحيه مستقل ٢٠٠٧.

آيزنهايم، فرزند يک خانواده نجار عاشق دختري اشراف زاده به نام سوفي مي شود. اما زماني که به خاطر اختلاف هاي طبقاتي و موقعيت اجتماعي دو خانواده ادامه اين ارتباط ممنوع مي شود، آيزنهايم اجباراً کشورش را ترک و براي کشف دنيا به راه مي افتد. ١٥ سال بعد آيزنهايم به کشور خود بازمي گردد در حالي که به عنوان شعبده باز شهرتي به هم زده است. در بازگشت در مي يابد که محبوب اش سوفي در شرف نامزدي با پرنس لئوپولد وليعهد امپراطوري اطريش-مجارستان است. رفتار گستاخانه و متلک هاي سر پوشيده او سبب مي شود تا پرنس لئوپولد اجراي نمايش هاي او را ممنوع اعلام کند. از طرف ديگر شعله ور شدن مجدد آتش عشق ميان سوفيا و آيزنهايم سبب مي شود تا مجادله اي بزرگ ميان دو رقيب در بگيرد.

چرا بايد ديد؟
نيل برگر جوان پس از اولين فيلمش گفتگو با آدم کش [٢٠٠٢] به سراغ قصه کوتاه آيزنهايم شعبده باز؛ برنده جايزه پوليتزر نوشته استيون ميلهاوزر رفته است. با توجه به داستان فيلم اول او که به ماجراي قتل کندي اختصاص داشت و شهرت قصه ميلهاوزر و در کنار اينها حضور بازيگراني چون نورتون و جياماتي کمتر تماشاگري مي تواند در برابر وسوسه تماشاي شعبده باز مقاومت کند. به اين ها بيفزاييد شايعاتي در مورد اين که فيلم بر اساس زندگي پرنس رودلف وليعهد اطريش-تنها فرزند فرانس يوزف امپراطور اطريش/مجارستان- ساخته شده و به اشاراتي صريح به ماجراي مايرلينگ دارد.

شعبده باز که با سرمايه ١٦,٥٠٠,٠٠٠ دلار در پراگ فيلمبرداري شده، توانسته فقط در اکران آمريکا ٤٠ ميليون دلار نصيب سازندگان خود کند. برگر در ساخت اتمسفر تاريخي اثر بسيار موفق بوده و با خيال راحت مي تواند در انتظار فيلم سوم برگر نشست. در ماه هاي نيمه دوم سال ٢٠٠٦ چند فيلم در چهار گوشه دنيا درباره شعبده باز ها ساخته شده، که اين تقارن بي علت نمي تواند باشد. يقيناً در هفته آتي با نمايش ديگر فيلم هاي اين موج تازه اهداف سازندگان از انتخاب چنين کاراکتري براي نقش محوري فيلم هاي شان برملا خواهد شد. عجالتاً اين هفته با دو تاي آنها سر کنيد. مخصوصاً با ادوارد نورتون در نقش شعبده باز ريش بزي با دستکش ها و گوي سحر آميزش!
ژانر: درام، راز اميز، عاشقانه، تريلر.

palszarban.jpg

پالس/ضربان Pulse

کارگردان: جيم سانزيرو. فيلمنامه: وس کريون، راي رايت بر اساس فيلمنامه کيوشي کوروساوا. موسيقي: اليا کميرال. مدير فيلمبرداري: مارک پلامر. تدوين: رابرت کي. لمبرت، باب موري، کرک موري. طراح صحنه: امانو دي فئوبو اورسيني، گري بي. ماتيسون. بازيگران: کريستين بل[ماتي وبر]، ايان سامرهلدر[دکستر مک کارتي]، کريستينا ميلان[ايزابل فوئنتس]، ريک گونزالز[استون]، جاناتان تاکر[جاش اوکمن]، سام ليواين[تيم استينبرگ]. ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ امريکا.

گروهي جوان در دانشگاه اوهايو چند روز بعد از خودکشي دوستشان جاش، شروع به دريافت ايميل هايي از وي مي کنند. آنها ابتدا مي پندارند که اين ايميل ها يک اشتباه کامپيوتري يا در نهايت يک ويروس است. اما ديري نمي گذرد که حقيقت آشکار مي شود. اين ايميل ها آنها به يک گذرگاه اينترتي راهنمايي مي کند. گذرگاهي که مردگان به واسطه آن در حال پائيدن و تعقيب زندگان هستند!

چرا بايد ديد؟
ارواح نفرين شده دنياي ماوراء اين بار براي بازگشت به زندگي از آخرين دستاوردهاي تکنولوژي-موبايل و ايميل- استفاده کرده اند و گروهي جوان بايد راه ورود اين ارواح را به دنياي زندگان ببندند. اين تم برگردان آمريکايي فيلم ضربان/مدار ساخته کيوشي کوروساوا در سال ٢٠٠١ است و اگر کسي باشد که بتواند بازسازي خوبي انجام دهد غير از بزرگ ترسناک ساز هاليوود يعني وس کريون کس ديگري نيست. اما او که فيلمنامه اي نيز نوشته بود، در مراحل پيش توليد از پروژه کنار گذاشته تا جيم سانزيروي جوان دومين فيلم خود را کارگرداني کند. پالس يا ضربان در ادامه موج بازسازي فيلم هاي ترسناک شرقي- مخصوصاً ژاپني- مانند غرض، حلقه، آب هاي تيره قرار مي گيرد، ولي بر خلاف اسلاف خود از طرف منتقدان آمريکايي چندان قانع کننده ارزيابي نشده است. ظاهراً اين پروژه يک بار از سوي باب وينستاين نيز به خاطر شباهت اش با غرض کنار گذاشته شده و کريستين دانست نيز از پروژه به خاطر حضور در اسپايدرمن ٢ کناره گيري کرده بود.

سورنزو که با اولين فيلم بلند خود به نام جنگ فرشتگان در ١٩٩٩ توانسته بود نزد تماشاگران موقعيتي براي خود فراهم کند، براي حفظ اين موقعيت در نزد دوستداران فيلم اصلي اعلام کرده که صحنه کليدي فيلم-خودکشي به وسيله پريدن از بالاي يک برج- را حفظ کرده و حتي نماهايي از فيلم ژاپني را نيز مورد استفاده قرار داده است. پس خيلي ها مي توانند با فراغ بال به تماشاي فيلم بروند و آن چه را که مي خواهند در آن بيابند!

حوادث فيلم در غرب آمريکا مي گذرد اما فيلمبرداري در روماني انجام شده.است. پالس که با هزينه ٢٠ ميليون دلار ساخته شده، تا اين لحظه معادل همين مبلغ را برگردانده است.
ژانر: ترسناک، راز آميز، تريلر.

hoghebaz.jpg

تردست/حقه باز Hokkabaz

کارگردان: جم يلماز، علي تانر بالتاجي. فيلمنامه: جم يلماز. موسيقي: اوزان چولاک اوغلو. مدير فيلمبرداري: اوغور ايچباک. تدوين: انگين اوزتورک. طراح صحنه: ياشار کارت اوغلو. بازيگران: جم يلماز[اسکندر تون آيدين]، مظهر آلانسون[سعيد تون ايدين]، اوزلم تکين[فاطمه نور]، تونا اورهان[مارادونا-اورهارن ديرکک]، تونجر سلمان[اصلان تورکسونمز]. ١٢٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه.

اسکندر تردست است. يعني در واقع شعبده باز است. اما همه مي پندارند که او و دوست دوران کودکي اش مارادونا تردست يا به تعبير عاميانه حقه باز هستند. آن دو به دنبال ماجرايي مجبور به فراري سريع از استانبول شده و با پذيرش سعيد-برادر اسکندر- به عنوان عضوي از تور نمايشي خود مخاطره بزرگي را به جان مي خرند. اما بابا سعيد از سال ها قبل قدرداني از اسکندر را فراموش کرده است. سه مرد در طول تور با ماجراهايي مختلف روبرو ي شوند، اما اين حوادث با ورود فاطمه به جمع شان رنگ تازه اي به خود مي گيرد.

چرا بايد ديد؟
جم يلماز متولد ١٩٧٣ پديده سينماي ترکيه در سال ١٩٩٨ با فيلم همه چيز روبراه خواهد شد پا به سينما گذاشت. او در کنار بازيگري با نوشتن فيلمنامه اين فيلم و فيلم هاي ديگري مانند G.O.R.A. [پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ترکيه تا اين لحظه] توانست شهرت خود را از يک کمدين کلوب هاي شبانه تا حد يک مولف ارتقاء دهد. او که با ترسيم کاريکارتور وارد دنياي هنر شده بود، خيلي زود اين کاريکاتورها از تصوير به کلام و سپس نقش تبديل کرد. بازي وي در چهار نقش در فيلم G.O.R.A. از اتفاقات نادر سينماي ترکيه بود. شهرت او هم اکنون –حتي به عنوان يک بازيگر نمايش هاي تک نفره[Stand-up Comedian]- در کشورش آن چنان رو به افزايش گذاشته که حضورش به عنوان هنرپيشه ميهمان در نقشي حتي چند ثانيه اي در يک فيلم سينمايي مي تواند ضامن موفقيت تجاري آن باشد. از طرف ديگر تبديل به چهره ثابت فيلم هاي تبليغاتي-مانند اتومبيلOpet- شده و اينک براي اولين بار[هر چند مشترک] روي صندلي کارگرداني هم نشسته است. در کنار او علي تانر بالتاجي قرار دارد که او نيز اولين تجربه کارگرداني خود را با تردست تحقق بخشيده است. بالتاجي قبلاً در شرکت "بوجک فيلم" فيلم هاي تبليغاتي متعددي ساخته و در فيلم هاي مشهور ويزون تله و ويزون تله: توبا دستيار کارگردان بوده، آخرين کار او ساخت ويديو کليپ جرائم سازمان يافته[نيل کارابراهيمگيل] است.

