تبليغاتX
شهر فیلم -

mustafa.jpg

‏<‏strong‏>مصطفي‎‎‏ ‏Mustafa

نويسنده و کارگردان: جان دوندار. موسيقي: گوران برگوويچ. مدير فيلمبرداري: جاندان مورات ئوزجان. تدوين: ‏آندرئاس ترسکه. طراح صحنه: يوسف آکچورا. بازيگران: يتکين ديکينجيلي لر[آتاتورک-فقط صدا]، بيهان ساران[زيبده ‏خانم-فقط صدا]، عاريف سوي سالان[خبرنگار نشريه تلگراف-فقط صدا]، گوگهان آک يوز-باهادير يازيجي-بوراک ‏اوناران-اديز محمدعلي-گورگيس کوندراگيانيس-اونور آيمرگر-الکساندر کورلوسکي[مصطفي کمال در مقاطع مختلف ‏سني]. 115 دقيقه. محصول 2008 ترکيه. ‏

زندگي مصطفي کمال، فرزند خانواده اي فقير که نه فقط توانست زندگي خود را تغيير داده و به مقام ژنرالي ارتش ‏برسد، بلکه به محبوب ترين فرد جمهوري ترکيه تبديل شده و زندگي ميليون ها انسان را مسيري تازه ببخشد...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

تا امرز فيلم هاي مستند و داستاني زيادي درباره آتاتورک ساخته شده و مقاطع مختلفي از زندگي اين مرد بزرگ به ‏تصوير کشيده است. اما دهم نوامبر امسال که مصادف با هفتادمين سالمرگ وي بود، دومين فيلم مستند بزرگ -بعد از ‏ساخته تولگا ئورنک- به نمايش در آمد که بر خلاف اولي از شب نمايش افتتاحيه آن در کاخ دولما باغچه-محل فوت ‏آتاتورک- سر و صداي بسيار خلق کرد. ‏

فيلم که با صرف هزينه اي معادل دو ميليون لير جديد ترک[حدود يک و خرده ميليون يورو] و برابر با بودجه يک فيلم ‏داستاني توليد شده، از ديدگاهي تازه و به گفته سازنده اش دکتر جان دوندار از نگاه مادرش –همان طور که او را ‏مصطفي صدا مي زده- و در واقع نگاهي از درون، نزديک و صميمانه به زندگي يک رهبر بزرگ انداخته است. ‏
نگاهي که آتاتورک را با وجود زيستن با ميليون ها انسان مردي افسرده و تنها، متمايل به الکل و زن ها و سيگار نشان ‏مي دهد. نگاهي منصفانه که بسياري را به دليل مخدوش کردن سيماي قديس گونه اي که از وي ترسيم کرده بودند به ‏خشم آورده است. گويا فراموش کرده اند که مدت هاست هر آنچه سخت و استوار بوده-مقدس!- دود شده و به آسمان رفته ‏است. آنچه مهم است دستاورد او براي 70 ميليون انساني است که در منطقه آناطولي زندگي مي کنند. اين يک مسئله ‏انکار ناپذير تاريخي است که نه فقط ترک ها آشنايي شان با مدرنيسم را مديون وي هستند، بلکه ما نيز به طبع ‏الگوبرداري رضاشاه از وي مديون آتاتورک هستيم. ولي چنين ديني هم نمي تواند مانع از نگاه انتقادي به زندگي ‏شخصي و يا حيات سياسي اش گردد. با زولفو ليوانلي نويسنده، سياستمدار و آوازخوان بزرگ ترک هم صدا مي شوم که ‏وجه برجسته انقلابي گري آتاتورک تمامي اين ضعف ها-و اعتراض هاي بيهوده- را تحت الشعاع قرار مي دهد. او نيز ‏يک انسان است با تمامي قوت ها و ضعف هايش و نبايد يکي مانع از ديدن ديگري يا قضاوت نادرست درباره اش گردد. ‏و اينکه زمان انتخاب است، زمان رويارويي با حقيقت زندگي اين مرد و شايد همين انتخاب است که براي بسياري ‏آزاردهنده است. چون مثلي ترکي مي گويد: انتخاب شکنجه است!‏

اما جدا از اين وجوه، فيلم به عنوان يک اثر مستند به دليل تحقيقات انجام شده و ساختار بسيار حرفه اي آن ارزشمند است ‏و مي شود آن را رفيع ترين قله کارنامه جان دوندار دانست. ‏

دکتر جان دوندار متولد 1961 از نويسندگان، محققان و روزنامه نگاران مشهور ترکيه است که کارنامه پر بار و ‏درخشان در زمينه ساخت فيلم هاي مستند نيز دارد. دوندار در سال 1982 از دانشگاه آنکارا فارغ التحصيل شده و از ‏سال 1979 با نشريات معتبري چون حريت، نوکتا[نقطه]، سوز[حرف] و تمپو همکاري کرده است. وي در سال 1986 ‏موفق شد رشته روزنامه نگاري را در دانشکده روزنامه نگاري لندن به اتمام رسانده و دو سال بعد از دانشگاه ‏خاورميانه در رشته علوم سياسي درجه فوق ليسانس دريافت و دو سال بعد در همين رشته دکترا اخذ کند. دوندار از سال ‏‏1988 با راديو تلويزيون دولتي ترکيه شروع به همکاري کرد. وي تاکنون با روزنامه مشهور و معتبر زيادي به شکل ‏مرتب و روزانه همکاري کرده و از سال 2001 تاکنون به صورت اختصاصي براي روزنامه مليت مي نويسد. اولين ‏تجربه فيلمسازس وي مستند 10 قسمتي دميرکيرات(1991) نام داشت و با مستندهاي جنجالي چون ساري زيبک، 12 ‏مارچ، انستيتوهاي روستايي و فنرباغچه دنبال شد. مستند 4 قسمتي ناظيم حيکمت(2002) که پخش گسترده جهاني نيز ‏يافت به گسترش شهرت بين المللي وي کمک بسيار کرد. وي تا قبل از مستند بلند مصطفي درباره سياستمداران معاصر ‏ديگر ترک مانند بولنت اجويت نيز فيلم ساخته و مستند انسان قبل از هر چيز! درباره حقوق بشر در ترکيه او نيز سر و ‏صداي زيادي به پا کرده است. اکثريت آثار وي به شکل کتاب نيز منتشر شده و بالغ بر 20 جلد بوده و تا امروز براي ‏کارهاي متنوع خود جوايز متعدد و معتبري نيز دريافت کرده است. ‏
ژانر: مستند، تاريخي، زندگي نامه. ‏
‏ ‏
dream.jpg


‏<‏strong‏>رويا‎‎‏ ‏Bi-mong

نويسنده و کارگردان: کيم کي دوک. بازيگران: ژو اوداگيري، نا-يئونگ لي. 95 دقيقه. محصول 2008 کره جنوبي. نام ‏ديگر: ‏Dream‏. ‏

جين يک کابوس ديده است؛ در آن رويا وي سبب بروز يک سانحه رانندگي مي شود. بيدار مي شود و به محلي که در ‏رويا ديده مي رود و به محض رسيدن به آنجا با سانحه اي همانند که در خواب ديده، روبرو مي شود. فقط مسبب بروز ‏حادثه زني به نام ران است. جين در آنجا با ران آشنا شده و به وجود ارتباطي ميان شان پي مي برد. ران تمامي کارهايي ‏که جين در رويا انجام مي دهد، در عالم واقعيت مرتکب مي شود...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

رويا يا روياي غمگنانه آخرين فيلم کيم کي دوک فيلمساز کره اي بي نياز از معرفي در امتداد کارهاي پيشين وي بيش از ‏پيش به سوي کوچک تر شدن و حذف عوامل توليد پيش مي رود. فيلمي درباره عشق، حافظه و ارتباط ميان عناصر غير ‏واقعي با واقعيت که قرار است به ارتباط ميان آدم ها و درامي که خلق مي شود بپردازد. ‏