فيلم از حال و هواي جاده اي برخوردار است و به خاطر حضور مظهر آلانسون و تم دو برادر ناسازگار شباهت هايي با فيلم مشترک اول يلماز و او "همه چيز روبراه خواهد شد" را براي تماشاگرانش تداعي خواهد کرد. در کنار اين تم اسکندر بايد با اين تصور مردم که وي را به عنوان شعبده باز قبول ندارند و حقه باز مي خوانندش، بستيزد. تردست به عنوان فيلمي جاده اي و کمدي درباره گروهي از انسان هاست که به هم پيوسته و در انتها به شکلي باشکوه از هم جدا مي شوند.يک فرصت ناب براي دوستداران اين کمدين براي ملاقات مفرح و فرصتي براي کساني که با جم يلماز و شوخي هاي گزنده او آشنا نيستند!
ژانر: کمدي، درام.

storm.jpg

توفان Storm

کارگردان: مانس مارليند، بيورن اشتين. فيلمنامه: مانس مارليند. موسيقي: کارل مايکل هرلوفسون.مدير فيلمبرداري: لينوس سندگرن. تدوين: بيورن اشتين. طراح صحنه: راجر روزنبرگ. بازيگران: اريک اريکسون[دني "دي دي" ديويدسون]، اوا روسه[لووآ]، ساشا بکر[هلنا]، يوناس کارلسون[مرد کت و شلوارپوش]، پيتر انگمان[کابي]. ١١٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ سوئد.

دني ديويديسون معروف به دي دي، مردي در دهه سوم زندگي اش، فردي شوخ و مهربان است. يک روز زني عجيب به نام لووا وارد زندگي او مي شود. آدم هاي بدي به دنبال لووا هستند تا به وي آسيب برسانند. دي دي بدون آن که خود بخواهد خود را در ميان زنجيره اي از حوادث ترسناک مي يابد. او براي اين که سلامت از ميان اين خطرات بيرون بياييد بايد معمايي مربوط به گذشته خود را حل کند و به زودي معناي نهفته در پس پرده اسرار ايم ماجراها براي وي تبديل به موضوع مرگ و زندگي مي شود.

چرا بايد ديد؟
اگر مدت هاست يک اکشن خوش ساخت با مايه هاي مطالعه اي روانشناختي درباره جواني که دچار دردسر شده نديده ايد، توفان مي تواند همه اينها را به اضافه تصاوير بديع و پيچ و خم هاي فراوان در پيرنگ داستاني به شما ارائه کرده و موقعيت کارگردان هايش را نيز به عنوان فيلمسازان محبوب تان بالا ببرد. فيلم که در جشنواره استکهلم توانست بينندگان زيادي را جذب خود کند، براي سينماي سرد و خالي از اکشن کشور سرد سوئد-مثل بقيه کشورهاي اسکانديناوي البته!- محصولي مهم بشمار مي رود. کارگردان هاي جوان فيلم توانسته اند پيوندي منطقي ميان دنياي بازي هاي کامپيوتر، قصه هاي مصور، فيلم هاي اکشن و درام ايجاد کنند که مي تواند اثرشان را تا حد ماتريکس اسکانديناوي ارتقاء دهد. صحنه هاي اکشن فيلم به شکلي باورنکردني خونين هستند. توفان اولين فيلم مانس مارليند و بيورن اشتين، کارگردان فيلم هاي تبليغاتي است که قبلاً سريالي ١٢ قسمتي و يک فيلم کوتاه به نام ديسکو کونگ فو با هم ساخته اند.

يکي از صحنه هاي کليدي فيلم که در آن دي دي وارد سالني بزرگ پر از کامپيوتر شده و با کسي که سرگرم بازي رايانه اي "Storm" است، وارد صحبت مي شود در جريان برگزاري نمايشگاه سالانه "Dreamhack فيلمبرداري شده که همه ساله در سوئد با حضور بيش از ٦٠٠٠ شرکت کننده برگزار مي شود.

پس اينگمار برگمن را فراموش کنيد-چون نسل جوان فيلم هاي او را خسته کننده ارزيابي مي کند- و فرصت تماشاي اين اديسه مدرن سوئدي از دست ندهيد!
ژانر: درام، فانتزي، تريلر.

نوشته شده توسط فیلم ساز در شنبه بیست و دوم تیر 1387 ساعت 6:36 | لینک ثابت |

departed.jpg

مردگان/از دست رفته The Departed

کارگردان: مارتين اسکورسيزي. فيلمنامه: ويليام موناهان بر اساس سناريوي سيوف اي ماک و فليکس چانگ. موسيقي: هاوارد شور. مدير فيلمبرداري: مايکل بالهاوس. تدوين: تلما شون ميکر. طراح صحنه: کريستي زئا. بازيگران: لئوناردو دي کاپريو[بيلي کاستيگان]، مت ديمون[کالين ساليوان]، جک نيکلسون[فرانک کاستيلو]، مارک والبرگ[ديگنام]، مارتين شين[اليور کوئينان]، ري وينستون[آقاي فرنچ]، الک بالدوين[الربي]. ١٥٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

پليس ايالت ماساچوست مبارزه گسترده اي براي فرو پاشاندن بزرگ ترين تشکيلات تبهکارانه در شهر بوستون آغاز مي کند. هدف پايان دادن به اقتدار فرانک کاستلو، پدرخوانده قدرتمند مافيايي از درون با استفاده از عنصري نفوذي است. از اين رو به بيلي کاستيگان جوان و اهل جنوب بوستون که تازه وارد نيروي پليس شده ماموريت داده مي شود تا به تشکيلات کاستلو نفوذ کند. کاستلو نيز به گونه اي مشابه کالين ساليوان، پسري را که با حمايت هاي او بزرگ شده، به عنوان خبرچين خود وارد تشکيلات پليس کرده است. کمتر کسي از ميان افراد پليس از هويت واقعي کاستيگان اطلاع دارد، اما زماني مي رسد که هم پليس و هم تبهکاران به وجود يک خبرچين در ميان خود شک مي کند و موقعيت هر دو خبرچين به خطر مي افتد. حال کاستيگان و ساليوان در کنار جمع آوري اطلاعات بايد به هويت خبرچين طرف مقابل نيز پي ببرند. اين دو مامور نفوذي که سال ها با هويت هاي دروغين زندگي کرده اند، ناخواسته در برابر هم قرار مي گيرند و نبردي سخت براي سر پا ماندن در دنياي تبهکاران را آغاز مي کنند.

چرا بايد ديد؟
مردگان/متوفي يا از دست رفته [که اين آخري بار دراماتيکي بيشتري با خود دارد و به نوشته آگهي ها و کارت هاي تسليت که با جمله فقدان عزيز از دست رفته تان را.. آغاز مي شود]از اميدهاي مسلم اسکار امسال در چند رشته، نسخه ٩٠ ميليون دلاري هاليوودي اکشن/تريلر موفق هنگ کنگي با نام امور داخلي[٢٠٠٢] داست که پخش جهاني موفقي نيز داشت. اما وقتي در پشت دوربين غولي مانند اسکورسيزي ايستاده باشد، حاصل کار يک بازسازي ساده نيست. ابتدا بگويم که منتقدان تمامي آمريکا فيلم را به عنوان بهترين اثر اسکورسيزي در سال هاي اخير ستوده اند. البته شک ندارم اگر طرفدار اسکورسيزي باشيد[مثل خود من] در آغاز از انتخاب فيلمي هنگ کنگي- حتي خوش ساخت- براي بازسازي از طرف او شوکه خواهيد شد. اما يقين دارم بعد از تماشاي مردگان براي هميشه نسخه اصلي را فراموش مي کنيد. چون، همه چيز از فيلتر او عبور کرده و به اصطلاح استاد همه چيز را مال خود کرده است و حاصل کار او چيز به شدت متفاوتي است.

ويليام موناهان که با اسمش به عنوان فيلمنامه نويس سلطنت آسماني[ريدلي اسکات] آشنا شديم به جاي ترجمه امور داخلي با استفاده از تم اصلي آن داستاني تازه، پيچيده و بديع خلق کرده است. موناهان فقط شخصيت هاي اصلي و رابطه آنها را حفظ کرده و با انتقال آنها به بوستون توانسته فيلمي کاملاً آمريکايي خلق کند. همان گونه که خود وي در مصاحبه اي گفته، مسئله اصلي او در اين فيلم نشان دادن تراژدي آدم هايي است که در زندگي از حرفه اصلي خود - کاري بايد انجام مي دادند- دور افتاده اند. البته موناهان اعتراف مي کند که با کارگرداني اسکورسيزي فيلمنامه وي وجهي عميق تر نيز يافته است. او دوران بازنويسي فيلمنامه با همکاري اسکورسيزي را يک دوره فشرده آموزش سينما براي خود اعلام مي کند.

اما هم تراز با نام اسکورسيزي، اسامي بازيگران فيلم نيز دقت تماشاگر و منتقد را به خود جلب مي کند. فقط نام يکي از اين آدم ها [نيکلسون، دي کاپريو، ديمون، والبرگ، الک بالدوين، مارتين شين] براي موفقيت تجاري يا هنري يک فيلم کافي است و فراموش نکنيم در کنار اينها خانم تلما شون ميکر تدوين گر هميشگي فيلم هاي اسکورسيزي و مايکل بالهاوس مدير فيلمبرداري تحسين شده را [براي ششمين بار در کنار اسکوسيزي] که هر کدام وزنه اي در سينماي امروز جهان محسوب مي شوند. راستي چه کسي باورش مي شد که دي کاپريوي جوان و خوش سيما تبديل به بازيگري چنين قدرتمند شود که او را با اورسون ولز مقايسه کنند و چه شباهتي دارد چهره اين دو نفر!

دو فيلم آخر اسکورسيزي [اوباش نيويورکي، هوانورد] جدا از خوب يا بد بودن، به دليل پرداخت متفاوت شان با آثار قبلي وي عکس العمل هاي متضادي در ميان دوستداران و منتقدانش بر انگيخته بود. اما نتايج حاصل از گيشه در هفته هاي اول نمايش مردگان [١١٧ ميليون دلار تا امروز] نشان از برخورد خوب بيننده با آن دارد. البته نقش قصه پر پيچ و خم و پر از اکشن آن را هم نبايد دست کم گرفت...