کيم کي دوک که با بهار، تابستان پاييز، زمستان و... بهار به نقطه اوج کارنامه اش دست يافته بود، از فيلم خانه خالي به ‏اين سو تصميم به ايستادگي روي روايتي خاص و کم ديالوگ و ساکن گرفته که نظريات متناقضي را در ميان منتقدان ‏برانگيخته است. فيلم قبلي او نفس نيز که با نقدهاي مثبت و منفي فراواني روبرو شد. بايد اعتراف کنم کي دوک در ميان ‏فيلمسازان امروز نمونه اي نادر است که به گفته خودش: وقتي چيزي رادرک نمي کنم فيلمي درباره آن مي سازم. چنين ‏برداشتي از رسانه شايد منحصر به فرد نباشد، اما بايد اذعان کرد که بسيار کمياب است. و زماني که چنين فيلمسازي هر ‏سال فيلمي روانه سالن ها مي کند بايد نسبت به طالع خود ما و او خوش بين باشيم. مخصوصاً زماني که رويا نسبت به ‏فيلم هاي پيشين او داستاني تازه تر و اريژينال تر داشته باشد. البته او در فيلم هاي پيشين خود نيز اشاره هايي به اين ‏موضوع ها کرده بود. مانند جملات پاياني فيلم خانه خالي:"گفتن اين که دنيايي که در آن زندگي مي کنيم خيال است يا ‏واقعيت، سخت است. "‏

قهرمان فيلم جين که از محبوبش جدا شده و قادر به فراموش کردن وي نيست، بعد از آشنايي با ران درمي يابد که مسئله ‏مشابه اي توسط او نيز تجربه مي شود و عملا اين دو حکم يين و يانگ را پيدا مي کند. در واقع روياي يکي کابوس ‏ديگري است و تنها راه براي گريز از اين وضعيت نخفتن است. چيزي که جين خيلي زود به آن پي مي برد. تلاش هاي ‏اين دو براي نخوابيدن چشم انداز جالبي براي تماشاگر ايجاد مي کند، اما نيمه دوم که شخصيت ها محکوم به رنج کشيدن ‏هستند ارتباط ميان آنها و بيننده اندکي گسسته مي شود. حتي مي شود گفت بيننده هم به همراه آنها رنج مي کشد. ‏

اگر فيلم در آغاز يک داستان عاشقانه غير عادي ديده مي شود، در ادامه نشانگان آشناي اين نوع را مي يابد و با وجود ‏حال و هواي ابسورد، تيره و تار و حتي کسالت آورش به شکلي قابل حدس به پايان مي رسد. شايد به همين خاطر است ‏که فيلم که به جز چند کشور آسيايي از جمله ترکيه، تنها در جشنواره سن سباستين به نمايش در آمده و شايد به اين زودي ‏ها نيز بخت راه يابي به بازارهاي جهاني را پيدا نکند. ‏
ژانر: درام. ‏
‎ ‎‏ ‏
‎ ‎‏ ‏
ungiorno.jpg


‏<‏strong‏>يک روز عالي‎‎‏ ‏Un Giorno perfetto

کارگردان: فرزان ئوزپتک. فيلمنامه: ساندرو پتراگليا، فزان ئوزپتک بر اساس رماني از ملانيا گايا ماتزوچو. موسيقي: ‏آنرئا گوئرا. مدير فيلمبرداري: فابيو زاماريون. تدوين: پاتريزيو مارونه. طراح صحنه: جيانکارلو باسيلي. بازيگران: ‏ايزابلا فراري[اما]، والريو ماستاندرئا[آنتونيو]، والريو بيانسکو[اليو فيوراوانتي]، نيکول گريمائدو[مايا]، فدريکو ‏کوستانتيني[آريس]، مونيکا گوئريتوره[مارا]، آنجلا فينوکيارو[سيلوانا]، استفانيا ساندره لي[آدريانا]، نيکول ‏مورجا[والنتا]، گابريل پائولينو[کوين]، جيوليا سالرنو[کاميلا]. 105 دقيقه. محصول 2008 ايتاليا. نام ديگر: ‏A ‎Perfect Day‏. برنده جايزه بهترين بازيگر زن/ايزابلا فراري و نامزد شير طلايي از جشنواره ونيز. ‏

اما شوهرش آنتونيو را ترک کرده و به همراه دو پسرش براي زندگي به نزد مادرش مي رود. اين کار وي سبب مي ‏شود تا آنتونيو در آپارتمان مسکوني شان تنها بماند. اما به زودي صداي شليک هايي شنيده مي شود و يکي از همسايه ها ‏به پليس خبر مي دهد. حال پليس آماده حمله به آپارتمان است...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

فرزان ئوزپتک را خوانندگان روز مي شناسند. فيلم هايش بارها معرفي شده و دو گفت و گوي اختصاصي با وي نيز در ‏اين صفحات منتشر شده است. يکي از کارگردان هاي صاحب سبک ايتاليا که داراي تبار ترک است. فيلم هاي وي اغلب ‏به روابط پر تنش ميان عشاق –اکثرا همجنس خواه- اختصاص دارد. اما اين بار زن و شوهري را در مرکز داستان خود ‏قرار داده و از وراي 24 ساعت زندگي آنها و بهتر بگويم به موازات آن، قصه زندگي هاي ديگري را نيز روايت مي ‏کند. قصه زندگي ها شاد و يا ناشادي که پر از وحشت، طنز، جداي و ترحم و مهرباني است. ئوزپتک اين بار کوشيده با ‏توسل به ترفندهاي روانشناختي نقبي به درون مشکل بزرگي چون خشونت درون خانواده ها بزند. ‏

فيلم که نامي متضاد را بر خود دارد، در قالب فلاش بک روايت مي شود و در يک کلام يک درام بالغ هوشمندانه است ‏که بر اساس کتاب بسيار پرفروش و مشهور ملانيا گايا ماتزوچو ساخته شده است. يک روز عالي حال و هواي ملودرام ‏هاي خوش ساخت ايتاليايي را دارد که دو بازيگر بسيار خوب در آن مي درخشند: فراري-با لب هاي پر گوشت و نگاه ‏هاي سردش در فيلم قبلي ئوزپتک نيز حضور داشت- و ماستاندرا. ‏

فيلم مانند تمامي آثار ئوزپتک در بعضي صحنه ها حال و هوايي تئاتري و پر ديالوگ به خود مي گيرد و همين سبب مي ‏شود تا بعضي منتقدان آن را کند بيابند، اما فراموش مي کنند که در ديگر ويژگي کارهاي ئوزپتک مانند نگاه هاي خيره ‏و طولاني شخصيت ها به يکديگر-مانند کلوزآپ هاي طولاني لئونه- دنيايي هيجان نهفته که حکايت از عشق و بي وفايي ‏و خيانت دارد و مي تواند دستمايه يک تريلر شود. يک روز عالي را مي توان يک فيلم عالي در کارنامه ئوزپتک ‏ارزيابي کرد که اين بار دوستدارانش را نيز شگفت زده خواهد کرد. فيلمي که مي تواند آينه تمام نماي درون رومي ها ‏امروز باشد. اما دوست دارم آن را فيلمي درباره يک ازدواج عاشقانه بنامم که چگونه تبديل به يک زندگي رنج آلود مي ‏شود!‏
ژانر: درام. ‏

garden.jpg


‏<‏strong‏>کرم هاي شب تاب در باغ‏‎‎‏ ‏Fireflies in the Garden

نويسنده و کارگردان: دنيس لي. موسيقي: خاوير ناوارت. مدير فيلمبرداري: دانيل مودر. تدوين: رابرت برکي. طراح ‏صحنه: رابرت پيرسون. بازيگران: جوليا رابرتز[ليزا ويچر]، رايان رينولدز[مايکل ويچر]، ويلم دافو[چارلز ويچر]، ‏اميلي واتسون[جين لارنس]، کري آن ماس[کلي هنسون]، هيدن پانتيه ره[جين لارنس جوان]، ايوآن گروفود[آديسون]، ‏شانون لوچيو[رايان ويچر]، جورج نيوبورن[جيمي لارنس]. 120 و 99 دقيقه. محصول 2008 آمريکا. ‏