و اين که چرا بايد ديد؟ جدا از همه دلايل فوق شايد اين يکي از آخرين فيلم هاي داستاني استاد باشد با بودجه اي هنگفت تهيه شده، چون خود وي سال گذشته در مصاحبه اي اعلام کرد که ترجيح مي دهد به ساختن فيلم هاي مستند کم هزينه بپردازد. پس بخت تماشاي شايد!؟ آخرين فيلم داستاني اسکورسيزي را از دست ندهيد. شما را نمي دانم ولي شخصاً با ديدن آنونس فيلم، بازي نيکلسون و آن جمله جادويي اش[وقتي يک اسلحه پر جلوي صورتت گرفته باشند، چه فرقي مي کند که پليس باشي يا تبهکار!] جاي هيچ شکي برايم باقي نماند!
ژانر: جنايي، درام، تريلر.

babel.jpg

بابل Babel

کارگردان: آلخاندرو گونزالز اينياريتو. فيلمنامه: گيلرمو آرياگا بر اساس ايده اي از آلخاندرو گونزالز اينياريتو و خودش. موسيقي: گوستاوو سانتااولاو. مدير فيلمبرداري: رودريگو پريتو. تدوين: داگلاس کرايس، استيون ميريونه. طراح صحنه: بريجيت بروخ. بازيگران: براد پيت[ريچارد]، کيت بلانشت[سوزان]، گائل گارسيا برنال[سانتياگو]، کوجي ياکوشو]. ١٤٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا، مکزيک. نامزد نخل طلا و برنده جايزه بهترين کارگرداني، جايزه تکنيک براي تدوين و کليساي جهاني از جشنواره فيلم کن.

در بيابان هاي خلوت و بي دار و درخت مراکش دو کودک، براي فهميدن کارکرد تفنگ پدرشان به سوي اتوبوسي شليک مي کنند. بر اثر اين تصادف مسير زندگي يک زوج جهانگرد آمريکايي، يک پرستار بچه مکزيکي که به خاطر عبور دادن غير قانوني دو کودک از مرز دچار دردسر شده، يک دختر جوان ناشنواي ژاپني که پدرش تحت تعقيب پليس قرار دارد و دو کودک مراکشي با هم تلاقي مي کند.

چرا بايد ديد؟
آلخاندرو گونزالز اينياريتو متولد ١٩٦٣ مکزيکو در سال ٢٠٠٠ با فيلم Amores perros ورودي خيره کننده به عالم سينما داشت و توانست آن را در سال ٢٠٠٣ با فيلم ٢١ گرم تجديد کند. گونزالز مشهور به El Negro تا امروز فقط سه فيلم بلند و سه فيلم کوتاه در طول ده سال ساخته است که کارنامه اي کوچک اما غني را نشان مي دهد. اخرين فيلم او بابل نامش را از افسانه مذهبي برج بابل گرفته که نمرود براي رسيدن به آسمان و خدا و در واقع دانش بيشتر ساخته بود. اين گستاخي بشر از سوي خدا با مجازات بخشيدن زبان هاي مختلف به ساکنان شهر بابل پاسخ داده شد تا اين افراد نتوانند با همديگر ارتباط برقرار کنند[نص صريح انجيل] و برج هرگز ساخته نشود. اينياريتو با ارجاع به اين قصه اساطيري و پراکنده شدن اين آدم ها در سراسر جهان به راه مي افتد و نبود ارتباط ميان انسان هاي مختلف در آستانه قرن بيست و يکم را بررسي مي کند.

اينياريتو مانند دو فيلم پيشين با گيلرمو آرياگا همکاري کرده و منتقد و بيننده آشنا به دو اثر پيشين آنها از قبل مي داند که با فيلمي پر از روايت هاي متقاطع و قصه هاي پاره پاره روبرو خواهد شد. چيزي که آلتمن مروج اصلي آن بود و سينماگران مستقل امريکايي و اسپانيايي زبان رونق دهندگان اش.

بار ديگر يک تصادف زمينه ساز تقطيع زندگي انسان هاي مختلف و متفاوت با يکديگر مي شود. اينياريتو فيلم را با ٢٥ ميليون دلار بودجه و در عرض يک سال در سه کشورمختلف[مراکش، مکزيک، ژاپن] فيلمبرداري و گروه سازنده را تا حد مرگ فرسوده ساخته است. خوشبختانه حاصل کار ارزش اين همه پول و انرژي را داشته و او توانسته مفهوم بيگانگي و در خود فرو رفتگي را تا عميق ترين زواياي آن بکاود. خود اينياريتو از دوره ساخت فيلم به مثابه ساخت برج بابل ياد مي کند و از گروه بازيگران فيلم- مخصوصاً کودکان که سنگ تمام گذاشته اند- بسيار خشنود است.

بابل کدر صدد ترسيم چيزهايي است که انسان ها را از هم جدا مي سازد- مرزها، فرهنگ ها، زبان ها و...- و اين در زمانه اي که سخن اصلي انديشه ورزان برخورد فرهنگ ها، تلاقي فرهنگ ها و تعامل فرهنگ هاست مي تواند به خودي خود جذاب و دليلي محکم براي تماشاي آن باشد! از طرف ديگر نمونه خيلي خوبي براي اثبات اين که چگونه مي توان با دومين فيلم به هاليوود راه يافت و اصالت خود را حفظ کرد. به اميد آن که اين اصالت همچنان برقرار بماند.
ژانر: درام، تريلر.



kader.jpg

تقدير Kader

نويسنده، مدير فيلمبرداري، تدوينگر و کارگردان: زکي دميرکوبوز. موسيقي: ادوارد آرتميف. طراح صحنه: گونش چوبان. بازيگران: ويلدان آتاسور[اوغور]، اوفوک بايراکتار[بکير]، انگين آک يورک[زاگور]، موگه اولوسوي، مصطفي اوزن يلماز. ١٠٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه، يونان.

بکير عاشق اُغور است. اُغور زاگور را دوست دارد، و زاگور عاشق جنايت...
زاگور از زندان آزاد مي شود. در شبي تابستاني و دلگير بد شانسي سبب بروز جنايتي در محله مي شود. همان شب اُغور ناپديد مي شود. اگر اين جنايت براي مادر زيبا و جوان اُغور که تحت حمايت جواد ثروتمند زندگي مي کرد، يا براي پدر فلج و برادر کوچک وي آغازگر دوراني سخت و تاريک است، اما براي بکير روزنه اميدي باز مي کند. بکير با دختري که خانواده اش براي او يافته اند، ازدواج کرده و زندگي تازه اي را آغاز مي کند. اما سال ها بعد، خبر مي رسد که زاگور در ازمير دو مامور پليس را کشته و دستگير شده؛ و اُغور نيز به استانبول بازگشته است. بکير با شنيدن اين خبر آتش عشق قديم در دلش روشن مي شود و براي يافتن اُغور به راه مي افتد. اين آغاز تعقيبي بي امان در کاباره ها، اتاق هاي هتل هاي درجه سه و دنياي مواد مخدر در پي اُغور است...

*چرا بايد ديد؟*
عاشق کيست؟ اُغور که کتک مي خورد و از تصميم خود برنمي گردد. رانده مي شود و نمي رود. تحقير مي شود، غرورش مي شکند. از اين زندان به آن زندان، از اين شهر به آن شهر به دنبال زاگور افتان و خيزان مي رود. يا بکير که همچون سگي وفادار، لجباز و مصمم رد اُغور را مي جويد؟

زکي دميرکوبوز متولد ١٩٦٤ اسپارتا، فارغ التحصيل دانشگاه استانبول در رشته ارتباطات از سال ١٩٨٦ با دستياري زکي اوکتن وارد سينما شد. اولين فيلمش بلوک ج در ١٩٩٤ سه جايزه مهم از جشنواره هاي آنکارا و استانبول را دريافت کرد. اما دومين فيلمش معصوميت در ١٩٩٧ بود که نام وي را پر آوازه و يکي از اميدها آينده سينماي مستقل ترکيه نمود. معصوميت در يک نظرخواهي به سال ٢٠٠٣ توانست درميان ده فيلم برتر ٨٩ سال سينماي ترکيه قرار بگيرد و جوايزي از جشنواره هاي بين المللي نيز دريافت کند.

دميرکوبوز کارگردان گزيده کاري است و تا امروز فقط هفت فيلم[در طول ١٣ سال- به غير از فيلم هاي نامبرده شده: سومين صفحه، اعتراف، سرنوشت و اتاق انتظار] ساخته، فيلم هاي او بسيار شخصي است و خودش ترجيح مي دهد تا با بودجه اي اندک و بي سر و صدا به توليد فيلم هاي مستقل خود بپردازد. اما تقدير قرار است نقطه عطفي در کارنامه او باشد. تقدير مقدمه اي بر داستان فيلم معصوميت است و پر هزينه ترين فيلم دميرکوبوز تا امروز...

دميرکوبوز که در فيلم هايش همواره تصوير کننده ضعف ها و اميال آدمي، تنهايي اش و شري است که از درونش برمي خيزد؛ توانسته تماشاگراني براي خود در ترکيه و ديگر کشورها بيابد. او بار ديگر به سراغ شخصيت هاي فيلم معصوميت رفته تا جواني آنها را تصوير کند. هالوک بيلگينر که در معصوميت نقش بکير ميان سال را بازي کرده بود، جاي خود را به اوفک بايراکتار[بازيگر نقش کوتاهي در اتاق انتظار] داده و دريا آلابورا نيز شخصيت اُغوز را به ويلدان آتاسور زيبا[بازيگر فيلم تحسين شده دو دختر جوان و سريال محبوب اگر زن اراده کند...] سپرده است. تقدير تا اين لحظه جايزه بهترين فيلم جشنواره آنتاليا و اوفوک بايراکتار نيز جايزه بهترين هنرپيشه نقش اول را به دست آورده اند. اگر به دنبال فيلمي متفاوت در روزگار ما هستيد، هر طور شده تقدير را ببينيد. در صدد انجام گفتگويي اختصاص با دميرکوبوز هستيم، چون يقين داريم که حرف هايي شنيدني[حتي بيش از آن چه تا امروز در فيلم هايش گفته] براي گفتن دارد.