چارلز ويچر از ازدواج با ليزا صاحب پسري به نام مايکل و دختري به اسم رايان شده است. ليزا خواهري کوچکي به ‏نام جين دارد که صاحب فرزنداني به نام هاي کريستوفر و لسلي است. چارلز در جواني با پسر کوچکش مايکل رفتاري ‏نامناسب داشته و او را مورد اذيت و آزار روحي قرار داده است. اما وقتي که همسرش را در پي يک سانحه دلخراش ‏رانندگي از دست مي دهد، تلاش مي کند تا با ديگر اعضاي خانواده ارتباط عاطفي برقرار کند...‏

‏<‏strong‏>چرا بايد ديد؟<‏‎/strong‏>‏

دنيس لي نام آشنايي نيست. جست و جو در منابع نيز به ساخته شدن يک فيلم-‏‎ Jesus Henry Christ‎‏- قبل از اثر فعلي ‏و نوشتن فيملنامه خدا خوب است(2004) اشاره دارد. پس با اتکا به همين فيلم فعلي بايد درباره وي و کارش قضاوت ‏کرد که به گفته خودش حاوي مسائل اتوبيوگرافيک است[هر چند با الهام از شعري از رابرت فراست بزرگ شاعر ‏آمريکايي ساخته شده ].‏

فيلم که ميان وقايع زمان حال و 20 سال قبل در رفت و آمد است سرگذشت اعضاي يک خانواده را به تصوير مي کشد. ‏سرگذشتي پر از عشق، فداکاري و تنش که واقعه اي تراژيک آن را بيش از پيش بغرنج مي کند. فيلم که ابتدا در ‏جشنواره برلين به نمايش در آمده و به خاطر بازي هاي جوليا رابرتز و رايان رينولدز مورد استقبال تماشاگران قرار ‏گرفت، بيشتر پيرامون حس مسئوليت است. اما حال و هواي يک آلبوم خانوادگي را دارد که مي توانيد با اطمينان خاطر ‏آن را تماشا کنيد و در تجارب کوچک زندگي اعضاي آن شريک شويد. دنيس لي با همين فيلم موفق شده ثابت کند قادر ‏به خلق درام هاي قوي با حوادث کوچک و رومزه است، هر چند آن را با نگاه به زندگي خود نوشته باشد. از چنين ‏ديدگاهي نيز جسارت وي در تصوير کردن رابطه خود و پدرش ستودني است، کاري که در سال هاي اخير ميان ‏فيلمسازان تازه کار رايج شده-پرداختن به مسائل شخصي- که نمونه هاي شاخص اش قيچي در دست دويدن و نهنگ و ‏مرکب ماهي است. ‏

البته لي موفق نمي شود به رغم گروه بازيگران مشهور و قدرتمندش از کسالت گريزناپذير اين گونه فيلم ها که حوادث ‏بزرگي در آن رخ نمي دهند، پرهيز کند، اما دقايق درخشاني نيز خلق مي کند. مانند سکانس ماهيگيري که از لحظات ‏درخشان اخلاقي فيلم است و توصيه براي ديدن آن مي تواند دليل بسيار مناسبي براي انتخاب اولين فيلم بلند لي جهت ‏معرفي در اين هفته باشد!‏
ژانر: درام. ‏

نوشته شده توسط فیلم ساز در دوشنبه هجدهم آذر 1387 ساعت 4:28 | لینک ثابت |