دميرکوبوز به ما مي گويد که عشق با افتادن يک جفت چشم، به چهره اي فتان آغاز مي شود. عاشق همه چيز را از دست مي دهد، تا معشوق را بيابد. شايد عشق با درد، فقدان همه چيز، اشک و بدي پرورده شود. شايد خانه ها ويران و کودکان يتيم شوند، اما معصوميت هرگز از ميان نمي رود.
ژانر: درام.

haunting.jpg

يک جن زدگي آمريکايي An American Haunting

کارگردان: کورتني سالومون. فيلمنامه: برنت موناهان، کورتني سالومون. موسيقي: کين ديويدسون. مدير فيلمبرداري: آدرين بيدل. تدوين: ريچارد کوميو. طراح صحنه: همفري جيگر. بازيگران: دانلد ساترلند[جان بل]، سيسي اسپيسک[لوسي بل]، جيمز دارسي[ريچارد پاول]، ريچل هرد- وود[بتسي بل]، ماتيو مارش[جيمز جانستون]. ٩١ دقيقه. محصول ٢٠٠٥ آمريکا. نام ديگر: An American Haunting - The Billwitch Story.

با ديده شدن يک گرگ سياه با چشم هايي زرد رنگ در مزرعه خانواده بل، وقايعي غريب شروع به روي دادن مي کند. سپس روحي شرير، جان پدر خانواده و دختر کوچک شان بتسي را هدف خود قرار مي دهد. آزارهاي جسمي و روحي بي رحمانه اي که بر بتسي وارد مي شود، خانواده را مضطرب و پريشان مي کند. مراسم جن گيري و دور کردن بتسي از خانه نيز موثر واقع نمي شود. در پايان تلاش هاي آنها روح شرير شروع به سخن گفتن با اعضاي خانواده مي کند، اما هنوز دليل حضور خود و چرايي آزار آنها را مخفي نگاه مي دارد...

چرا بايد ديد؟
دومين فيلم کورتني سالمون متولد ١٩٧١ تورنتو بر اساس واقعه اي غير طبيعي که در فاصله سال هاي ١٨١٨ تا ١٨٢٠ در تنسي رخ داده و به شکل رسمي تحت عنوانThe Bell Witch of Tennessee ثبت شده و تا امروز دستمايه ٣٥ کتاب بوده، ساخته شده است. جالب اينجاست که اهالي منطقه واقع در کنار رود سرخ معروف هنوز در وحشت بازگشت ارواح به سر مي برند. فيلم با بودجه اي ٢٥ ميليون دلاري و با حضور دانلد ساترلند بازيگر فيلم کلاسيک ترسناک حالا نگاه نکن و سيسي اسپيسک بازيگر فيلم ترسناک کري که هر دو از آثار کلاسيک اين گونه محسوب مي شوند، ساخته شده تا اعتبار آنها را ضميمه فيلم کند.

کورتني سالومون اومين فيلمش را سال ٢٠٠٠ با عنوان سياه چال و اژدها کارگرداني کرد که محصولي نوجوان پسند بيش نبود. يک جن گيري آمريکايي از طرف منتقدان به تئاتري بودن متهم شده، اما باز هم دوستداران فيلم هاي ترسناک دلايلي براي تماشاي آن خواهند يافت! انصافاً از فيلم ترسناک بعدي که معرفي خواهم کرد، بهتر است.
ژانر: درام، ترسناک، راز آميز، تريلر.

seenoevil.jpg

چشم بر کارهاي اهريمني ببند See No Evil

کارگردان: گريگوري دارک. فيلمنامه: دان مديگان. موسيقي: تيلر بيتز. مدير فيلمبرداري: بن نات. تدوين: اسکات ريختر. طراح صحنه: مايکل رامپف. بازيگران: گلن جيکوبز/کين[جيکوب گودنايت]، کريستينا ويدال[کريستين]، لوک پگلر[مايکل]، سامانتا نوبل[کيرا]، مايکل جي. پاگان[تايسن]، ريچل تيلر[زوئه]، استيون ويدلر[فرانک ويليامز]، پني مک نيمي[مليسا]، کريگ هورنر[ريچي]، ميکائيل وايلدر[راسل]، تيفاني لمب[هانا آندرس]، سسيلي پولسون[مارگرت]. ٨٤ و ٨٢ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا. نام هاي ديگر: Eye Scream Man، The Goodnight Man، Goodnight.

هشت جوان که مرتکب جرائمي کوچک شده اند، در حين گذراندن يک دوره بازپروري محکوم به تميز کردن هتلي متروک و قديمي به نام بلک ول مي شوند. مامور پليسي به نام فرانک ويليامز که سال ها قبل يکي از بازوهايش را هنگام دستگيري يک قاتل از دست داده، مسئول مراقبت از اين هشت مجرم جوان مي شود. اما با رسيدن به هتل و مشاهده وضعيت اسف بار آن همگي دچار وحشت مي شوند، چون به نظر نمي رسد اين مکان وسيع در فرصت کوتاهي که به آنها داده شده، قابل تميز کردن باشد. اما ترس واقعي زماني آغاز مي شود که جيکوب گودنايت، قاتلي روان پريش که در هتل مخفي شده، شروع به شکار يکايک آنها مي کند.

چرا بايد ديد؟
چشم بر کارهاي اهريمني ببند يا به شکل کوتاهش بد نبين اولين تجربه سينمايي[البته از نوع متعارف آن] گريگوري دارک متولد ١٩٥٧ لس آنجلس است که تاکنون با نام هاي جعلي فراوان- از جمله گريگوري و الکساندر هيپوليت- بر انبوهي از فيلم هاي پورنوگرافيک يا ويدئوکليپ هاي هيپ هاپ امضا انداخته است. حضرت ايشان دو بار برنده جايزه بهترين کارگرداني از X- Rated Critics' Organization, USA براي فيلم هاي شيطان درون خانم جونز ٣: شروعي تازه و ٤: آخرين خشم[١٩٨٦] بوده!!!!!عجب جوايزي در کار بود و ما نمي دانستيم!!!!!!

آن طور که قراين برمي آيد جناب ايشان ارضاي تمنايات جسماني را سرمشق تمامي کارنامه خود کرده و اينجا نيز به جاي نشان دادن صحنه هاي آن چناني کوشيده با نشان دادن هر چه بيشتر خشونت همان کاري را بکند که با سکس مي کرده است. و الحق و انصاف که براي دوستداران فيلم هاي ترسناک از نوع قصابي هاي هر چه بديع تر آدم ها، خوراک مناسبي فراهم آورده است. همه ٨ ميليون دلار بودجه فيلم صرف همين عمليات پر از خون و خون ريزي شده و بايد ممنون بود که ايشان تملايلات آدم کشانه خود را محدود به روي پرده کرده اند و گرنه يک عمليات پر خرج روي دست پليس آمريکا براي دستگيري خود مي گذاشت. از همه مهم تر فروش ١٥ ميليون دلاري چشم بر کارهاي اهريمني ببند است که نشان مي دهد فيلم مشتريان خود را يافته و همه آن اداهاي ارجاع به مذهب[اطوارهاي مد روز] به عنوان ريشه جنايت هاي گودنايت که قرار بوده به بنيادگرايي و ترويسم پيرامون اشاره داشته باشد، کشکي بيش نيست!

نقش قهرمان اصلي فيلم را قهرمان کشتي آمريکايي بازي کرده، که اولين حضور او در برابر دوربين محسوب مي شود. چشم بر کارهاي اهريمني ببند يک محصول ترسناک نوجوان پسند با حضور نوجوان هاست[البته نه نوجوان هايي که روحيه اي سالم دارند]. پس لطفاً هر کس دليلي براي ديدن يا نديدن آن پيدا کند. چون شخصاً به هيچ قيمتي حاضر به ترغيب حتي يک نفر براي تماشاي اين فيلم نيستم!
ژانر: ترسناک.

نوشته شده توسط فیلم ساز در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 4:32 | لینک ثابت |

zendegi_tvs.jpg

زندگي تلخ و شيرين Dalkomhan insaeng/A Bittersweet Life

نويسنده و کارگردان: جي- ون کيم. موسيقي: دالپاران، يئونگ-گيوو جانگ. مدير فيلمبرداري: جي- يونگ کيم. تدوين: جائه- گئون چوي. طراح صحنه: سئونگ-هيه ريو. بازيگران: بيونگ-هون لي[سان-هو]، يئونگ- چيول کيم[کانگ]، جئونگ-مين هوانگ[بائک]، کو جين[مين- گي]، هائه-گون کيم[قاچاق چي اسلحه]، روئه- يئونگ لي[مون- سوک]، گي-يئونگ لي[مو- سانگ]، دال-سو اوه[ميونگ- گو]، مين-آ شين[هه- سو]. ١٢٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ کره جنوبي. برنده جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل/ جئونگ-مين هوانگ از جشنواره گراند بل، کره جنوبي.

سان- هو آدم کشي است که در سئول براي يک رئيس مافيايي به نام کانگ کار مي کند. کانگ يک روز به هه- سو معشوقه جوانش مشکوک مي شود و سان- هو را مامور تعقيب وي و در صورت اثبات خيانت اش مامور قتل او مي کند. اما سان- هو که تا ديروز قاتلي خونسرد و بي رحم به حساب مي آمد، مرتکب يک اشتباه کوچک مي شود. چيزي که در حرفه او جايي ندارد: او عاشق دوست دختر رئيس خود مي شود.

چرا بايد ديد؟
جي- ون کيم متولد ١٩٦٤ در ١٩٩٨ با ساختن خانواده آرام شروع به فيلمسازي کرد. در سال ٢٠٠٠ با فيلم The Foul King در جشنواره ها خوش درخشيد و نام خود را به عنوان استعدادي تازه در سينماي شرق دور به تماشاگران شناساند. کيم با فيلم هاي داستان دو خواهر[٢٠٠٣، برنده چند جايزه از جمله بهترين کارگرداني جشنواره فانتاسپورتو، جايزه بزرگ جشنواره Gérardmerو جمجمه نقره جشنواره Screamfest ] و سه: خارج از سري [٢٠٠٢] در آمريکا و اروپا به شهرتي به سزا همراه با موفقيت مالي دست يافت. آخرين فيلم او زندگي تلخ و شيرين مانند ديگر آثار سينماي امروز کره جنوبي داراي ويژگي هاي سبکي خاص خويش است:گاه ابزورد، گاه ملودرام و در عين حال يک فيلم گانگستري پر از خون و خشونت.

در چند سال گذشته فيلم هاي خشونت بار و ترسناک زيادي از ژاپن و کره جنوبي به بازارهاي جهاني راه يافته اند مانند پير پسر يا جايي براي پنهان شدن نيست و به جرات مي توان گفت که اين يکي در مقايسه با آنها استيلزه تر و داراي شباهت هايي غرور آفرين به آثار ديويد لينچ است. زندگي تلخ و شيرين يک فيلم نوآر مدرن کره اي بسيار خشن است که طرفداران اين ژانر را حتماً راضي خواهد کرد. البته امکان دارد همزمان باعث سرخوردگي کساني که به دنبال مفاهيم عميق روانشناختي هستند نيز بشود. پيچ و خم ها و پيرنگ هاي فرعي داستان به همراه صحنه هاي رزمي که به خوبي در دل فيلم جا گرفته اند، زندگي تلخ و شيرين را به يکي از بهترين نمونه هاي ژانر خويش تبديل کرده، که تماشاي آن واجب است.
ژانر: درام، اکشن، جنايي.

bazyabi.jpg

بازيابي Gwai wik /Re-cycle

کارگردان: اوکسيد و دني پنگ. فيلمنامه: کيوب چين، سام لونگ، تامس-اکسيد و دني پنگ. موسيقي: پايونت پرمسيت. مدير فيلمبرداري: اکا اسميرانتا. بازيگران: آنجليکا لي[تسوئيي تينگ يين]، لارنس چاو[لاورنس]، سيو-مينگ لو[پيرمرد]، کيکي ژنگ[تينگ-يو]. ١٠٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ تايلند، هنگ کنگ.

زني جوان به نام تينگ- يين که با نام مستعار چو زون شناخته مي شود، با اولين رماني که منتشر مي کند خيلي زود به شهرت مي رسد. در روز امضاء کتاب مدير وي اعلام مي کند که کتاب بعدي او به نام بازيابي درباره قدرت هاي ناشناخته دنياي ارواح خواهد بود و اينک خوانندگان بي صبرانه منتظر رمان تازه او هستند. تينگ- يين که زير فشار روحي شديدي شروع به نوشتن اين رمان کرده، ناخواسته وارد دنيايي پر از غرايب و پس از مدتي دچار اوهام مي شود. همزمان دوست پسر سابق اش پس از هشت سال دوباره به سراغش مي آيد و مي خواهد تا با ديگر به او بپيوندد. تينگ-يين به زودي با ظاهر شدن يکي از شخصيت هاي رمانش در زندگي واقعي، خود را درون دنيايي مي يابد که در رمان تازه اش خلق کرده است. و با تعقيب اين شخصيت وارد ماجراهايي هراس انگيز مي شود.

چرا بايد ديد؟
آخرين فيلم برادران پنگ که امسال در بخش نوعي نگاه جشنواره فيلم کن به نمايش در امد و توجه بسياري را جلب کرد؛ قبل از هر چيز فيلمي متکي به اتمسفر خود به شمار مي رود که در نهايت مهارت خلق شده است. برادران پنگ که از نيمه دوم دهه ١٩٩٠ وارد کار فيلمسازي شده اند، يکي ديگر از نمونه هاي موفق کارگردان هاي شرق دور هستند که با خلق فضاهاي هراس آور و پر از خون و خشونت در بدنه سينماي غرب جايگاهي براي خود يافته اند. بازيابي اخرين فيلم آنها نيز از اين قاعده مستثني نيست و با وجود روايت ثقيل و اهسته خود موفق مي شود تا تماشاگر را در چنگ خود نگه داشته و تا پايان ماجرا با خود همراه کند. برادران پنگ که با فيلم هاي چشم ١و٢ توانسته بود، نظر مساعد تماشاگران را[به همراه تعدادي جايزه از جشنواره درجه دو] جلب کنند با بازيابي توانسته نقدهاي مثبت منتقدان سخت گير را نيز به چنگ آورند. به جرات مي شود گفت که جلوه هاي ويژه و صحنه آرايي فيلم از هيچ فيلم هاليوودي اين رشته کم ندارد و هراسي که خلق مي کند تا رگ و پي تان خواهد خليد. دوستداران اين ژانر اگر به دنبال کسب تجربه اي متفاوت هستند، فرصت ديدار بازيابي را از دست ندهند!
ژانر: فانتزي، ترسناک، راز آميز.

superman.jpg

سوپرمن بازمي گردد Superman Returns

کارگردان: برايان سينگر. فيلمنامه: مايکل داهرتي، دان هريس بر اساس داستاني از برايان سينگر و خودشان و شخصيت هاي خلق شده توسط جري سيگل و جو شوستر. موسيقي: جان اوتمن. مدير فيلمبرداري: نيوتن تامس سيگل. تدوين: اليوت گراهام، جان اوتمن. طراح صحنه: گاي دياس. بازيگران: براندون روث[کنت کلارک/سوپرمن]، کيت بازورث[لوا لين]، کوين اسپيسي[لکس لاتور]، جيمز مارسدن[ريچارد وايت]، پارکر پوزي[کيتي کوالسکي]، فرانک لانجلا[پري وايت]، اوا مري سنت[مارتا کنت]. ١٥٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا، استراليا. نام هاي ديگر: Superman Reborn و Superman V

سوپرمن بعد از نبردي با ژنرال زاد که منجر به نابودي سياره اش کريپتون، تلاش مي کند تا دريابد غير از خودش کس ديگري نيز نجات يافته است يا خير. به همين دليل شش سال از دنيا دور مي مي ند. زماني که باز مي گردد درمي يابد که دنيا به قهرماني چون او ديگر نيازي ندارد و محبوبش لوا لين نيز در غياب او صاحب معشوق و زندگي تازه اي شده است. همزمان دشمن قديمي او، لکس لاتور شيطان صفت نيز که به تازگي از زندان آزاد شده، سرگرم طراحي نقشه هاي پليد تازه اي است. سوپرمن براي نجات دنيا و به چنگ آوردن عشق محبوب پيشين خود ناچار به مبارزه در دو جبهه مي شود.

چرا بايد ديد؟
برايان سينگر که با فيلم هاي اوليه خود مانند در ملاء عام و مظنونين هميشگي توانست جايگاهي معتبر در سينماي امروز آمريکا کسب کند، پس از يافتن بخت ورود به سينماي بدنه آمريکا دو قسمت مردان ايکس را کارگرداني کرد که با موفقيت تجاري همه جانبه اي روبرو شدند. اما ظاهراً پيشنهاد ساخت سوپرمن آن قدر فريبنده بود که کارگرداني سومين قسمت مجموعه را رها کرد تا بازگشت سوپرمن را جلوي دوربين ببرد. سوپرمن؛ قهرمان قهرمان هاست با يک تفاوت عمده: اگر ديگر ابرقهرمان ها براي انجام اعمال فوق بشري به لباس مبدل در مي آيند، او براي پنهان کردن هويت واقعي خويش لباس آدم هاي معمولي را به تن مي کند. بعد از ساخت اولين نسخه سينمايي سوپرمن در ١٩٧٨ با حضور کريستوفر ريو و سه دنباله پول ساز در دهه ١٩٨٠ بر آن، با پايان يافتن دوره جنگ سرد به نظر مي رسيد که ضرورت حضور چنين ابرقهرماني بر پرده سينما موضوعيت خود را از دست داده باشد. اما ظهور قهرمان هاي ريز و درشت کميک استريپ ها از اواخر دهه ١٩٩٠ در سايه پيشرفت هاي حيرت انگيز جلوه هاي ويزه و ارقام خارق العاده فروش آنها در گيشه سبب شد حتي با وجود پايان غم انگيز بازيگر خوش سيماي مجموعه، تهيه کنندگان به فکر بازگرداندن وي به روي پرده نقره اي بيفتند. طبيعي ست که وسوسه کارگرداني چنين فيلمي با بودجه اي ٢٧٠ ميليون دلاري مي تواند پاي هر کسي را سست کند، چه رسد به برايان سينگر، که به نظر مي رسد بهترين فرد براي اشغال صندلي کارگرداني اين فيلم پس از ساخت دو قسمت مردان ايکس باشد. سوپرمن بازمي گردد تا اواخر اکتبر ٢٠٠ ميليون دلار در سينماهيا آمريکا عايدي داشته که به نظر مي رسد افزوده خواهد شد. در فيلم از تصاوير مارلون براندو از نسخه ١٩٧٤ در نقش جور-ال استفاده شده است. بازيگر اصلي فيلم براندون روث، از اواخر دهه نود با بازي در سريال هاي تلويزيوني وارد عالم بازيگري شد و با وجود اين که سوپرمن بازمي گردد سومين فيلم سينمايي اوست، چهره اش براي تمامي تماشاگران ناشناخته و در واقع اين فيلم شروعي درخشان براي کارنامه بازيگري او بشمار مي رود.
واقعاً کسي براي ديدن اين فيلم احتياج به توصيه دارد؟
ژانر: اکشن، ماجرايي، علمي تخيلي، فانتزي.

sarmazadeh.jpg

سرمازده Frostbiten

کارگردان: آندرس بانکه. فيلمنامه: دانيل اويانلاتوا، پيده آندرسون. موسيقي: آنتوني لدو. مدير فيلمبرداري: کريس ماريس. تدوين: کيکو سي.سي. شوبرگ. طراح صحنه: مالين کيهلبرگ. بازيگران: پترا نيلسن[آنيکا]، گرته هاونسکولد[ساگا]، اما ابرگ[وگا]، يوناس کارلستروم[سباستين]. ٩٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ سوئد.

آنيکا متخصص طب ژنتيک، به همراه دختر ١٧ ساله اش ساگا به شهر تازه اي نقل مکان مي کند و شروع به کار در بيمارستان شهر مي کند. ساگا که در خو گرفتن به شهر بدون افتاب سختي مي کشد، بعد از آشنايي با وگا صاحب دوستان تازه اي . در سايه آشنايي با وگا. اما مرگ هاي عجيبي که در بيمارستان به وقوع مي پيوندد، اسراري را که شهر سعي در مخفي نگاه داشتن اش دارد برملا مي کند.

چرا بايد ديد؟
سرمازده دومين فيلم بلند آندرس بانکه سوئدي است که مي توان آن را رستاخيز خون آشامان نام داد و براي دوستداران ژانر ترسناک تماشاي آن فريضه اي واجب به شمار مي رود. مخصوصاً به خاطر شرايط خاص جوي اسکاندويناوي که شب ها و روزهاي طولاني تر[مثلاً به طول يک ماه که به خودي خود مايه هراس هست] از ديگر نقاط دنيا در اختيار اين قصه سرايان قرار مي دهد. طبيعي است بهترين چيز براي يک خون آشام و دلخواه او شبي بسيار طولاني و تاريک است و شب هاي اسکاندويناوي از اين جهت بهترين دستمايه براي بانکه است.

مهم ترين عامل موفقيت بانکه شناخت عناصر اين گونه سينمايي و کاربرد دقيق و گاه شوخي هايي مناسب با آنهاست. همين امر سرمازده را در اين رده داراي جايگاهي خاص مي سازد و مي تواند مايه شگفتي کساني شود که از اين ژانر دل خوشي ندارند. البته تشنگان خون براي چشيدن مزه خون تازه از اسکاندويناوي نياز به توصيه هيچ کس ندارند!
ژانر: ترسناک، کمدي

نوشته شده توسط فیلم ساز در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 4:25 | لینک ثابت |

casino_royal.jpg

کازينو رويال Casino Royale

کارگردان: مارتين کمپبل. فيلمنامه: نيل پروايس، رابرت ويد، پل هاگيس براساس داستاني از ايان فلمينگ. موسيقي: ديويد آرنولد. مدير فيلمبرداري: فيل مه هيو. تدوين: استوارت بيرد. طراح صحنه: پيتر لامونت. بازيگران: دانيل کريگ[جيمز باند]، اوا گرين[وسپر ليند]، مدس ميکلسون[لو شيفر]، جودي دنچ[ام]، جفري رايت[فليکس ليتر]، جيانکارلو جيانيني[متيس]. ١٤٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان، آمريکا، جمهوري چک.
اولين ماموريت جيمز باند، او بايد بانکداري شرور به نام لوشيفر را که در تورنمنت کازينوها مرتباً برنده شده و پول حاصله را صرف فعاليت هاي تروريستي مي کند، متوقف کند...

چرا بايد ديد؟
چند دليل براي ديدن کازينو رويال دارم: ايان فلمينگ، جيمز باند، مارتين کمپبل، ديويد آرنولد، فيل مه هيو، پيتر لامونت، ديويدي کلاينمن[طراح تيتراژ] ، مدس ميکلسون[بازيگر ستايش شده دانمارکي] و اوا گرين[که با رويابين ها خوش درخشيد]...

اولين کتاب ايان فلمينگ و در واقع اولين ماموريت جيمز باند قبل از گرفتن جواز کشتن، مردي که هنوز حرفه اي کامل نيست. اندکي عاشق پيشه و آسيب پذير است، اما مي رود که تبديل به ماموري بي رحم و ماشين جاسوسي و آدم کشي شود. کازينو رويال با وجود اين که آغاز ماجراهاي باند است سرنوشتي غريب داشته و اينک پس از پنج دهه به جايگاه واقعي خود دست يافته است. مخلوق فلمينگ که در ابتدا کسي تصور نمي کرد تبديل به نماد عصر ما شود، در ١٩٥٤ در اولين برگردان تصويري کازينو رويال و خود باند در فيلمي تلويزيوني و ٥٠ دقيقه اي ظاهر شد که بري نلسن نقش وي را بازي مي کرد و امروز شايد کسي آن را به خاطر نياورد. چند سال بعد در ابتداي دهه ١٩٦٠ انتخاب شون کانري همه چيز را عوض کرد، اما حقوق برگردان سينمايي اين اثر از دسترس بروکولي و سالتزمن خارج بود، به همين خاطر دکتر نو زمينه ساز ظهور ابرجاسوس قرن بيستم روي پرده سينما شد. يکي دو سال بعد که باند شهرتي معقول کسب کرد، دارندگان حقوق کازينو رويال اولين هجويه باند را با استفاده از پيرنگ اصلي آن ساختند. البته از اين هجو گردي بر دامن جناب باند ننشست و حتي باعث شهرت بيشتر او شد. امروز کمتر کسي کازينو رويال کمدي را به ياد دارد و هرگز در رديف ماموريت مامور ٠٠٧ از آن ياد نمي شود. و همين امر دليل ساخت مجدد اين داستان به عنوان بيست و يکمين فيلم اين مجموعه پس از پنج دهه شده و در حال فتح گيشه هاست؛ هر چند با اولين باند مو بور و چشم آبي....

دانيل کريگ بازيگر توانايي است، در فيلم هايي مانند کيک چند لايه خوش درخشيده و در محصولاتي بين المللي مانند مونيخ نقش داشته، ولي ايفاي نقش مخلوق فلمينگ يقيناً کارنامه او را دگرگون خواهد ساخت. اتفاقي که تقريباً براي همه بازيگران اين نقش افتاد و فقط کانري بود که خود را از زير سايه سنگين آن رهانيد. اين کار با خوش ساخت بودن و موفقيت همه جانبه کازينو رويال براي کريگ سخت تر خواهد شد.

تقريباً اعضاي اصلي سازنده چند فيلم پيشين باند همه حاضرند و بنا به سنت با دست گرمي بيشتري به کار پرداخته اند. کازينو رويال در مقايسه با فيلم هاي قبلي اين مجموعه در مقام بالاتري قرار مي گيرد. طولاني تر، پر خرج تر[١٥٠ ميليون دلار] و از اين رو مجلل تر و بديع تر... همه عوامل سنگ تمام گذاشته اند که بيشترين سهم از آن آهنگساز است. ديويد آرنولد که بهترين موسيقي دو دهه اخير باندها را تصنيف کرده و بين خودمان بماند جان تان را به لب خواهد رساند تا تم مشهور جان باري را بشنويد. يعني بايد تا عنوان بندي نهايي صبر کنيد!

در ابتدا براي ديدن فيلم دلايلي برشمردم که در کنار اشاره هايي به روز فيلم به حوادثي مانند يازده سپتامبر و فعاليت هاي بين المللي تروريستي جهت معاصر شدن، از بازي شرآفرين آن و دختر باند ستايش شده و دانيل کريگ جايي در آن فهرست ندارد. شخصاً کريگ را دوست دارم، اما براي جا افتادن در اين نقش نياز او به زمان را ضروري مي دانم. ميراث خواري کانري و تيموتي دالتون کار ساده اي نيست. او نمي خواهد لودگي راجر مور و سيماي بي تفاوت پيرس برازنان را داشته باشد و تلاش زيادي مي کند تا به کانري نزديک شود و حتي جدي تر نيز ديده شود که همين امر به کل ماهيت سري خدشه نيز وارد مي کند. البته شوخي هايي در فيلم هست؛ از متلک هاي ام بگيريد تا حضور فيلکس ليتر[اين بار سياه پوست] و ... که به فيلم تعادل مي بخشد. فعلاً کازينو رويال در حال پارو کردن پول تماشاگران سراسر دنياست و طرفداران او فرصت را براي ديدار وي از دست نخواهند داد،چون باند نامي است که مي شناسيد و به آن اطمينان داريد!
ژانر: اکشن، ماجرايي، تريلر.

devil_prada.jpg

شيطان پرادا مي پوشد The Devil Wears Prada

کارگردان: ديويد فرانکل. فيلمنامه: الين براش مک کنا بر اساس داستاني از لورن وايزبرگر. موسيقي: تئودور شاپيرو. مدير فيلمبرداري: فلوريان بالهاوس. تدوين: مارک ليوولسي. طراح صحنه: جس گانکور. بازيگران: مريل استريپ[ميراندا پريستلي]، آن هاتاوي[اندي ساکس]، اميلي بلونت[اميلي]، استنلي توچي[نايجل]، آدرين گرنيه[نيت]، تريسي تامس[لي لي]، ريک سامر[داگ]. ١٠٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

مجله "Runway" در قلب دنياي مد نيويورک قرار دارد و ميراندا پريستلي گرداننده و ملکه بلامنازع آن است. او تصميم گرفته تا دستياري تازه برا ي خود استخدام کند، اما اين کار آن قدرها هم که به نظر مي رسد کار ساده اي نيست. چون ميراندا تا حد ممکن آدمي سخت گير است، ولي اندي دستيار تازه وي خود را اسير دنياي مد مي يابد و کشمکشي تلخ و شيرين ميان آن دو آغاز مي شود...

چرا بايد ديد؟
بي تعارف بايد گفت شيطان پرادا مي پوشد فيلم مريل استريپ است. بازيگري که در توانايي او شکي نيست، اين را به گواه جوايز فراواني که گرفته نمي گويم، بلکه شاهدم نقش هاي متفاوت و به ياد ماندني است که او در طول چهار دهه بازيگري اش ايفا کرده و از همه مهم تر سرپا ايستاده است. هنوز حضور استريپ مي تواند ضامن موفقيت يک فيلم باشد و در مورد اين يکي توانسته سرمايه ٣٥ ميليون دلاري تهيه کنندگان را به عايدي ١٢٤ ميليون دلاري تبديل کند. اتفاقي که در زمانه ما براي يک فيلم کمدي زنانه بي سابقه است. استريپ که در ايفاي نقش هاي متفاوت از خود لياقت نشان داده اين بار در نقش ميرانداي دنياي مد را که مار خورده و افعي شده و يکي از شرورترين زنان سينماي سال هاي اخير هاليوود به شمار مي رود، سنگ تمام گذاشته است. فيلم بر اساس کتابي که شش ماه در راس جدول پر فروش هاي نيويورک تايمز قرار داشت ساخته شده و يک کمدي سياه تمام عيار است. ديويد فرانکل متولد ١٩٥٩ بيشتر کارگردان تلويزيون است و در سريال هايي چون سکس و شهر خوش درخشيده؛ برنده اسکار بهترين فيلم کوتاه خاطرات عزيز[١٩٩٦]، برنده جايزه امي و کريستوفر براي ميني سريال Band of Brothers و نامزد امي براي سريال کمدي Entourage بوده و آخرين کارش رم نيز نامزد انجمن کارگردان هاي آمريکا شده است. شيطان پرادا مي پوشد براي آن او و آنهاتاوي نيز جهشي تازه در کارنامه اش محسوب مي شود. هر چند حضور استريپ دليلي کافي براي تماشاي فيلم به شمار مي رود، اما پشت صحنه دنياي مد و بي رحمي ها و شفقت هاي آن مي تواند عامل جذابيت دهنده قوي ديگري براي انتخاب فيلم باشد!
ژانر: کمدي، درام.

dorod_bar_eshgh.jpg

بدرود عشق من Arrivederci Amore,Ciao

کارگردان: ميکله سوآوي. فيلمنامه: مارکو کولي، ميکله سوآوي، فرانکو فريني، لوئيجي ونتريگليا بر اساس داستاني از ماسيمو کارلوتو ، لورنزو فاولا و ميکله سوآوي. موسيقي: آندرا گوئرا. مدير فيلمبرداري: جيواني مامولوتي. تدوين: آنا روسا ناپولي. طراح صحنه: آندرآ کريسانتي. بازيگران: آلسيو بوني[جيورجيو پلگريني]، ميکله پلاچيدو[کميسر فروچو آنه دا]، ايزابلا فراري[فلورا]، آلينا نادلا[روبرتا]، کارلو چچي[سانته بريانسه]. محصول ٢٠٠٦ ايتاليا. نام ديگر: بوسه خداحافظي The Goodbye Kiss. نامزد بهترين طراحي صحنه، بهترين بازيگر زن نقش مکمل/ايزابلا فراري و برنده جايزه بهترين موسيقي و آواز از مراسم ديويد دوناتللو.
جيورجيو پلگريني تروريست چپ گراي ايتاليايي پس از انفجار بمبي که کار گذاشته و منجر به قتل يکي از سران فراماسون شده، در آمريکاي جنوبي پنهان شده است. او که ميان خود و چريک ها هيچ نقطه مشترکي نمي يابد، تصميم مي گيرد تا به وطن خود ايتاليا بازگردد، اما بازگشت وي زمينه ساز حوادثي خونين مي شود!

چرا بايد ديد؟
بدرود عشق من بر اساس رمان خود زندگي نامه اي ماسيمو کارلوتو که ماه ها در ليست پرفروش هاي ايتاليا قرار داشت ساخته شده. ميکله سوآوي متولد ١٩٥٧ ميلان بازيگر، نويسنده وکارگردان ا رمني تبار که با نام هاي مايکل سارويان، مايکل شاو و مايک سافت نيز شناخته مي شود با فيلم هاي Dellamorte Dellamore/ مرگ يک عشق و La Chies
[برنده جيغ نقره اي از جشنواره فيلم هاي فانتزي آمستردام براي مرگ يک عشق، برنده جاي ويژه هيئت داوران ويژه تماشاگران از جشنواره Gérardmer براي همين فيلم ] نامي شناخته شده و با تجربه در گونه فيلم هاي ترسناک است. [جلد دوم داريو ارجنتو، با تجديد نظر و اضافات]. بدورد عشق من که با بودجه ٤٣٠٠٠٠٠ يورو ساخته شده، به جرات مي توانم بگويم بهترين تريلر جنايي دهه اخير ايتاليا است و تماشاي ان را به هيچ وجه نبايد از دست داد. البته براي نسل قديم ديدار ميکله پلاچيدو بهانه قوي تري است!
ژانر: جنايي.

you_and_me.jpg

من، تو و دوپره You,Me and Dupree

کارگردان: آنتوني و جو روسو. فيلمنامه: مايک له سيور. موسيقي: تيودور شاپيرو. مدير فيلمبرداري: چارلز مينسکي. تدوين: پيتر بي. اليس. طراح صحنه: بري رابينسون. بازيگران: اوئن ويلسون[رندي دوپره]، کين هادسن[مالي پيترسون]، مت ديلن[کارل پيترسون]، مايکل داگلاس[آقاي تامسون]،. ١٠٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

کارل و مالي تازه ازدواج کرده اند و ناگهان سر و کله دوپره وارد زندگي آنها مي شود.. او که در مراسم ازدواج کارل و مالي ساقدوش بوده و از خانه خود بيرون انداخته شده، ادعا مي کند چند روزي براي سر و سامان دادن به زندگي خود نياز دارد و از آنها مي خواهد تا چند روزي ميهمان شان باشد. اما اين ميهماني بر خلاف انتظار زوج بيش از اندازه طولاني مي شود و به نظر مي رسد جناب دوپره قصد رفتن ندارد!

چرا بايد ديد؟
اوئن ويلسون که در سال هاي اخير به عنوان کمدين تازه هاليوود شهرتي به هم زده، تمام انرژي خود را مصروف دوپره کرده و شخصيتي خلق کرده که داراي سادگي کودکانه، خوش نيت اما بي آن که بخواهد دردسر ساز و خطرناک است. بازي او به همراه مت ديلن و کيت هادست توجه همه منتقدان را جلب کرده و آنها را به شدت موفق ارزيابي کرده اند.
برادران روسو که از نيمه دوم دهه ١٩٩٠ شروع به فيلمسازي کرده اند، عمده شهرت خود را مديون سريال Arrested Development هستند که جايزه امي کارگرداني را براي ان دريافت کرده اند[ پخش آن هنوز در برخي کشورها ادامه دارد]. من، تو و دوپره با سرمايه ٥٤ ميليون دلار ساخته شده و بيش از ٧٥ ميليون دلار تا اين لحظه در گيشه درآمد داشته که هر لحظه بر مقدار آن نيز افزوده مي شود.اگر دنبال دو ساعت خنده و تفريح هستيد، اگر از اوئن ويلسون خوش تان مي آيد، اجازه بدهيد دوپره سري به خانه شما هم بزند!
ژانر: کمدي.

guarde_saheli.jpg

گارد ساحلي The Guardian

کارگردان: اندرو ديويس. فيلمنامه: ران ال. برينکرهاف. موسيقي: تره ور رابين. مدير فيلمبرداري: استيون سنت جان. تدوين: تامس جي. نوردبرگ، دنيس وريکلر. طراح صحنه: ماهر احمد. بازيگران:کوين کاستنر[بن رندال]، اشتون کاچر[جک فيسکر]، سلا وارد[هلن رندال]، مليسا سيجميلر[اميلي تامس]، کلنسي براون[ويليام هدلي]، اوماري هاردويک[کارل بيلينگز]. ١٣٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.

جک فيسکر جوان به اميد يافتن جايگاه خود در زندگي وارد خدمت در نيروي گارد ساحلي مي شود. و در زير سايه آموزش ها و تجربيات بن رندال، که سال ها قبل تمامي گروه خود را در يک حادثه از دست داده و هنوز زخم آن را بر روح خود حمل مي کند، به زندگي خود معنا مي بخشد.

چرا بايد ديد؟
اندرو ديويس کارگردان تواناي گونه هاي اکشن، جنايي و تريلر است که در کارنامه اش فيلم هاي جذابي چون فراري[نامزد گلدن گلوب بهترين کارگرداني]، محموله و جنايت کامل را دارد و گارد ساحلي نيز آن گونه که از چکيده داستانش مي توانيد بفهميد يک فيلم وفادار به کليشه هاي ژانر و به شکلي قابل انتظار خوش ساخت است. اشتون کاچر جوان که تا امروز به عنوان جوان اول فيلم هاي کمدي مانند تازه ازدواج کرده مطرح بود، بخت آن را يافته تا در کنار کوين کاستنر کهنه کار نقش دوم يک فيلم پر خرج را بازي کند. گارد ساحلي که از زمره فيلم هاي دريايي مانند توفان کامل محسوب مي شود، تا اوايل ماه اخير توانسته بود بيش از ٥٠ ميليون دلار نصيب سازندگانش کند که با تخمين ميزان هزينه آن هنوز به سودآوري نرسيده است. اما جاي نگراني هم نيست!

شايعات زيادي در اطراف فيلم جريان داشت از جمله اين که گروه سازنده فيلم که به خاطر توفان ها و تلاطم هاي جوي سال گذشته در جنوب آمريکا مجبور شد به شرو پورت لوئيزيانا نقل مکان کند و کمپاني توليد کننده براي خلق صحنه هاي توفان استخر بزرگي را بنا کرد.

از هيچ کاري که براي واقع گرايي صحنه هاي آن منتهي شود دريغ نشده مانند استفاده از مارک گانگلوف[قهرمان شناي المپيک] در نقش يکي از بدل کاران فيلم و استفاده از ٦٠٠٠٠ پوند يخ براي ساختن صحنه اي که در کودياک آلاسکا مي گذرد. همان طور که گفتم براي تفريح و استراحت ذهن درجه يک است!
ژانر: اکشن، درام، ماجرايي.

khoshgel.jpg

چقدر خوشگلي! Comme t'y es belle!

کارگردان: ليزا آلساندريان. فيلمنامه: ليزا آلساندريان، ميشل للوش، هروه ميمران. موسيقي: الکساندر لير، سيلويا اورل، نيکلاس ويل. مدير فيلمبرداري: نايجل ويلوبي. تدوين: فيليپ گرلا، ناتالي اوبر. طراح صحنه: ژان-باپتيست پوآره. بازيگران: ميشله لاروک[ايزا]، آئوره اتيکا[لئا]، والري بنگويي[آليس]، تيه ري نويس[ميشل]، ژرالدين ناکاشه[نينا]. محصول ٢٠٠٦ آنگلستان، لوکزامبورگ، فرانسه، بلژيک.

لئا، ايزا، آليس و نينا چهار دوست صميمي هستند که اغلب اوقات خود را با يکديگر مي گذرانند. آنها همراه با زيبايي هاي زندگي، مصائب و مشکلات شان را نيز با هم قسمت مي کنند. اين چهار زن که با هم تفاوت هاي ظاهري و باطني زيادي دارند، به دنبال يک هدف مشترک هستند: زندگي زيبا و توام با خوشبختي...

چرا بايد ديد؟
ليزا آلساندريان متولد ١٩٦٥ دختر ماري لافوره خواننده خوش صداي فرانسوي است که گاه با نام ليزا آزئوله وس شناخته مي شود چقدر خوشگلي دومين تجربه او در مقام کارگرداني پس از فيلم زن ها[١٩٩٥] است. او که بيشتر به عنوان نويسنده شهرت دارد و قبلاً با نوشتن فيلمنامه ١٥ اوت نگاهي موشکافانه به دنياي مردها انداخته بود، اين بار دوربين را به سوي همجنس هاي خود نشانه گرفته است. آلساندريان که در مصاحبه اي هر چهار زن را تصوير کننده گوشه اي از زواياي شخصيت خود معرفي کرده، دست به کنکاشي مفرح در دنيايي ناشناخته-براي مردها البته- زده که نه فقط براي تماشاگر مذکر که براي خانم هاي نيز تماشاي آن خالي از تفريح نيست! آلساندريان براي فيلم قبلي خود از جشنواره هاي معتبر اروپايي جوايز متعددي دريافت کرده است.
ژانر: کمدي.

digaran.jpg

ديگران Ils

نويسنده و کارگردان: ديويد مورو، زاوير پالو. موسيقي: رنه مارک بيني. مدير فيلمبرداري: اکسل کاسنفروا. تدوين: نيکلاس سرکيسيان. طراح صحنه: الکساندرا بوتوي تودوراش. بازيگران: اليويا بونامي[کلمنتين]، ميشائيل کوهن[لوکاس]. ٧٧ و ٧٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه.

لوکاس و کلمنتين در ميان جنگل در خانه اي دور از انظار زندگي مي کنند. با فرا رسيدن شب سر و صداهايي غريب از خارخ خانه به گوش مي رسد، خط تلفن قطع مي شود، لامپ ها منفجر مي شود و حمله موجوداتي ناشناخته به خانه آغاز مي شود...

چرا بايد ديد؟
ديويد مورو[متولد ١٩٧٦] و زاوير پالو از جوانان خوش اقبالي هستند که شاهين بخت بر سرشان نشسته و قرار است که قسمت چهاره ارّه را کارگرداني کنند. آنها که با نوشتن، دستيار کارگرداني و ساختن يکي دو فيلم کوتاه و بلند مانند بازگشت به سن تروپه و ترانزيت جاي پايي در سينماي فرانسه براي خود يافته بودند با ديگران در جهشي بلند خود را به موقعيت کارگرداني در هاليوود رساندند.

ديگران که بنا بر ادعاي سازندگانش بر اساس ماجرايي واقعي ساخته شده، مانند حلقه و آب هاي تيره متاثر از موج فيلم هاي ترسناک شرق دور با استفاده از موتيف "جنگل تاريک" که در داستان هاي ترسناک و حتي پريوار اروپا جايگاه خاصي دارد،ساخته شده است.ديگران در فرانسه مورد توجه زياد تماشاگران قرار گرفته و فرصت خوبي براي آشنايي با کارگردان هاي جوانش در اختيار بيننده مي گذارد. دوستداران فيلم هاي ترسناک نبايد فرصت را از دست دهند چون حالا فقط هاليوود نيست که فيلم هاي ترسناک شرقي را بازسازي يا اقتباس مي کند!
ژانر: ترسناک، راز آميز، تريلر.

نوشته شده توسط فیلم ساز در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 5:17 | لینک ثابت |

با سلام خدمت شما بینندگان عزیز در این بخش ما فیلمهایی را به نمایش گذاشتیم که جزو برترین اثار سینمایی جهان است و به تازگی به روی ژرده سینما رفته و ما در اولین فرست این فیلمها را هم برای فروش قرار می دهیم و باید بگوییم که این بخش هر دو ماه یکبار به روز می شود

 

The Pleasure of Being Robbed Just Buried Frontrunners

Hank & Mike Choose Connor Amexicano

August Evening Zack and Miri Make a Porno Proud American

I’ve Loved You For So Long Synecdoche, New York Filth and Wisdom

The Curious Case of Benjamin Button Splinter Pride and Glory

Inkheart Four Christmases Smother

Soul Men Call + Response Fears of the Dark

Bedtime Stories The Elephant King
    Waltz With Bashir

Breakfast With Scot Repo! the Genetic Opera The Flyboys Quantum of Solace Ballast Happy Go Lucky

Frost / Nixon Elite Squad Rachel Getting Married Max Payne Nothing Like the Holidays Sukiyaki Western Django

Doubt The Soloist Nights In Rodanthe

The Lucky Ones The International Whaledreamers

Nights and Weekends Madagascar 2 Fast and Furious Bolt The Pool The Haunting of Molly Hartley

Milk Surfer, Dude Rent: Filmed Live On Broadway

Ghost Town Real Time Momma’s Man

Allah Made Me Funny An American Carol Local Color

Humboldt CountyThe Secret Life of Bees Ping Pong Playa Goal 2 Forever Strong Knowing

The Brothers BloomThe Boy In the Striped Pajamas Stealing America Vote by Vote

Flow 

    The Linguists 

Walking On Dead Fish Fly Me To the Moon Rock N Rolla

Smother Soul Men Call + Response Fears of the Dark Bedtime Stories The Elephant King Waltz With Bashir Breakfast With Scot Repo! the Genetic Opera The Flyboys Quantum of Solace Ballast Happy Go Lucky Frost / Nixon Elite Squad


Rachel Getting Married

    نوشته شده توسط فیلم ساز در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 6:13 | لینک ثابت |
     قهرمان جوان از خاندان یانگ   قهرمان جوان از خاندان یانگ  60,000ريال 
           قهرمان شطرنج  قهرمان شطرنج  40,000ريال 
             
           مرد شمشیر زن 3  مرد شمشیر زن 3  50,000ريال 
           مشت خاردار1-2-۳   مشت خاردار1-2-3  40,000ريال 
           هفت شمشير زن  هفت شمشير زن   30,000ريال 
           هفت شمشیر زن بهشتی   هفت شمشیر زن بهشتی   7۰,000ريال   
           هشتمین اژدهای آسمانی  هشتمین اژدهای آسمانی  7۰,000ريال 
    نوشته شده توسط فیلم ساز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 6:55 | لینک ثابت |
    فوی حقیقی   کونگ فوی حقیقی   40,000ريال 
           گروهی از گذشتگان  گروهی از گذشتگان  40,000ريال 
           پهلوان افسانه اي چين  پهلوان افسانه اي چين   50,000ريال 
           آب خائن  آب خائن   40,000ريال 
           افسانه جومانگ  افسانه جومانگ  ۸0,000ريال 
           افسانه خنجرهای پرنده  افسانه خنجرهای پرنده  30,000ريال 
           افسانه سودانگ  افسانه سودانگ  50,000ريال 
         

     افسانه شجاعان

    بصورت دوبله در ۷ دی وی دی

     افسانه شجاعان  ۸0,000ريال 
           افسانه شجاعان( زبان اصلی)  افسانه شجاعان( زبان اصلی  7۰,000ريال 
    نوشته شده توسط فیلم ساز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 6:52 | لینک ثابت |
     ارواح خدایی و شیطانی کوهستان زو  ارواح خدایی و شیطانی کوهستان زو  30,000ريال 
           اسلحه ای کشنده از عشق و علاقه   اسلحه ای کشنده از عشق و علاقه   60,000ريال 
           بیچاره کونگ فو  بیچاره کونگ فو  40,000ريال 
           باد و ابر 2  باد و ابر 2  50,000ريال 
           بازگشت عقابهای مبارز   بازگشت عقابهای مبارز   60,000ريال 
           برادران دو قلو   برادران دو قلو  60,000ريال 
           تای چی غیرعادی   تای چی غیرعادی  60,000ريال 
           جنگجوی افسانهای   جنگجوی افسانه ای  50,000ريال 
    نوشته شده توسط فیلم ساز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 6:47 | لینک ثابت |
    کوهستان(لینچان)   جنگجویان کوهستان(لینچان)  50,000ريال 
           روباه چابک از کوهستانی برفی  روباه چابک از کوهستانی برفی  50,000ريال 
           راز گنج پنهان  راز گنج پنهان   50,000ريال 
           سريال بيرون كشيدن شمشير عشق   سريال بيرون كشيدن شمشير عشق  60,000ريال 
           سریال انسان خوب  سریال  انسان خوب  60,000ريال 
           سریال نفر اول جهان   سریال نفر اول جهان   40,000ريال 
           سریال نامه عشق   سریال نامه عشق  30,000ريال 
           سریال کمان سبز آب شفا بخش  سریال کمان سبز آب شفا بخش  40,000ريال 
           سریال افسانه عقابهای مبارز  سریال افسانه عقابهای مبارز  60,000ريال 
    نوشته شده توسط فیلم ساز در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 ساعت 6:43 | لینک ثابت |
     سریال امپراتور دریا(با زیر نویس فارسی)  سریال امپراتور دریا  ۶5,000ريال 
           سریال رو به سرنوشت  سریال رو به سرنوشت   60,000ريال 
           شليك بزرگ  شليك بزرگ  60,000ريال 
           شمشير آلوده به خون سلطنتي   شمشير آلوده به خون سلطنتي  60,000ريال   
           شمشیر جادویی از آسمان و زمین  شمشیر جادویی از آسمان و زمین  30,000ريال 
           شمشیر خونین  شمشیر خونین  50,000ريال   
           شمشیر سرد   شمشیر سرد  45,000ريال   
           شوگان  شوگان   60,000ريال 
           شوالیه های میهن پرست  شوالیه های میهن پرست   50,000ريال   

    نوشته شده توسط فیلم ساز در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 4:41 | لینک ثابت |